اصول پنجگانه مدیریت و اهمیت هر کدام از آنها

مدیریت به عنوان فرآیندی اجتماعی که شامل برنامه ریزی و هدایت یک کسب و کار می‌شود، تعریف شده و مبنای اصلی آن بر اصول پنجگانه مدیریت پیاده‌سازی شده است. مبحث مدیریت بسیار وسیع و پویا است که در یک جمله یا حتی در یک مطلب کوتاه گنجانده نمی‌شود. در واقع مدیران علاوه بر اینکه افرادی با سلایق و شخصیت‌های متفاوت هستند، در حوزه‌های فعالیتی متفاوتی نیز کار می‌کنند که همین موضوع باعث تفاوت در عملکرد آن‌ها می‌شود. شاید هیچکس انتظاری از یک مدیر مدرسه در به وجود آوردن طرح‌های خلاقانه و شگفت انگیز نداشته باشد، اما در هر صورت پیروی از اصول پنجگانه مدیریت و پیاده سازی آن‌ها به صورت منظم و قابل درک، از ویژگی همه مدیران است.

در این مطلب قصد داریم که اصول پنجگانه مدیریت را به شکلی مناسب و قابل لمس تعریف کنیم و نشان دهیم که در هر حوزه وظیفه یک مدیر چیست.

اصول پنجگانه مدیریت چیست؟

برای تعریف اصول پنجگانه مدیریت باید به سراغ تعریف کارشناسان و دانشمندان از این اصطلاح برویم که معروف‌ترین آنها هنری فایول است. در واقع، فایول معتقد است که مدیران باید در زمینه مدیریت، پیش بینی و برنامه ریزی، سازماندهی، فرماندهی و کنترل ایفای نقش کنند. این موضوع نشان می‌دهد که اگرچه نگاه مدیران به یک سازمان یا به یک موسسه از بالا و از نقش یک مدیر است، اما گاهی وظایف آنها شامل نظارت و کنترل کوچک‌ترین بخش‌های یک سازمان است تا روال عادی خود را از لحظه شروع تا لحظه انتها طی کند.

اینجاست که اصول پنجگانه مدیریت شکل می‌گیرند و در یک قالب خاص تعریف می‌شوند که شامل پنج حوزه زیر می‌شوند:

  • برنامه ریزی
  • سازماندهی
  • به کارگیری
  • رهبری
  • کنترل

برنامه ریزی (Planning)

برنامه ریزی را می‌توان اصلی‌ترین و مهمترین اصل مدیریت تعریف کرد که در آن روند آینده و تصمیم گیری مناسب برای یک سازمان انجام می‌گیرد و مناسب‌ترین گزینه ممکن انتخاب می‌شود. در واقع، برنامه ریزی به عنوان یک رویکرد برای اجرای تصمیم است. شما وقتی که به عنوان مدیر در مورد آینده یک سازمان یا یک کسب و کار تصمیم می‌گیرید، لازم است که وارد فاز اجرایی شوید و به سوالاتی مانند چه کاری باید انجام شود؟ چه زمانی انجام شود؟ و چگونه انجام شود؟ پاسخ دهید.

در واقع شروع برنامه ریزی، همان لحظه بعد از تصمیم گیری است. برنامه ریزی تحت عنوان تعیین دوره‌های عملی برای دستیابی به اهداف تعیین شده در همان مرحله تصمیم گیری است. در اینجا مشخص می‌شود که برای رسیدن به یک هدف به چه امکاناتی نیاز است و لازم است از چه تعداد نیروی انسانی استفاده شود. همچنین این مورد از اصول پنجگانه مدیریت در اجتناب از سردرگمی، عدم اطمینان، از بین رفتن خطرات و بکارگیری برای کارکنان در محل مناسب تأثیر گذار است.

سازماندهی (Organizing)

سازمان دهی به فرآیند جمع‌آوری منابع فیزیکی، منابع مالی و منابع انسانی به منظور ایجاد رابطه تولیدی میان آنها برای دستیابی به اهداف سازمانی تعریف می‌شود. سازماندهی یک کسب و کار این است که همه موارد مفید و قابل استفاده در راستای رسیدن به یک هدف خاص به کار گرفته شود. مثلاً ممکن است در یک کارخانه تولیدی از مواد خام، ابزار آلات، سرمایه و نیروی انسانی برای تولید یک محصول خاص استفاده شود.

اصل سازماندهی شامل تعیین و ارائه منابع انسانی و غیر انسانی به ساختار سازمانی می‌شود. بنابراین سازماندهی در اصول پنجگانه مدیریت نقشی تعیین‌کننده و تأثیر گذار دارد که موارد زیر را تحت تأثیر قرار می‌دهد:

  • شناسایی فعالیت‌ها و کارهایی که برای رسیدن به هدف نیاز است؛
  •  طبقه بندی فعالیت‌ها و گروه‌های فعالیتی در دسته‌های مختلف؛
  •  تخصیص وظایف به هر کدام از منابع مالی و غیرمالی؛
  •  اعطای قدرت و ایجاد مسئولیت برای نیروی انسانی به منظور بالابردن بهره وری؛
  •  ایجاد رابطه هماهنگ کننده و مناسب بین مسئولیت‌ها و توانایی نیروهای انسانی.

به خاطر داشته باشید که مدیریت به معنی به کارگیری مناسب منابع انسانی و غیر انسانی برای رسیدن به یک هدف مشخص است. بنابراین سازماندهی اشتباه می‌تواند صدمات جبران ناپذیری به منابع یک کسب و کار داده و آنها را از مسیر کلی و اصلی خود خارج کند.

به کارگیری (Staffing)

بدون شک بکارگیری و استخدام موضوع بسیار مهمی در طول عمر یک سازمان و حتی مدیریت است که در ساختن و شکل گیری سازمان و همچنین نگهداری از آن نقش دارد. روال عادی در یک سازمان بدین صورت است که افراد در چرخه تولید سازمان قرار گرفته و به مرور زمان موارد جدید و پیچیده‌تر را فرا می‌گیرد.

این هدف مدیریت است که از افراد با تجربه و آموزش دیده در پست‌های حساس و از افراد جدید و مبتدی در کارهای ابتدایی استفاده کند. بکارگیری در اصول پنجگانه مدیریت موردی مهم غیر قابل چشم پوشی است که در بازدهی کارکنان و همچنین بازدهی تولیدی سازمان نقش غیرقابل انکار دارد. چه بسا ممکن است مدیری بهترین نیروهای انسانی و غیر انسانی را در اختیار داشته باشد و به دلیل استفاده نامناسب از آنها، کلیه سرمایه و منابع سازمان از بین برود.

مدیریت کارکنان و به کارگیری نیروی انسانی شامل ساختاری سازمانی است که از طریق انتخاب مناسب و مؤثر، ارزیابی و توسعه پرسنل برای پر کردن نقش‌های طراحی شده و سازماندهی شده انجام گیرد. این فرایند شامل فعالیت‌های زیر می‌شود:

  • برنامه ریزی برای نیروهای انسانی و برآورد آنها برای تعریف در هر پست سازمانی؛
  •  استخدام نیروهای مناسب و انتخاب آنها برای هر پست؛
  • فراهم آوردن امکان آموزش نیروهای جدید و پیشرفت آن‌ها به مراحل بالاتر؛
  •  ایجاد دوره جایگزینی برای افراد خارج شده از فرایند سازمانی و و تغییر وضعیت؛
  • ارزیابی عملکرد منابع انسانی و غیر انسانی برای پیشرفت یا جایگزین کردن آن؛
  •  بهبود و ارتقاء نیروهای انسانی و همچنین انتقال آنها بین بخش‌های مختلف سازمانی؛

در واقع وظیفه مدیر صرفاً به کارگیری و استخدام نیست، بلکه اصول پنجگانه مدیریت عنوان می‌کند که شخص مدیر باید زمینه بکارگیری مناسب و پیشرفت نیروهای انسانی و غیر انسانی در شرایط مناسب را فراهم کند.

رهبری (Directing)

رهبری یا جهت دهی یکی دیگر از اصول پنجگانه مدیریت است که روش‌های سازمانی را برای بالا بردن بازدهی و دستیابی به اهداف سازمانی به کار می‌برد. در واقع رهبری بدین صورت تعریف می‌شود که افراد و نیروهای انسانی به شکل مناسب و در محل مناسب از فعالیت سازمانی قرار گیرند. این نشان می‌دهد که برنامه ریزی، سازماندهی و به کارگیری کارکنان می‌توانند به عنوان زیر لایه رهبری در نظر گرفته شود.

رهبری بخش نگران کننده و بسیار تأثیر گذار از اصول مدیریت است که به طور مستقیم با تأثیرگذاری، هدایت، نظارت و ایجاد انگیزه‌های فرعی برای دستیابی به اهداف سازمانی در ارتباط است. فرایند انجام رهبری موضوع بسیار مهمی است که با آینده سازمان و کسب و کار در ارتباط مستقیم است. به طور کلی رهبری یک مدیر در فرایند سازمانی در چهار حوزه تعریف می‌شود:

  • نظارت: این مورد مستلزم نظارت بر کار زیردستان توسط مدیران و مدیران میانی است. نظارت به صورت تماشا و هدایت کارگران برای انجام یک وظیفه خاص انجام می‌شود که ممکن است به صورت فیزیکی یا غیر محسوس صورت گیرد.
  • انگیزش: به معنای الهام بخشیدن، تحریک کردن و تشویق افراد زیر دست برای اشتیاق به کار است. این روش ممکن است با استفاده از موارد انگیزشی مثبت، منفی، مالی یا غیر مالی انجام گیرد و بیشتر بحث بالا بردن انگیزه کارکنان برای انجام وظیفه خود مطرح است.
  • هدایت: هدایت به عنوان فرایندی تعریف می‌شود که مدیر برای جابه‌جایی و جایگزینی نیروهای انسانی به کار می‌گیرد و به کمک آن نیروهای زیردست را در جهت مورد نظر خود تغییر می‌دهد. در واقع این یکی از اصول مهم اصول پنجگانه مدیریت است که در هدایت نیروهای انسانی برای انجام وظایف خاص تأثیر مستقیم دارد.
  • ارتباطات: فرایند انتقال اطلاعات، تجربه، عقاید و غیره از یک شخص به شخص دیگری در این حوزه انجام می‌شود. این بخش از مدیریت به عنوان پل ادراکی بین شخص مدیر و کارکنان تعریف می‌شود.

کنترل (Controlling)

کنترل در اصول پنجگانه مدیریت بدان معناست که موفقیت‌ها و دستاوردهای کسب و کار در برابر استانداردها و همچنین انحرافات کسب و کار در برابر محدودیت‌های موجود بررسی و برای رسیدن به اهداف سازمانی کنترل شوند. هدف از انجام کنترل در مدیریت، کسب اطمینان از مطابقت تمامی فعالیت‌ها و فرایندها با استانداردهای موجود است. یک سیستم کنترل کارآمد کمک می‌کند که میزان انحرافات به وجود آمده به حداقل رسیده و بالاترین انطباق بین فعالیت‌ها با استانداردها وجود داشته باشد. در واقع وظیفه مدیر در بخش کنترل، بررسی فعالیت بخش‌های مختلف و مقایسه آنها با استانداردهای موجود است. این موضوع هم در رسیدن به موفقیت و هدف گذاری اولیه به مدیران کمک می‌کند و هم باعث اصلاح فعالیت‌های عملکردی زیردستان می‌شود.

مدیری که فرایند کنترل را به شکل دقیق و کامل انجام می‌دهد، می‌خواهد اطمینان حاصل کند که اهداف و برنامه‌های سازمانی مورد نظر او برای دستیابی به آنچه که در مراحل اولیه انتخاب شده بود، مناسب هستند. این مورد از اصول پنجگانه مدیریت در چهار مرحله زیر انجام می‌شود:

  • ایجاد عملکرد استاندارد به منظور به وجود آوردن یک قالب مشخص در مقایسه و امتیازدهی؛
  •  یادگیری عملکرد واقعی هر بخش با توجه به فاکتورهای از پیش تعیین شده؛
  •  مقایسه عملکرد واقعی با استانداردها و پیدا کردن انحرافات در صورت وجود؛
  •  در نظر گرفتن اقدامات اصلاحی و رفع نواقص موجود.

مرحله کنترل یکی از مهمترین و اصلی‌ترین اصول پنجگانه مدیریت است که به مدیران در شناخت کارکنان و ظرفیت‌های موجود کمک می‌کند و در صورت وجود مشکل، آن‌ها را به مدیر نشان می‌دهد.

کلام آخر

 مدیریت موضوع و مفهوم پیچیده‌ای است که تمامی فعالیت‌های سازمان به نحوه اجرای آن وابسته است. اگر فرآیند مدیریت به شکلی مناسب و استاندارد انجام گیرد، می‌توان ادعا کرد که سازمان مورد نظر از لحاظ برنامه ریزی، سازماندهی، بکارگیری، رهبری و کنترل در سطح مناسب و استاندارد قرار دارد. این پنج مورد به عنوان اصول پنجگانه مدیریت معرفی می‌شوند و در موفقیت یا عدم موفقیت سازمانی نقشی مستقیم و غیر قابل انکار دارند.

 در این مطلب سعی کردیم که اصول مدیریت را به شکلی ملموس و کاملاً عامیانه نشان دهیم که درک شما از این موضوع راحت‌تر بوده و با اصول مدیریت بیشتر آشنا شوید. اگر در هر کدام از این موارد دچار ابهام هستید، برای اطلاعات بیشتر با کارشناسان ما در تماس باشید.

مدیریت راهبردی و نقش آن در موفقیت یک سازمان

اصطلاح مدیریت راهبردی احتمالاً شما را به یاد سخنرانی‌های سنگین و اختصاصی در کنفرانس‌های حوزه مدیریت می‌اندازد. اما همین اصطلاح نقش مهمی در عملکرد و موفقیت سازمان‌های مختلف دارد و به نوعی مسیر حرکتی آنها را مشخص می‌کند. اگرچه استفاده از واژه مدیریت راهبردی امروزه در بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌ها عادی و معمولی شده، اما باید به خاطر داشته باشیم که وظیفه این بخش از مدیریت بسیار مهم و تعیین کننده است. چه بسا کسانی که به دلیل داشتن مدیریت استراتژیک قوی، از رقبای خود فاصله گرفته و هم اکنون به عنوان شرکت‌هایی منظم و سازمان یافته عمل می‌کنند.

 بنابراین در این مطلب سعی می‌کنیم اصطلاح مدیریت راهبردی را به شکلی عادی و رایج در سطح جامعه معرفی کنید تا درک وظایف و نقش آنها در موفقیت یک سازمان را راحت‌تر کنیم.

مدیریت راهبردی چیست

مدیریت راهبردی و مدیریت استراتژیک دو اصطلاح مترادف و هم معنی هستند که به طور کلی وظیفه آنها مشخص کردن مسیر کلی یک سازمان در یک حوزه خاص و مشخص است. در واقع، وظیفه این افراد تعیین یک مسیر کلی برای حرکت شرکت، ارزیابی این مسیر و در نهایت بررسی نتایج حرکت در این مسیر است. برای درک این موضوع، با یک مثال مشخص و واضح شروع می‌کنیم.

 فرض بگیرید که سازمان شما در چند ماه اخیر دچار تغییرات و تحولاتی می‌شود که باید خود را با این تغییرات هماهنگ کند. مثلاً از شما خواسته می‌شود که در یک زمینه خاص سرمایه گذاری کنید و از ظرفیت‌های شرکت استفاده کنید. مدیریت راهبردی در اینجا وظیفه بررسی ظرفیت‌های بالقوه شرکت، تعیین نقشه راه با توجه به این ظرفیت‌ها، به کارگیری ظرفیت‌ها و و در نهایت بررسی نتایج این مسیر را برعهده می‌گیرد. پس یک مدیر استراتژیک هم تصمیم می‌گیرد، هم بر اجرای آن نظارت می‌کند و هم آن را ارزیابی می‌کند.

نقش یک مدیر راهبردی چیست؟

مدیر راهبردی به کسی گفته می‌شود که در نقش مدیریت راهبردی انجام وظیفه کرده و در واقع میزان موفقیت یا شکست این نقش را تعیین می‌کند. ممکن است فردی در این نقش قرار گیرد و یک سازمان را به سقوط کامل برساند، و فرد دیگری در همین نقش قرار گرفته و مسیر موفقیت را طی کند. به طور کلی، انتظاری که از یک مدیر راهبردی می‌رود این است که:

  • از ظرفیت‌های موجود و ظرفیت‌های بالقوه سازمان شناخت داشته و امکان بهره برداری از آنها را فراهم کند؛
  • نسبت به شرایط فعلی شرکت آشنایی کامل داشته و تأثیر عوامل خارجی و داخلی را بداند؛
  •  زمینه ایجاد هماهنگی بین سیاست‌های مختلف سازمان را به وجود آورده و همه آنها را در قالب یک سیاست کلی تعریف کند؛
  • کلیه امکانات و قابلیت‌های موجود در سازمان، از جمله نیروی انسانی را در به نتیجه رساندن یک تصمیم خاص به کار گیرد؛
  • تأثیر مستقیمی بر نگرش سازمانی داشته باشد و در شرایط مختلف آن را تغییر دهد؛
  •  امکان اجرای تصمیمات مختلف با توجه به شرایط فعلی شرکت را داشته باشد؛
  • از تأثیر منفی عوامل خارجی و داخلی نگرش افراد موجود در سازمان جلوگیری کند؛
  •  امکان ارزیابی و سنجش نتایج تصمیمات مختلف را فراهم کند تا گزارش نتایج برای او راحت‌تر باشد.

مدیریت راهبردی شامل چند مرحله می‌شود؟

با توجه به تعریفی که برای مدیریت راهبردی ارائه شد، تقریباً می‌توان دو نقش کلی و تأثیر گذار برای مدیران فعال در این حوزه در نظر گرفت. در حقیقت، تصمیم سازی و اجرای تصمیم در این حوزه انجام می‌گیرد و تا رسیدن به نتیجه، تحت نظارت این افراد انجام می‌شود. بنابراین مدیریت استراتژیک را به سه حوزه تصمیم گیری، اجرا و نتیجه گیری تقسیم بندی می‌کنیم.

انتخاب استراتژی و تدوین آن با توجه به ظرفیت‌های موجود

اولین وظیفه‌ای که مدیریت استراتژیک بر عهده دارد، انتخاب استراتژی و تصمیم سازی با توجه به ظرفیت‌های موجود سازمان است. مثلاً ممکن است یک شرکت در انجام یک وظیفه خاص به پنج ماه زمان نیاز داشته باشد، اما شرکت دیگر به دلیل داشتن ظرفیت‌های بالقوه قوی‌تر، این کار را در ۲ ماه انجام دهد. این وظیفه مدیریت راهبردی است که بتواند بین ظرفیت‌های موجود و تصمیم‌گیری تناسب کافی ایجاد کند. در این حالت، باید موارد زیر توسط مدیران در نظر گرفته شود:

  • بررسی وضعیت فعلی شرکت: مدیران استراتژیک در گام اول به سراغ وضعیت فعلی شرکت خود می‌روند و یک آمار کامل از آنها او می‌گیرند. این بررسی مشخص می‌کند که سازمان مورد نظر تا چه اندازه‌ای ظرفیت دارد و می‌تواند این ظرفیت خود را تا چه حدی بالاتر ببرد. اگر در نتایج مشخص شود که امکان انجام تصمیمات سخت‌تر و پیچیده‌تر وجود دارد، وارد مرحله بعد در تصمیم سازی می‌شود.
  • بررسی عوامل داخلی تاثیرگذار: طبیعتاً هر سازمانی تحت تأثیر عوامل داخلی و عوامل خارجی قرار می‌گیرد. این عوامل در موفقیت یا عدم موفقیت هر کسب و کار تأثیر گذار هستند. به همین دلیل، در مدیریت راهبردی باید مشخص شود که تأثیر عوامل داخلی به چه صورت است و این عوامل چه فاکتورهایی هستند. مسائل مختلفی مانند نحوه مدیریت، بررسی‌های مالی، وضعیت تولید و عملیاتی شرکت، تحقیق و توسعه و همچنین بازاریابی به عنوان عوامل داخلی تاثیرگذار در سازمان معرفی می‌شوند.
  • بررسی عوامل خارجی تاثیرگذار: به همان اندازه که عوامل داخلی نقش دارند، عوامل خارجی نیز در تصمیم مدیران استراتژیک مؤثر هستند. این عوامل خارجی می‌توانند وضعیت کسب و کار و تأثیر آن بر محیط اطراف را تغییر دهند. عواملی مانند نیروهای اقتصادی، نیروهای اجتماعی، نیروهای سیاسی، مل فناوری و عوامل رقابتی تحت عنوان عوامل خارجی تاثیرگذار بر سازمان دسته‌بندی می‌شوند.
  • انتخاب راهبرد و بررسی کلی: آخرین گام در تصمیم گیری، انتخاب راهبرد و بررسی کلی شرایط موجود است. بالاخره در موارد قبل، مدیریت راهبردی با بررسی شرایط موجود و همچنین عوامل داخلی و خارجی تأثیر گذار، به این نتیجه رسیده که چه مواردی می‌تواند به موفقیت آنها کمک کند. الان زمان آن فرا رسیده که تمامی این موارد در کنار یکدیگر قرار گرفته از آنها نتیجه گیری شود. در حقیقت این مهمترین و اصلی‌ترین مرحله تصمیم گیری برای مدیران راهبردی است تا بتوانند مسیر کلی سازمان را تعیین کنند.

اجرای راهبرد تعیین شده و نظارت بر انجام آن

مدیریت راهبردی در گام دوم به سراغ اجرای تصمیمات اتخاذ شده در مرحله اول می‌روند. در واقع، تصمیمات لازم در گام اول گرفته شده و اکنون باید با توجه به ظرفیت‌های موجود، زمینه اجرای هر کدام از این تصمیم‌ها فراهم شود. این مرحله در ۴ گام کلی قابل اجراست:

  • فراهم آوردن امکانات اولیه: در وهله اول مدیران باید بدانند که برای انجام هر کدام از این تصمیم‌ها به چه امکاناتی نیاز دارند و سعی کنند که امکانات اولیه لازم برای هر کدام از آنها را فراهم کند. این امکانات ممکن است دستگاه یا تجهیزات خاصی باشد یا حتی نیاز باشد که از نیروهای انسانی متخصص استفاده شود. البته در اینجا بیشتر تأمین امکانات و مواد اولیه برای اجرای پروژه است. مثلاً اگر مدیریت یک شهرستان تصمیم بگیرد که مدارس این شهرستان به طور کامل مدرن و کامپیوتری شوند، در اینجا باید کامپیوتر و تجهیزات لازم برای انجام تصمیم فراهم شود.
  • آماده سازی سیاست کلی سازمان: در حقیقت، این یکی از بدیهیات مدیریت راهبردی است که مدیران باید سیاست کلی سازمان را با توجه به استراتژی جدید تغییر دهند. البته این موضوع کمی پیچیده و تخصصی است. به عنوان مثال، ممکن است یک مدیر تصمیم به تغییر چند مورد جزئی بگیرد که همه آنها به عنوان زیرمجموعه سیاست کلی سازمان در نظر گرفته می‌شود. در این حالت نیازی به تغییر سیاست کلی سازمان نیست و با همان اصول اولیه می‌توان کار را انجام داد. اما در موارد دیگر ممکن است نیاز به تغییر سیاست کلی سازمان هم باشد.
  • ایجاد فرهنگ مناسب با استراتژی: ایجاد فرهنگ یا تغییر فرهنگ سازمانی با توجه به استراتژی اتخاذ شده، از دیگر وظایف مدیران راهبردی است. در این حوزه مدیران باید نگرش جدید و تغییر یافته و نسبت به قبل در کارکنان خود به وجود بیاورند که برای اجرای تصمیمات جدید آماده باشند. نمونه این طرح‌ها، اجرای طرح مکنا (مدیریت کیفیت ناجا) در نیروی انتظامی و کلانتری‌ها است. اجرای چنین طرح بزرگی نیاز به ایجاد فرهنگ متناسب با استراتژی و برنامه ریزی اتخاذ شده است.
  • بکارگیری ظرفیت و منابع نیروی انسانی: به کارگیری ظرفیت و منابع نیروی انسانی در اجرای هر تصمیمی ضروری است و این امر توسط مدیریت راهبردی انجام می‌گیرد. این مدیران در مرحله اول ظرفیت‌های موجود سازمان را در نظر گرفته و حتی عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر آن را نیز بررسی کرده‌اند. اکنون زمان آن فرا رسیده که این ظرفیت‌ها و نیروی انسانی موجود در سازمان به کار گرفته شود. به عنوان مثال، همین طرح مکنا نیروی انتظامی باید با آموزش نیروهای انسانی و فراهم آوردن تجهیزات لازم اجرا شود.

ارزیابی هر راهبرد و سنجش نتایج

اگر دو مرحله‌ای قبلاً با فرایند کشاورزی و کاشت محصول مقایسه کنیم، آخرین مرحله برداشت محصول یا همان بررسی نتایج است. مدیریت راهبردی باید بتواند تمامی کارهایی که در دو گام اول را انجام داده مورد بررسی قرار دهد و ببینند که در چه قسمتهایی تقویت شده و چه قسمت‌هایی نیاز به اصلاح دارد. برای این کار، سه معیار تعریف می‌شود که در هر کدام از آنها، باید فعالیت‌ها و فرایندهای مربوطه انجام گیرد:

  • گردآوری نتایج با توجه به معیارهای تعریف شده: گام اول در ارزیابی هر استراتژی، گردآوری نتایج با توجه به معیارهای تعریف شده است. طبیعتاً وقتی که مدیران تصمیم به اجرای یک راهبرد می‌گیرند، در کنار آن مشخص می‌کند که چه معیارهایی برای سنجش آن لازم است. مثلاً برای بررسی کیفیت تغییر فرآیند تولید، می‌توان آمار فروش را نسبت به قبل در نظر گرفت و تأثیر تصمیم مورد نظر را بررسی کرد. البته گردآوری نتایج باید با توجه به نوع استراتژی انتخاب شده انجام گیرد. برخی موارد نتایج کمی به کمک مدیران می‌آیند و در برخی موارد باید از اطلاعات کیفی و نظرسنجی استفاده شود.
  • بررسی نتایج در مقایسه با نتایج مورد انتظار: بدون شک وقتی یک مدیر تصمیم به استفاده از یک استراتژی خاص می‌گیرد، انتظار دارد که این استراتژی آنها را به یک هدف مشخص برساند. این هدف مشخص ممکن است آمار تولید باشد، ممکن است آمار فروش شرکت را برساند و یا ممکن است میزان رضایتمندی مخاطبان و بازدیدکنندگان را به دنبال داشته باشد. مثلاً یک شرکت تعریف می‌کند که آمار فروش آنها نسبت به قبل چند درصد رشد کند. برای سنجش این تصمیم، لازم است تا سطوح مختلفی مانند عالی، خوب، متوسط و بد در نظر گرفته شود تا نتیجه نهایی به این صورت گزارش شود.
  • اصلاح معایب و انتخاب راهبرد مناسب: اینجا مرحله‌ای است که مدیریت راهبردی باید نتیجه زحمات خود را ببیند. در این مرحله، مدیران نتایج کار را در ترازوی نتیجه قرار می‌دهند و می‌بینند که آیا تصمیم مورد نظر تاثیری داشته است یا خیر؟
  • اگر تأثیر این راهبرد و مثبت و مناسب باشد، طبیعتاً از طرف مدیران ادامه داده تا نتایج بهتری به دست می‌آید. اما اگر در هر صورت، تصمیم موردنظر به شکست می‌انجامد، در اینجا باید مرحله رفع ایراد و معایب استراتژی مورد نظر انجام گیرد تا تغییرات لازم به آن اعمال شود

تأثیر مدیریت راهبردی در موفقیت یک سازمان بسیار چشمگیر و مستقیم است. اگر یک مدیر انجام وظیفه خود موفق عمل کند، بدون شک کشتی سازمانی آنها خیلی راحت‌تر و مطمئن‌تر به ساحل می‌رسد و شانس موفقیت آنها بالاتر می‌رود.

ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی

تقریباً بیشتر کارشناسان اقتصادی معتقدند که ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی و بنگاه‌های زودبازده به عنوان بهترین راهکار برای مبارزه با بیکاری شناخته می‌شوند. از طرفی شرایط این کارگاه‌ها ما را مجاب می‌کند که کم‌کم به سمت این سبک فعالیت حرکت کنیم و از روش‌های سنتی فاصله بگیریم. مواردی مانند روابط رئیس و مرئوس، تأمین سرمایه برای کارگاه‌های تولیدی بزرگ، نیاز به پشتوانه‌های علمی و غیرعلمی بالا و همچنین الزامات قانونی سخت از مواردی هستند که ما را از فعالیت در حوزه تولید صنعتی می‌ترسانند. بنابراین ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی به عنوان یک راه فرار به ما کمک می‌کند که هرچه سریعتر به درآمد برسیم و مسیر پیشرفت را طی کنیم.

 از آنجایی که اغلب مخاطبین ما در مورد ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی سؤال می‌پرسند، ابتدا چند مورد از ویژگی‌های آنها را معرفی می‌کنیم و در نهایت مراحل راه اندازی یک کارگاه کوچک تولیدی را ذکر می‌کنیم.

ویژگی‌های لازم برای ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی

تقریباً بیشتر کارشناسان اقتصادی معتقدند که ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی و بنگاه‌های زودبازده به عنوان بهترین راهکار برای مبارزه با بیکاری شناخته می‌شوند. از طرفی شرایط این کارگاه‌ها ما را مجاب می‌کند که کم‌کم به سمت این سبک فعالیت حرکت کنیم و از روش‌های سنتی فاصله بگیریم. مواردی مانند روابط رئیس و مرئوس، تأمین سرمایه برای کارگاه‌های تولیدی بزرگ، نیاز به پشتوانه‌های علمی و غیرعلمی بالا و همچنین الزامات قانونی سخت از مواردی هستند که ما را از فعالیت در حوزه تولید صنعتی می‌ترسانند. بنابراین ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی به عنوان یک راه فرار به ما کمک می‌کند که هرچه سریعتر به درآمد برسیم و مسیر پیشرفت را طی کنیم.

 از آنجایی که اغلب مخاطبین ما در مورد ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی سؤال می‌پرسند، ابتدا چند مورد از ویژگی‌های آنها را معرفی می‌کنیم و در نهایت مراحل راه اندازی یک کارگاه کوچک تولیدی را ذکر می‌کنیم.

به راحتی راه اندازی می‌شوند

برای درک این موضوع فرض بگیرید که با خانواده خود تصمیم گرفته‌اید که یک کارگاه خانگی تولید کفش راه اندازی کنیم. طبیعتاً یکی از الزامات ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی را پشت سر گذاشته‌اید و نیازی به اجاره کردن یا خرید مکان برای راه اندازی کارگاه ندارید. از طرفی دیگر همه این نیروهای کار از اعضای خانواده شما هستند. پس هم آنها را به خوبی می‌شناسید و هم به مهارت آنها تسلط کامل دارید. بنابراین دو مورد از اصلی‌ترین امکانات راه اندازی کسب و کار را در اختیار گرفته و به راحتی می‌توانید تولید خود را شروع کنید.

در هر فضایی قابل اجرا هستند

در مورد قبل کارگاه تولید کفش را پیشنهاد دادیم، اینجا فرض می‌گیریم که هدف شما راه اندازی کارگاه تولید ترشی خانگی باشد. به نظر شما نمی‌توانید محصول خود را در انباری، در یک اتاق مجزا یا حتی در حیاط منزل خود تولید کنید؟ این بهترین امتیاز ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی است که به شما فرصت تولید پول و کسب ثروت از هر فضایی را می‌دهد. معمولاً کارگاه های کوچک بسیار صمیمی هستند که از یک گروه خانوادگی یا چند دوست تشکیل می‌شود. پس بحث رفاه نیروی انسانی و مواردی از این قبیل هم مطرح نیست.

معمولاً به سرمایه کم نیاز دارند

سرمایه راه اندازی یک کسب و کار شامل چه مواردی می‌شود؟ تأمین مواد اولیه، تأمین مکان برای تولید، تأمین نیروی انسانی، خرید دستگاه، گرفتن مجوزهای قانونی و چند هزینه جانبی کوچک دیگر. حالا اگر هدف شما راه اندازی کارگاه های کوچک تولیدی باشد، چند مورد از این هزینه‌ها حذف می‌شود؟ در مرحله اول مواد اولیه کمتری می‌برید، نیازی به اجاره مکان آنچنانی ندارید، از نیروی انسانی کمتری استفاده می‌کنید، شاید یک دستگاه برای شما کافی باشد و مجوزهای قانونی هم به این شکل نیاز ندارید. پس عملاً سرمایه اولیه چندانی برای ایجاد چنین کارگاه‌هایی نیاز ندارید.

بیشتر به مهارت فرد وابسته هستند

این مورد را می‌توان یکی از اصلی‌ترین لازمه‌های ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی معرفی کرد. در واقع در این کارگاه‌ها شما نیروی اصلی و محوری هستید که کارگاه در اطراف شما شکل می‌گیرد. در این کارگاه‌ها خبری از ریاست یا سرپرستی نیست و همه باید به شکل یکسان کار کنند تا کسب و کار شکل واقعی بگیرد. بنابراین شما به عنوان راه انداز کارگاه، باید مهارت کافی در انجام کار یا تولید محصول مورد نظر را داشته باشید. اگر هدف شما راه اندازی کارگاه تولید محصولات لبنی است، شناخت شما از مواد اولیه و همچنین نحوه تولید محصولات مختلف ضروری به نظر می‌رسد.

مراحل ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی

فرض می‌گیریم که کلیه الزامات و ویژگی‌های مورد نیاز برای ایجاد کارگاه های کوچک و تولیدی را داریم و تصمیم گرفته‌ایم که آن را به حالت اجرایی در بیاوریم. تقریباً همه ما می‌دانیم که روند راه اندازی کارگاه به چه صورت است. اما می‌بینیم که برخی موفق‌تر هستند و برخی نیز در وسط راه پشیمان می‌شوند. بنابراین لازم است که یک بار دیگر مروری بر مراحل راه اندازی کارگاه کوچک تولیدی داشته باشیم تا برخی جزئیات تاثیرگذار معرفی کنیم:

مطالعه بازار و کشف ظرفیت‌های بالقوه

راه اندازی کارگاه کوچک تولیدی را با یک مثال قابل لمس نشان خواهیم داد تا بتوانید آنها را بهتر درک کنید. فرض بگیرید که هدف ما، ایجاد کارگاه تولید فراورده‌های لبنی به صورت یک کارگاه کوچک و خانگی است. قدم اولی که باید برداریم این است که نسبت به وضعیت بازار و ظرفیت‌های موجود اطلاعات کافی به دست بیاوریم. باید به شکل دقیق مشخص کنیم که حجم شیر تولید شده به عنوان ماده اولیه در این منطقه به چه صورت است و روزانه تا چه اندازه می‌توانیم از این مواد اولیه تأمین کنیم.

از طرف دیگر باید ببینیم که برای محصولات ما در شهر خود و در سایر شهرهای کناری مشتری پیدا می‌شود یا خیر. حتی برای استان‌های مرزی می‌توان بخش صادرات را نیز بررسی کرد تا از این ظرفیت نیز بهره برد. بنابراین باید یک طرح کسب و کار یا بیزینس پلن برای شروع برنامه داشته باشید و در آن به شکل دقیق مشخص کنید که مواد اولیه به چه صورت تأمین می‌شود و روند فروش محصولات به چه صورت خواهد بود.

اگر بتوانیم توجیه اقتصادی کافی برای تأمین مواد اولیه و فروش محصولات بیاوریم و در آن مشخص کنیم که سود و زیان ما بعد از تولید به چه شکل خواهد بود، می‌توانیم ادعا کنیم که قدم مهمی در ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی برداشته‌ایم.

سرمایه گذاری یا پیدا کردن سرمایه گذار

با پایان قدم اول و آماده سازی طرح کسب و کار، هدف گذاری اولیه ما مشخص شده و می‌توانیم با اطمینان سراغ گام‌های بعدی برویم. گام بعدی تأمین سرمایه کافی برای راه اندازی کارگاه است. بیشتر کارگاه های کوچک تولیدی با سرمایه کم و با هزینه شخصی راه‌اندازی می‌شوند. اما اگر نیاز به سرمایه بیشتری داشته باشند، کمک‌های دولت و وامهای بانکی می‌تواند به این افراد کمک کند. به عنوان مثال، کارگاه تولیدترشی خانگی یا کارگاه تولید فرآورده‌های لبنی نیاز به سرمایه خیلی زیادی ندارند و با همین گزینه‌ها می‌توان کسب و کار را راه اندازی کرد.

 اما گاهی در برخی موارد استثنایی، ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی نیاز به سرمایه گذار دارد. سرمایه گذاران دو دسته هستند: یک دسته از آنها در نتیجه کار شریک شده و در واقع بخشی از سود را برمی دارند و برخی نیز در ازای حمایت از تولید کننده، بابت سرمایه خود سود دریافت می‌کنند. شما به عنوان مسئول کارگاه باید ببینید که کدام یک از این گزینه‌ها بهتر است و به کسب و کار شما کمک می‌کند. در نتیجه انتخاب بهتری خواهید داشت و سریعتر به فرآیند تولید نزدیک می‌شوید.

تولید پایلوت

تولید پایلوت یا تولید در مقیاس کوچک، گام دیگری است که در ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی باید آن را انجام دهید. در واقع این کار در راستای سنجش سلیقه مخاطبان و مشتریان و همچنین عکس العمل آن‌ها نسبت به محصولات تولیدی است. این مرحله در رسیدن به درآمد و کسب ثروت بسیار مهم است و می‌تواند به نتیجه کار شما را به صورت غیرمستقیم نشان دهد.

فرض بگیرید در جریان ایجاد کارگاه تولیدی کفش، چند مدل تولید کرده‌اید و در اختیار چند نفر قرار می‌دهید. این افراد باید از جهات مختلف مانند راحتی، مدل کفش، طول عمر کفش، راه رفتن در شرایط سخت یا دویدن و مواردی از این قبیل به محصولات شما امتیاز بدهند تا محصولات بعدی را به شکل کامل‌تر تولید کنید. تولیدکنندگانی که در تولید پایلوت موفق عمل کنند و سنجش مناسبی از محصولات خود داشته باشند، مطمئناً بهتر وارد بازار رقابتی می‌شوند.

رفع ایراد و تولید انبوه

تولید پایلوت محصول به عنوان پیش نیاز این مرحله است. شما در گام به قبل محصول مورد نظر خود را تولید کردید و در اختیار چند نفر قرار دادید تا در مورد آن نظر دهند. ممکن است در این نظر دهی از سیستم فرم‌نظرسنجی استفاده کرده باشید یا خودتان به صورت حضوری وضعیت محصول را رصد کنید. در هر صورت باید عکس العمل مشتریان نسبت به هر کدام از این محصولات را بنویسید و برای آنها یک فرم جمع بندی آماده کنید.

 در اینجا به سراغ انتقادات و ایرادات وارده به محصول می‌روید و آنها را با توجه به نظر افراد استفاده کننده تغییر می‌دهید. در این بین ممکن است برخی از مشتریان نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های محصول استقبال کرده باشند تا شما نیز آنها تقویت کنید. مثلاً ممکن است یکی از این مشتریان از سبک وزن بودن کفش شما به نیکی یاد کنند و این نیرو محرکه‌ی خوبیست که کفش‌های سبک‌تر و با کیفیت‌تر تولید کنید.

بازاریابی و فروش

تا اینجای کار تقریباً تمامی مراحل ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی را طی کرده‌اید و اکنون شما به عنوان یک تولید کننده در بازار حضور دارید. اما به خاطر داشته باشید که تعداد شرکت‌های تولیدی در بازار بسیار بیشتر از حد تصور شماست و رقابت در آن بسیار سنگین است. در واقع در این مرحله شما خواهید فهمید که واقعیت بازار برخلاف چیزی است که در نگاه اول داشته‌اید و حالا باید تلاش مضاعف برای فروش محصولات خود داشته باشید.

استفاده از روش‌های تبلیغاتی متنوع مانند بیلبوردهای تبلیغاتی، بنرهای تبلیغاتی در سطح شهر، تبلیغ اینترنتی و تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی راهکارهایی هستند که در این مرحله از ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی باید آنها را انجام دهید. اگر به دنبال تبلیغات ارزان قیمت هستید، تبلیغات اینترنتی و تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی گزینه خوبی است که می‌توانید به کمک آن محصولات خود را معرفی کنید.

فعالیت به عنوان یک بنگاه زودبازده و ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی نیاز به تلاش و صبر و حوصله زیادی دارد. پس اگر وارد این مسیر شدید، سعی کنید هیچ مانعی شما را ناامید نکند و طبق برنامه‌ریزی اولیه خود پیش بروید. اگر هم در هر کدام از مراحل دچار مشکل شدید، مشکل خود را با ما در میان بگذارید تا به شما کمک کنیم.

بهترین راهکارها برای راه اندازی تولیدی با سرمایه کم

اگر به یک انجمن یا یک گروه خاص دسترسی دارید، همین الان از آنها بخواهید که در مورد راه اندازی تولیدی با سرمایه کم به شما چند ایده پیشنهاد دهند. برخی از آنها پیشنهاد خرید دستگاه سی ان سی را مطرح می‌کنند، برخی از شما می‌خواهند که به سراغ کسب و کارهای اینترنتی بروید، برخی هم معتقدند که فعالیت در حوزه تولیدی نتیجه مثبتی ندارد. این موضوع نشان می‌دهد که دیدگاه مثبتی نسبت به کارگاه‌های تولیدی وجود نداشته و افراد زیادی برای این حوزه راغب نیستند.

اما ما تصمیم گرفتیم که به شما و کلیه مخالفان در راه اندازی تولیدی با سرمایه کم ثابت کنیم که می‌توان با ایده‌هایی خلاقانه و جذاب به کسب درآمد پرداخت و حتی چند نفر را نیز مشغول به کار کرد. میگید نه ببینید!

چرا راه اندازی تولیدی با سرمایه کم مهمه؟

اولین سوالی که در ذهن ما شکل می‌گیرد این است که اصلاً چرا به سراغ راه اندازی تولیدی با سرمایه کم برویم؟ شاید کار کردن در حوزه کسب و کارهای اینترنتی و راحت‌تر باشد و ما دردسرهای کمتری تحمل کنیم. برای پاسخ دادن به این سؤال، ۴ دلیل مهم وجود دارد:

چون درصد بالایی از افراد جامعه دسترسی به سرمایه کم دارند

احتمالاً برخی از شما اصل پارتو یا همان اصل ۸۰ – ۲۰ را شنیده‌اید؛ اما اگر نشنیده‌اید، مشخص می‌کند که ۸۰ درصد اتفاقات تنها به خاطر ۲۰ درصد دلایل مختلف رخ می‌دهند. این موضوع در اقتصاد اعلام می‌کند که ۸۰ درصد از سرمایه جهان تنها در اختیار ۲۰ درصد از جمعیت جهان است. پس می‌بینیم که عملاً درصد بالایی از افراد جامعه به سرمایه آنچنانی دسترسی ندارند و نمی‌توانند یک تولیدی بزرگ ایجاد کنند. این موضوع نشان می‌دهد که راه اندازی تولیدی با سرمایه کم با درصد بسیار بالایی از افراد جامعه و شرایط آنها هماهنگی دارد.

چون امکان تغییر وضعیت شغلی فراهم است

توصیه می‌کنم که خود را در دو حالت تصور کنید. حالت اول شما یک تولیدی مواد غذایی بسیار بزرگ در حد صنعتی دارید و دچار مشکل و ورشکستگی شده‌اید. حالت دوم، شما یک تولیدکننده کوچک خانگی هستید که برای محصولات خود مشتری پیدا نمی‌کنید. تغییر وضعیت شغلی در حالت اول راحت‌تر است یا حالت دوم؟ مطمئناً حالت دوم. مشغول بودن به یک کسب و کار کوچک و با سرمایه کم، این شانس را به ما می‌دهد که مسیر پیشرفت را به صورت قدم به قدم و آرام آرام طی کنیم تا به مرحله ثبات برسیم. حتی اگر از ایده خود نتیجه مناسب نگیریم، تغییر وضعیت ما چندان هزینه‌ای نخواهد داشت.

چون ریسک پذیری در این مشاغل بالاست

یکی دیگر از دلایل راه اندازی تولیدی با سرمایه کم این است که ریسک پذیری در این حوزه بالاست. به دلایلی که در بند قبل گفته شد، به عنوان دارنده یک کسب و کار هیچ نگرانی در مورد شکست پروژه یا منحل شدن آن نداریم. نهایتاً در صورت شکست، می‌توانیم مجدداً وارد مسیر تولید شویم. اما این وضعیت در مورد تولیدی‌های بزرگ صادق نیست و برای آنها ریسک بزرگی دارد. فعالیت در حوزه تولیدی‌های با سرمایه کم قدرت ریسک پذیری ما را بالا می‌برد و به ما کمک می‌کند که در شرایط سخت تصمیمات مهمی بگیریم.

چون تعداد افراد بیشتری را درگیر می‌کنید

این موضوع به نوع کسب و کار نیز بستگی دارد. اگر منظور ما از راه اندازی تولیدی با سرمایه کم، مشاغل خانگی باشند، اعضای خانواده در این کار دخالت داده می‌شود. اگر هدف تشکیل یک کسب و کار گروهی باشد، دوستان و آشنایان می‌توانند به ما کمک کنند. معمولاً در این شکل از مشاغل، روح فداکاری و کمک کردن بیشتر جریان داشته و دلایل مختلفی برای همکاری مطرح می‌شود. این موضوع باعث می‌شود که تعداد افراد بیشتری در فرآیند تولید دخالت داده شوند و فراگیری کسب و کار بیشتر باشد.

چه چیزهایی در راه اندازی یک تولیدی ارزان قیمت تأثیر دارد؟

با توجه به مطالبی که گفته شد، راه اندازی یک کارگاه تولیدی با سرمایه کم می‌تواند ایده خوبی برای کسب درآمد باشد. اما مسئله‌ای که اینجا وجود دارد، ابزارها و امکانات لازم برای انجام این کار است. در واقع هدف ما این است که در کمترین حد ممکن از سرمایه پولی استفاده کنیم و به سراغ ابزارهای دیگری برویم. در اینجا چهار مورد به ما کمک می کند.

خلاقیت و مهارت

یکی از بهترین مواردی که به شما در راه اندازی تولیدی با سرمایه کم کمک می‌کند و در حقیقت مانع از بالا رفتن هزینه شما می‌شود، به کار بردن خلاقیت و مهارت است. اصلی‌ترین دلیل رونق کسب و کارهای اینترنتی، همین استفاده از مهارت و تسلط به اصول برنامه نویسی است. شما هم اگر می‌خواهید یک محصول خاص تولید کنید، در وهله اول باید خلاقیت تغییر آن نسبت به محصولات قبلی را داشته باشید و در ضمن مهارت کافی برای ساخت این محصول به بهترین شکل ممکن به دست بیاورید.

تلاش و پشتکار

گاهی در راه اندازی یک کسب و کار به این نتیجه می‌رسید که افراد دیگر نسبت به شما توانایی بیشتری دارند و با استخدام آنها رونق کسب و کار خود را بیشتر می‌کنید. اما اگر هدف ما راه اندازی کسب و کار با سرمایه کم باشد، طبیعتاً پول ما به حدی نیست که یک فرد متخصص استخدام کنیم. اینجاست که باید به خودمان فشار بیاوریم و سطح مهارت خود را افزایش دهیم. بنابراین تلاش و پشتکار یکی دیگر از لازمه‌های راه اندازی  تولیدی با سرمایه کم است. این تلاش می‌تواند شامل کسب مهارت جدید باشد یا تنها افزایش ساعت کاری و بالا بردن آمار تولید.

کار گروهی و ارزان

وقتی که به دنبال یک کسب و کار ارزان هستید، یعنی مجبور می‌شوید از افراد بیشتر و با هزینه کمتر استفاده کنید. مثلاً در مشاغل خانگی باید به سراغ اهالی خانواده خود بروید و در کسب و کار باید از دوستان خود استفاده کنید. البته این به معنی سوء استفاده از آنها نیست، بلکه شما در ابتدای راه هستید و باید زیر بنای کار خود را محکم کنید. پس ابتدا از آنها کمک می‌گیرید و در صورت رونق در کسب و کار، می‌توانید آنها را استخدام کنید.

Luxury stone home in suburbs at dusk

سهولت در تأمین مواد اولیه و تجهیزات

اما مورد دیگری که در راه اندازی تولیدی با سرمایه کم باید به آن متوسل شوید، انتخاب محصولاتی با دسترسی آسان به مواد اولیه و تجهیزات باشد. شما ممکن است در رشته برق صنعتی یا در رشته شیمی تحصیل کرده باشید و به یک محصول جدید رسیده باشید. اگر قرار باشد برای ساخت این محصول از مواد اولیه پیشرفته استفاده کنید که برای تأمین آنها به واردات متوسل شوید، مطمئن باشید سرمایه کسب و کار شما بسیار افزایش خواهد یافت. سعی کنید محصولی را انتخاب کنید که تولید آن راحت باشد و دسترسی به مواد اولیه آن چندان سخت نباشد.

برخی از ایده‌هایی که برای راه اندازی تولیدی با سرمایه کم به کار شما می‌آید

احتمالاً تا این جای متن پیش خودتان گفته‌اید که فقط  برای نشان دادن راحتی راه اندازی تولیدی با سرمایه کم زرنگ هستند و ایده خاصی ندارند. اگرچه فعالیت در این حوزه به خلاقیت و مهارت شما بستگی دارد، اما پنج ایده برای شروع کسب و کار به شما پیشنهاد می‌دهیم که شما نیز می‌توانید آنها را توسعه دهید:

وارد حوزه سبزیجات خانگی شوید

خود شما چند بار به سوپرمارکت محله‌ای مراجعه کرده‌اید و از سبزیهای پاک کرده آنها استفاده کرده‌اید؟ یا می‌توانید از مادرتان بپرسید که چند بار در طول هفته از سبزی خشک استفاده می‌کند و این سبزی‌ها را از کجا تأمین می‌کند؟ کمی فکر کنید و ببینید که آیا شما هم نمی‌توانید در این حوزه فعالیت کنید؟ خیلی راحت می‌توانید روزانه یا هفتگی چند نوع سبزی را بخرید و با کمک اهالی خانواده خشک کنید. برای بسته‌بندی این محصولات هم مشکلی نخواهید داشت و می‌توانید به عنوان تولیدکننده آنها را به عطاری‌ها بفروشید.

با دمنوش می‌توانید تولیدی بسازید

این ایده نیاز به کمی تخصص در زمینه شناخت دمنوش ها و گیاهان دارویی دارد. امروزه می‌بینیم که خرید و فروش دمنوش ها برای جلوگیری از ریزش مو یا لاغر کردن افراد چاق به یک صنعت پر رونق تبدیل شده است. اگرچه سرمایه زیادی ندارید، اما همین سرمایه برای خرید گیاهان داروئی کافی است و می‌توانید به کمک آن دمنوش گیاهان مختلف را بسازید. اگر در شهرستانها هستید و به کوه‌های مختلف دسترسی دارید، کار شما بسیار راحت‌تر است و مطمئناً درآمدهای شما نیز بیشتر خواهد بود.

یک کارگاه خیاطی کوچک ایجاد کنید

خیاطی یکی از مهارت‌هایی است که شما با یک چرخ خیاطی و با چند ابزار مانند قیچی و نخ و سوزن می‌توانید یک کارگاه راه اندازی کنید. خوشبختانه فعالیت در این حوزه خیلی سخت نیست و مشتری برای آن همیشه هست. حتی اگر شما خیلی خلاق باشید، می‌توانید به عنوان یک تولید کننده کوچک لباس فعالیت کنید. اگر هم به این نتیجه رسیدید که مشتری کافی برای کسب و کار شما نیست، بروید سراغ تولیدی ها و از آنها بخواهید که دوخت لباسها را به شما واگذار کند.

کارگاه قنادی خانگی

این مورد از ایده‌های راه اندازی تولیدی با سرمایه کم را به طور ویژه به خانم‌های آشپز و خانه‌دار توصیه می‌کنم. این افراد اگر می‌خواهند از خانواده خود دور نشوند و بهترین استفاده را از زمان فراغت خود ببرند، بهتر است به آشپزی بپردازند. شیرینی‌های سنتی مربوط به منطقه خودتان، شیرینی‌های معمولی موجود در بازار، نان‌های مخصوص، انواع کیک‌ها و حتی دسرها طرفداران زیادی دارند. به عنوان یک تولیدی با چند قنادی صحبت کنید و از آنها بخواهید که در کنار محصولات خود، شیرینی‌های شما را نیز بفروشند. حتی می‌توانید از چند به مدیر مدرسه بخواهید که امکان فروش محصولات شما را فراهم کنند تا به یک منبع درآمد مناسب برسید.

کارگاه تولیدی چرم

شاید اگر در شروع، کار شما یک کفاشی باشد بهتر است. در واقع شما ابتدا کار خود را با یک کفاشی و تعمیر کفش شروع می‌کنید و پس از کسب مهارت، به سراغ تولید کفش می‌روید. سرمایه لازم برای این ایده، نسبت به ایده‌های قبلی کمی بیشتر است. اما با برداشتن گام‌های کوچک و شروع کار با تولید محصول به تعداد کمتر، می‌توانید ابتدا یک کارگاه کوچک راه اندازی کنید و سپس فعالیت خود را افزایش دهید.

تمامی مطالب گفته شده در این مطلب برای کمک به شما هستند و اغلب راهکارها به صورت تجربی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. اگر به کمک بیشتری در این زمینه نیاز دارید، با ما در تماس باشید تا کارشناسان ما شما را راهنمایی کنند.

 

اصول مدیریت و اهمیت آن در موفقیت کسب و کار

اصول مدیریت به عنوان پایه و مبنای کنترل یک کسب و کار در نظر گرفته می‌شود که به مدیران در هدایت و برنامه‌ریزی برای کسب و کار کمک می‌کند. در واقع بدون وجود این اصول، مدیران ممکن است با توجه به سلیقه شخصی و برآوردهای فردی، عکس العمل هایی نسبت به کارکنان و افراد زیر دست خود انجام دهند که نتیجه مثبتی نخواهد داشت. در سلسله مطالب مربوط به حوزه مدیریت، در این مطلب ابتدا یک تعریف کلی از اصول مدیریت خواهیم داشت و سپس چهار اصل مهم در این حوزه را معرفی خواهیم کرد. معرفی چهارده اصل مدیریت از نگاه فایول را نیز به عنوان آخرین بخش این مطلب مورد بحث قرار خواهیم داد.

اصول مدیریت چیست؟

اصول مدیریت به نوعی بر مبنای هدایت یک کسب و کار یک هدف مشخص برنامه‌ریزی می‌شوند و می‌توان آن‌ها را پایه و اصول رهبری و هدایت یک گروه در نظر گرفت. این اصول را می‌توان در چارچوب‌های مختلفی تعریف کرد و برای آن دسته بندی‌های متفاوتی در نظر گرفت. برخی از کارشناسان حوزه مدیریت، اصول مدیریت را به چهار اصل مهم تقسیم بندی کرده‌اند و ما معتقدند که سایر دسته بندی‌ها به عنوان زیر لایه این روش در نظر گرفته می‌شود.
این در حالی است که برخی دیگر این اصول را در دسته‌های کوچکتری قرار می‌دهند که نمونه آن‌ها فاویل است که آنها را در قالب چهارده اصل معرفی می‌کند. به منظور پوشش کامل این اصول و معرفی آنها به طور دقیق، ابتدا ۴ اصل مهم و حیاتی در بحث مدیریت را به طور کامل معرفی خواهیم کرد و در انتها این ۱۴ اصل را از نگاه فایل نیز بررسی می‌کنیم.

معرفی چهار اصل مهم در مدیریت

بهترین روش برای معرفی اصول مدیریت، توجه به نقش مدیران و تأثیر آنها بر نتیجه نهایی یک کسب و کار است. وقتی که فردی به عنوان یک مدیر در یک حوزه انتخاب می‌شود، وظیفه او در قالب‌های مختلفی قابل تعریف است که مهم‌ترین آن‌ها رهبری و هدایت کسب و کار است. با این تفاسیر، اصول مهم مدیریتی را در چهار حوزه زیر در نظر می‌گیریم:

رهبری

تعاریف متفاوتی برای رهبری وجود دارد و هر کسی با توجه به نوع نگرش خود به این موضوع، تعریف خاصی از رهبری ارائه می‌دهد. رهبر یا پیشوا یا به صورت غیر مستقیم، مدیر، به کسی گفته می‌شود که چارچوب‌های کلی و کلان را مشخص کرده و بر حرکت افراد زیردست و کارکنان در این چارچوب‌ها نظارت دارد. البته در این مسیر موارد دیگری مانند هدایت‌های کلی، روحیه دادن و ایجاد حس رقابتی و همچنین تعیین افراد شایسته برای موقعیت‌های مختلف نیز در قالب وظایف رهبری تعریف می‌شود. رهبری به عنوان اصلی‌ترین و مهمترین اصول مدیریت شناخته می‌شود.

برنامه ریزی

باید این حقیقت را بپذیریم که رهبری یک واژه بسیار کلی و مفهومی است که باعث ابهام و تردید می‌شود. بنابراین، اصول مدیریتی به حوزه‌های جزئی‌تر و کوچکتر تقسیم می‌شوند که اولین مورد آنها برنامه‌ریزی است. برنامه ریزی یک مدیر در ابتدا برای اهداف سازمانی انجام می‌گیرد و از آن به عنوان ابزاری مؤثر برای عملکرد بهتر کارکنان یاد می‌شود. در واقع، این برنامه ریزی به شکلی صورت می‌گیرد که کسب و کار مورد نظر در مسیر مناسبی قرار گیرد و در این مسیر بالاترین سرعت رشد ممکن را نشان دهد.

سازماندهی

سازماندهی یکی دیگر از اصول مدیریت است که باید بلافاصله پس از برنامه ریزی توسط مدیران اجرا شود. سازماندهی یعنی قرار دادن نیروهای بالقوه یک سازمان در محل مناسب به منظور تبدیل بهتر آنها به نیروی بالفعل. در جریان سازماندهی، یک مدیر تصمیم می‌گیرد که زمان اجرای برنامه به چه صورت باشد، چه فعالیت‌هایی برای پیشرفت یک کسب و کار مناسب و ضروری است، وظیفه هرکدام از پرسنل و افراد زیر دست به چه صورت است و تقسیم کار بین کارکنان به چه شکلی باشد. اصل سازماندهی برای نظم دهی به وسایل و انجام بهتر آنها مهم و حیاتی است.

کنترل

آخرین مورد از اصول مدیریت و مهم‌ترین آن‌ها از لحاظ بالا بردن کارایی و بازدهی، کنترل و هدایت پرسنل است. در این مورد، رفتار کارکنان نسبت به دستورات صادر شده از مدیران رده بالا و همچنین عکس العمل آن‌ها نسبت به وظایف تعریف شده تحت کنترل قرار می‌گیرد. البته وظیفه کنترل ممکن است که با کمک مدیران میانی و مدیران اجرایی انجام شود تا این نظارت به صورت غیر مستقیم و با دخالت سایر مدیران صورت گیرد. نکته مهم این است که کنترل و هدایت نهایی توسط مدیران رده بالا انجام گرفته و نقش نظارتی آنها نسبت به مدیران میانی بیشتر است.

۱۴ اصل مدیریت از نگاه فایول

با توجه به تفاوت در دیدگاه کارشناسان و نگاه آنها به شرایط مدیریتی، اصول مدیریت در دیدگاه‌های مختلف متفاوت است. یکی از شناخته‌ترین و معتبرترین دیدگاه‌ها، دسته‌بندی اصول مدیریتی از نگاه فایول است. این تئوریسین فرانسوی ۱۴ اصل مهم مدیریتی را به ترتیب زیر معرفی می‌کند:

تقسیم کار: این اصل از مدیریت بر این نظریه استوار است که اگر پرسنل و کارکنان به یک کار تخصصی گمارده شوند، در آن کارآمدتر بوده و بازدهی بیشتری دارند، مگر اینکه وظایف سنگین و وسیعی برعهده آن‌ها گذاشته شود. بنابراین در هر فرآیند، هر کسی یک نقش تخصصی برعهده می‌گیرد.

اقتدار و اختیار: این اصل به مفهوم اقتدار مدیریتی است و نشان می‌دهد که یک مدیر برای اجرایی کردن دستورات مدیریتی، نیاز به اقتدار و اختیار کامل دارد. اگر مدیران اقتدار و توانایی کافی نداشته باشند، مطمئناً توانایی انجام کار را ندارند. البته لازمه یک مدیر خوب مسئولیت‌پذیری و اخلاقیات است.

دیسیپلین و نظم: این اصل بر این واقعیت استوار است که در یک سازمان مدیر باید بر دیسیپلین و نظم کارکنان خود نظارت کامل داشته باشند. هرچه نظم پرسنل بالاتر بوده و قوانین سازمانی و ساختارها رعایت شوند، احترام متقابل فرهنگی به وجود آمده و کارکنان به صورت منظم به عمل می‌کنند.

وحدت فرمان: در یک سازمان باید زنجیره‌ای روشن و مشخص از فرمان‌ها و دستورات وجود داشته باشد تا یک کارمند بتواند دستورالعمل‌ها را به طور دقیق تشخیص داده و به شکل مناسب آنها را دنبال کنند.

وحدت رویه: این مورد از اصول مدیریت نشان می‌دهد که منافع سازمان به طور کلی بر منافع هر کدام از کارکنان یا گروهی از آنها ارجحیت دارد. این روحیه تیمی و روحیه جمعی است که همه برای یکی و یکی برای همه!


حقوق و دستمزد: برای ایجاد انگیزه و روحیه در بین کارکنان، باید حقوق آنها با توجه به میزان فعالیتی که انجام می‌دهند، انتخاب شود. البته همین وضعیت در مورد تنبیه کارکنان نیز صادق است و باید شرایطی به وجود بیاید که تشویق برای انجام مناسب کار و تنبیه برای تخلف در انجام کار در نظر گرفته شود.

تمرکز زدایی یا تمرکز زدایی: این اصل مربوط به این است که فرایند تصمیم گیری باید به صورت مرکزی و از بالا به پایین باشد یا به صورت دموکراتیک و همه پرسی انجام گیرد. در هر صورت فرآیندهای مختلف تصمیم گیری باید با توجه به نوع تصمیمات و دستورالعمل‌ها انتخاب شوند.

زنجیره اسکالر: این اصل به وجود یک زنجیره ارتباطی روشن بین کارکنان و سطوح مدیریتی مربوط می‌شود. این زنجیره ارتباطی باید مورد احترام قرار گیرد و زمینه ایجاد یک ارتباط مناسب را فراهم کند. البته در مورد ارتباط سریع و ارتباطات ضروری فراهم آوردن چنین زنجیره‌ای نیاز به رضایت طرفین دارد.

ترتیب و سلسله مراتب: این مورد از اصول مدیریت مربوط به استفاده مناسب از منابع و استقرار مناسب آنها در قالب ساختاری و سازمانی است. در واقع برای هر فرد موقعیتی مشخص می‌شود و به او وظایفی داده می‌شود.

سفارش و دستور: مدیران باید نسبت به کسانی که مدیریت می‌کنند، رفتار اخلاقی و مناسبی داشته باشند. تقریباً هر سازمانی در دنیای مدرن دارای مجموعه‌ای از قوانین و رویه‌های نوشته شده است که دقیقاً محل حضور هر کدام از کارکنان را مشخص می‌کند و سطح انتظار آنها را تعیین می‌کند.

عدالت و مساوات: این مورد به رفتار مدیران نسبت به کارکنان پایین دست خود اشاره دارند و معتقد است که مدیران باید عدالت و مساوات را رعایت کنند تا آنها در انجام وظایف خود به بهترین شکل ممکن عمل کنند.

پایداری پرسنل: پایداری پرسنل به جایگزینی افراد با تجربه و بازنشسته اشاره دارد و از مدیران می‌خواهد که زمان و هزینه مورد نیاز برای آموزش پرسنل جدید در نظر بگیرند. یک روش واضح و کارآمد برای پر کردن جای خالی کارکنان در این مورد اهمیت ویژه‌ای دارد.

ابتکار عمل و احترام: کارکنانی که در مورد نحوه انجام کار خود ابتکار عمل را در اختیار دارند، به احتمال زیاد، از انگیزه بالاتری برای انجام وظیفه خود برخوردارند و با تمرکز بیشتر کار خود را انجام می‌دهند. بسیاری از سازمان‌ها به این نکته اهمیت دارند که گوش دادن به نگرانی کارکنان در بالابردن کارائی آن‌ها مؤثر است.

صمیمیت و یگانگی: حفظ سطح بالایی از روحیه و روحیه تیمی، بخشی مهم و جدایی ناپذیر برای داشتن سازمانی سازنده و موفق است. در این حالت کارکنان شاد و با انگیزه بوده و در انجام وظیفه خود کمبودی نخواهند گذاشت.
همانطور که می‌بینید، اصول مدیریت به طور کامل تمامی مباحث مربوط به کارکنان و ارتباط آنها با مدیران را تحت پوشش قرار می‌دهند. حتی در برخی موارد، این اصول به مدیران فشار می‌آورند که رفتاری مناسب و استاندارد داشته باشند تا کارایی و بازدهی سطح مدیریت آنها بالاتر رود. به منظور آشنایی بیشتر با این مباحث و نقش آنها در مدیریت سازمانی و کسب و کار، با ما در ارتباط باشید.
کلید واژه کانونی: اصول مدیریت

سطوح مدیریت و اهمیت آن در کنترل سازمانی

اصطلاح «سطوح مدیریت» به یک خط فرضی جداسازی بین موقعیت‌های مختلف مدیریتی در یک سازمان اشاره دارد که بین آنها یک دیوار رابط فرضی ایجاد می‌کند. زمانی که حجم کسب و کار افزایش می‌یابد یا تعداد نیروهای کار یک شرکت بالا می‌رود، روال معمول بدین صورت است که تعداد سطوح در مدیریت بالا رفته و حالت برعکس نیز وجود دارد. هر سطح از مدیریت، تعیین کننده زنجیره‌ای از فرمان‌ها و دستورات هستند که نسبت به سطح پایین‌تر خود از اقتدار بالاتری برخوردار بوده و نوعی وظیفه اجرایی برای سطوح پایین به وجود می‌آورد.

 به طور کلی سطوح مدیریت را می‌توان در سه دسته گسترده کلی طبقه بندی کرد:

  • مدیران رده بالایی یا مدیران دفتری
  • مدیران میانی یا مدیران اجرایی
  • مدیران رده پایین یا مدیران نظارتی و مدیران عملیاتی؛

مدیران رده پایین یا مدیران نظارتی و مدیران عملیاتی؛

هر کدام از این مدیران در هر سطح عملکردها و وظایف مختلفی را انجام می‌دهند. بنابراین ابتدا به ذکر چند نکته در مورد اهمیت سطوح مدیریت خواهیم پرداخت و سپس این سه سطح مدیریتی را به طور کامل مورد بررسی قرار خواهیم داد:

آیا وجود سطوح مدیریت برای کیفیت یک سازمان اهمیت دارد؟

بسیاری از افراد منعطف و کسانی که به اصطلاح خود را امروزی معرفی می‌کنند، معتقدند که فاصله بین مدیر و کارکنان یک شرکت نباید به حدی باشد که از وظایف و حوزه‌های سازمانی یکدیگر بی خبر باشند. حتی برخی از آنها پا را فراتر گذاشته و معتقدند که مدیر باید با کارکنان خود بسیار صمیمی و راحت باشد.

این موضوع یک چالش بسیار مهم است و کسانی که در کنترل رفتار خوب دقت بالایی نداشته باشند، نه تنها به سازمان و اهداف کلی آن لطمه می‌زنند، بلکه به مرور زمان شخصیت خود را نیز از دست می‌دهند. بنابراین اکثر کارشناسان سطوح مدیریت و خط فرضی آن بین کارکنان سطوح مختلف را قبول دارند و آن را برای یک کسب و کار حیاتی می‌دانند.

وقتی که یک یا چند نفر در یک سطح مدیریتی قرار می‌گیرند، یعنی حوزه فعالیت آنها به یکدیگر نزدیک است و می‌توانند ارتباط نزدیک‌تری با یکدیگر داشته باشند. به همین نسبت قرار گرفتن یک فرد در سطح مدیر رده بالا وظایف متفاوتی برای او نسبت به کسانی که در رده‌های پایین هستند در نظر می‌گیرد. مدیران رده بالا بیشتر وظیفه برنامه‌ریزی و تعیین استراتژی را بر عهده دارند و وظیفه مدیران پایین اجرایی کردن دستورات مدیران رده بالا.

با این تفاسیر، به هر اندازه که بخواهیم مدیران رده بالا و کارکنان معمولی را به همدیگر نزدیک و صمیمی در نظر بگیریم، باز هم وجود سطوح مدیریت برای انجام درست وظایف حیاتی است و به نوعی انجام فعالیت‌های شرکت به این سطح بندی بستگی دارد.

نکاتی که اهمیت سطوح مدیریت را به خوبی نشان می‌دهند

نکاتی که اهمیت سطوح مدیریت را به خوبی نشان می‌دهند

نکته اول) هر سطح مدیریتی بخشی از یک زنجیره فرماندهی است که به عنوان کانال انتقال قدرت به سطوح پایین مدیریت عمل می‌کند. در واقع این زنجیره را می‌توانیم همانند یک زنجیره انسانی در نظر بگیریم که نگاه آنها به یکدیگر از بالا به پایین است. در این زنجیره نفر اول وظیفه کنترل و مدیریت سایر افراد را برعهده دارد و برای آنها تصمیم گیری می‌کنند.

نکته دوم) هر کدام از سطوح مدیریت به عنوان یک وسیله برای ارتباط رسمی از طریق دستورات، دستورالعمل‌ها، توضیحات، درخواست‌ها برای اطلاعات و غیره عمل می‌کند. حالا اگر حالت برعکس آن را در نظر بگیریم، این سطوح می‌تواند کانال ارتباطی پایین به بالا باشد و در آن اطلاعات به دست آمده از گزارش، نتایج شکایات، شکایات، اعتراضات و واکنش‌ها به صورت بازخوردی از اطلاعات مدیران رده بالا گزارش می‌شود.

نکته سوم) سطوح مختلف مدیریت به ما یک زنجیره اسکالر و یا یک سلسله مراتب عمودی می‌دهد که بر مبنای اصل وحدت فرماندهی شده و همه اعضای یک سازمان از بالا به پایین به آن متصل هستند. در این سلسله مراتب، یک فرمان یا دستورالعمل برای تمامی افراد الزام آور است و به نوعی مسیر کلی سازمان و کسب و کار را مشخص می‌کند.

نکته چهارم) قدرت و توانایی هر کدام از سطوح مدیریت برای انجام یک کار توسط مدیران بالادستی آنها داده می‌شود و آنها از خود قدرتی ندارند. در واقع هر کدام از این سطوح دارای یک حوزه کامل عملیاتی است که در ابتدا توسط مدیران بالادستی برای آنها مشخص شده و محدوده مشخصی برای فعالیت آنها در نظر گرفته شده است.

نکته پنجم) مدیران رده‌های پایین‌تر ممکن است با هم دیگر گروه بندی شده و تبدیل به یک سطح کلی شوند که مدیران رده بالا بر عملکرد و اقدامات آنها نظارت دارند. این وضعیت در هنگام ارزیابی و سنجش نتایج کسب و کار بسیار مهم است و باعث می‌شود که مدیران اجرائی در برابر سلسله مراتب مدیریت ارشد خود پاسخگو باشند.

نکته ششم) افزایش دادن بیش از حد سطوح مدیریت چندان مطلوب نیست. این امر را می‌توانید با خانواده‌های بسیار شلوغ مقایسه کنید که طبیعتاً والدین از کنترل کردن همه آنها عاجزند و زمان کافی برای تربیت و آموزش همه آنها ندارند. به همین دلیل تعیین مدیران میانی و مدیران اجرایی کمک می‌کند که وظایف سازمانی به شکل بهتری انجام گیرند و زنجیره فرمان به شکل مناسب و دقیق به پایان برسد.

سطوح مدیریت و وظایف هر سطح

سطوح مدیریت و وظایف هر سطح

همه ما به شکل‌های مختلفی مصداق «نوکر ما نوکری داشت و نوکر ما چاکری» را در سطح جامعه دیده‌ایم و از آنجا که بحث این مطلب به ما، حوزه مدیریت و سطوح مدیریت است، می‌خواهیم ببینیم که مدیریت در یک سازمان به چه شکلی انجام می‌گیرد و سطوح آن به چه صورت است. برای این کار، روند مدیریت در یک سازمان را به شکل یک هرم در نظر می‌گیریم که مدیران را در سه سطح کلی قرار می‌دهد:

مدیران رده بالا

این سطح شامل هیئت مدیره، مدیر اجرایی و مدیر عامل می‌شود و اغلب مدیران ارشد در این دسته قرار می‌گیرند. منشأ اصلی ارسال دستورات و فرمان‌ها از این سطوح انجام می‌گیرد و وظیفه آنها تعیین اهداف و سیاست‌های کلی شرکت است. بیشتر زمان این افراد در حوزه کاری خود به برنامه‌ریزی و هماهنگی سایر افراد مربوط در پایین دست است و به نوعی نقش نظارتی و کنترلی دارند. از لحاظ فعالیت جسمانی و حرکتی، مدیران رده بالا کمترین فعالیت ممکن را دارند و بیشتر فعالیت آنها به رفتارهای کاریزماتیک و مدیریتی ختم می‌شود. نقش مدیران رده بالا می‌تواند متفاوت باشد، اما به طور کلی موارد زیر برای آنها رواج دارد:

  • اهداف و سیاست‌های گسترده شرکت و کسب و کار توسط مدیران ارشد انجام می‌گیرد؛
  • ارسال دستورالعمل‌های لازم برای تهیه بودجه‌های اداری، مراحل انجام آن و برنامه‌ها توسط مدیران ارشد انجام می‌شود؛
  • تعیین برنامه‌ها و سیاست‌های استراتژیک برای شرکت؛
  • تصمیم گیری و ارسال دستورالعمل برای مدیران اجرایی به منظور نظارت بر عملکرد مدیران رده پایین؛
  • کنترل و هماهنگی بین همه سازمان‌ها و ادارات تحت کنترل؛
  • مسئولیت حفظ ارتباط در بخش‌های داخلی کسب و کار و همچنین ارتباط با سایر سازمان‌های خارجی؛
  • تنظیم راهنما و دستورالعمل برای گام‌های بعدی کسب و کار؛
  • نظارت بر عملکرد سهامداران و وضعیت مالی شرکت برای اتخاذ تصمیم مناسب.

سطوح مدیریت و مدیران میانی

مدیران میانی

این گروه از سطوح مدیریت بیشتر مدیران جانبی و مدیران اداری هستند که وظیفه اجرای دستورالعمل مدیران ارشد و نظارت بر مدیران عملیاتی و سطح پایین را دارند. اگر هر کدام از سطوح مدیریتی را به یک بخش کوچک تقسیم کنیم، نظارت و مدیریت این بخش بر عهده مدیران میانی است. معمولاً در سازمان‌های کوچک تنها یک لایه سطح مدیریت میانی وجود دارد، اما در کسب و کارهای بزرگ‌تر احتمال دارد که مدیران میانی به سطوح مختلف دیگری تقسیم شوند و نقش آنها با یکدیگر متفاوت باشد.

وظایف مدیران میانی

با توجه به توصیفی که برای مدیران میانی ارائه شد و نقشی که در سازمانهای بزرگ و کوچک برعهده دارند، می‌توان وظایف زیر را برای سطوح مدیریت میانی در نظر گرفت:

  • آن‌ها برنامه‌های سازمان را مطابق با سیاست‌ها و دستورالعمل‌های مدیران عالی اجرا می‌کنند؛
  • این مدیران برای واحدهای سازمانی پایین دست برنامه‌ریزی می‌کنند؛
  • آن‌ها می‌توانند در استخدام و آموزش نیروهای انسانی ایفای نقش کنند؛
  • برخی از این مدیران وظیفه گرفتن سیاست‌ها از مدیران سطح بالا را برعهده داشته و تفسیر و توضیح آن را برعهده می‌گیرد؛
  • آن‌ها مسئول هماهنگ کردن فعالیت‌های درون بخشی یا اداره بخش مورد نظر خود هستند؛
  • مدیران میانی گزارش‌های مهم و سایر اطلاعات مهم را به مدیران سطح بالا ارائه می‌کنند؛
  • این مدیران می‌توانند وظیفه ارزیابی و بررسی مدیران سطح پایین و عملیاتی را بر عهده داشته باشند؛
  • آن‌ها همچنین مسئول کنترل و هدایت مدیران سطح پایین به سمت عملکرد بهتر هستند.

سطوح مدیریت و اهمیت آن در کسب و کار

مدیران عملیاتی یا رده پایین

سطوح مدیریت رده پایین تحت عنوان مدیران عملیاتی یا حتی مدیران نظارتی نیز شناخته می‌شوند. در این سطوح ناظران، کارشناسان ارشد، افسران هر بخش و سرپرستان حضور دارند که بیشتر وظیفه اجرائی کردن دستورات رسیده از طرف مدیران ارشد و مدیران میانی را برعهده دارند. می‌توان ادعا کرد که اصلی‌ترین بخش فعالیت شرکت توسط مدیران عملیاتی انجام می‌شود و تنها دستورالعمل انجام آنها توسط مدیران رده بالا صورت می‌گیرد. این گروه از افراد اختیاری از خود ندارند و نمی‌توانند به صورت خودمختار عمل کند. تمامی دستورالعمل‌ها و و بخشنامه‌های صادر شده توسط مدیران رده بالا خطاب به این افراد است و آخرین حلقه این زنجیر هستند.

وظایف مدیران عملیاتی

با توجه به اینکه مدیران عملیاتی به عنوان آخرین حلقه زنجیره مدیریتی شناخته می‌شوند، درک عملکرد آنها برای افراد عادی بسیار ساده‌تر است و به نوعی پل ارتباطی سازمان با بازدیدکنندگان و مشتریان در نظر گرفته می‌شوند. البته این گروه از سطوح مدیریت می‌تواند به زیر لایه‌های دیگری نیز تقسیم شود که در این مطلب مورد بحث نیست. منتها وظایف مدیران عملیاتی به گروه‌های زیر تقسیم می‌شوند:

  • اختصاص دادن شغل و وظایف به کارگران مختلف؛
  • آن‌ها کارگران را برای فعالیت‌های روزانه راهنمایی و آموزش می‌دهند.
  • آن‌ها مسئول کیفیت و همچنین مقدار تولید می‌باشند.
  • آن‌ها همچنین مسئولیت حفظ رابطه خوب در سازمان را به عهده دارند.
  • آن‌ها مشکلات و انتقادات و پیشنهادات و توصیه‌های کارکنان را برای مدیران و اهداف بالاتر ارسال می‌کنند و افراد رده بالاتر را به کارگران مرتبط می‌کنند.
  • آن‌ها به حل مشکلات کارگران کمک می‌کنند.
  • آن‌ها زیرمجموعه‌های خود را تحت نظارت و هدایت می‌کنند.

سطوح مدیریت

  • آن‌ها مسئول ارائه آموزش به کارگران هستند.
  • آن‌ها مواد لازم، ماشین آلات، ابزار و غیره را برای انجام کارها ترتیب می‌دهند.
  • آن‌ها گزارشات دوره‌ای درباره عملکرد کارگران را آماده می‌کنند.
  • آن‌ها انضباط را در شرکت تضمین می‌کنند.
  • آن‌ها کارگران را انگیزه می‌دهند.
  • آن‌ها سازنده تصویر سازمانی هستند، زیرا آنها در تماس مستقیم با کارگران هستند.

همانطور که می‌بینید، اگرچه تعیین سطوح مدیریت به معنی ایجاد یک خط فرضی بین افراد رده‌های مختلف در سازمان‌ها در نظر گرفته می‌شود، اما به خوبی مرز فعالیت و رفتار سازمانی کارکنان را مشخص می‌کند. بنابراین، مدیران توجه ویژه‌ای به این سطوح دارند و سعی می‌کنند که به طور کامل به آنها پایبند باشند. تعریف این سطوح مدیریتی برای سایر کارکنان نیز اهمیت دارد و حوزه وظایف خود را به خوبی درک می‌کنند.

مدیریت چیست ؟ | آشنایی با اصول و انواع آن

جامعه شناسان معمولاً در بررسی مشکلات مختلف سعی می‌کنند هرم‌های متفاوتی تشکیل دهند که در هر کدام از این هرم ها نقش مدیریت و وظایف آنها بسیار مهم و تعیین کننده است. خیلی ساده، بیش از ۹۰ درصد افراد جامعه معتقدند که می‌توانند یک مدیر خوب باشند و توانایی کنترل یک گروه را داشته باشد. اما در حقیقت تنها درصد بسیار کمی از این افراد می‌توانند وظیفه مدیریت را بر عهده بگیرند و بتوانند در سطوح مختلف ایفای نقش کند.

در بررسی‌های مختلف می‌توان فهمید که وظایف مدیریت چیست و مفهوم مدیریت به چه شکل است، اما اینکه یک فرد به عنوان مدیر شناخته شود، لازم است برخی ویژگی‌ها و مشخصات پایه‌ای داشته باشد. شاید تعداد زیادی از افراد جامعه توانایی تحصیل در حوزه‌های مختلف مدیریتی داشته باشند و با تمام اصول و قوانین آن آشنایی داشته باشند، اما تعداد کمی به سطوح بالای مدیریتی می‌رسند و درصد بالایی از آنها  شکست می‌خورند. بنابراین در این مطلب اصول مدیریت و مبانی اولیه آن را معرفی خواهیم کرد و در انتها نشان خواهیم داد که وظایف پنجگانه یک مدیر به چه صورت است.

اصول مدیریت چیست

برای درک اصول مدیریت و آشنایی با آنها، پاسخ دادن به سؤال مدیر کیست کمک شایانی به ما می‌کند. مدیر به کسی گفته می‌شود که توانایی همسو کردن ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن آنها به توانایی بالفعل را دارد. به عنوان مثال، تعدادی نیروی کاری در اختیار دو مدیر با توانایی متفاوت قرار گیرند که یکی از مدیران، آن‌ها را به مسیر موفقیت هدایت کرده و دیگری به مسیر شکست. یک مدیر باید بتواند در شرایط سخت تصمیم بگیرد و مشخص کند که هر فرد یا هر ابزاری برای چه قسمتی از کسب و کار مناسب است.

بنابراین اصول مدیریت شامل به کارگیری ظرفیت‌های موجود و تبدیل آنها به قابلیت است. حال ممکن است یک مدیر در نهادهای دولتی به کار گرفته شود یا در یک شرکت خصوصی از آن استفاده شود. به کارگیری علم مدیریت در موفقیت بسیار مهم است و یکی از اصول اولیه و مهم در این حوزه است. از دیگر موارد مهم که موفقیت در این حوزه را تحت تأثیر قرار می‌دهند، تجربه و بکارگیری آن در بخش‌های مختلف است. بنابراین اصول مدیریت را می‌توان به عنوان آموزش مبانی اولیه، داشتن تجربه و برخورداری از شخصیت یک مدیر واقعی معرفی کرد.

انواع مدیریت

یکی دیگر از مواردی که در بحث مدیریت بسیار مهم است و مشخص می‌کند که روال کار آنها در سطح جامعه به چه صورت است، انواع مختلف مدیر است. در واقع، مدیران با توجه به شخصیتی که دارند و آموزش‌هایی که دیده‌اند، رفتارهای متفاوتی نسبت به پرسنل و کارکنان زیر دست خود دارند. از لحاظ جامعه‌شناسی، مدیران را می‌توان در چهار گروه کلی زیر قرار داد:

مدیریت مستقل (Autocratic)

این دسته از مدیران که تحت عنوان مدیران استبدادی نیز شناخته می‌شوند، به افرادی گفته می‌شود که در گرفتن تصمیم و اجرای آن خودرأی بوده و ترجیحاً تمامی مراحل تصمیم‌گیری و اجرای آن را برعهده می‌گیرند. معمولاً مدیران شرکت‌های خصوصی در این دسته قرار می‌گیرند و خسارت ناشی از تصمیم آنها، متوجه سود و زیان کسب و کار است. برخی از مدیران عالی و رده بالا دولتی مانند وزراء و ریاست جمهور نیز در این دسته قرار می‌گیرند.

مدیریت خالصانه (Paternalistic)

این سبک از مدیران با عنوان مدیران پدرانه نیز معرفی می‌شوند که نقشی همانند پدر برای یک کسب و کار دارند. این گروه از مدیران هم مانند یک پدر به صورت استبدادی و مستقل تصمیم گیری می‌کنند و در برخی موارد دلسوزی‌ها و انعطاف‌هایی به خرج می‌دهند که در مورد اول کمتر دیده می‌شود. برخی از شرکت‌ها و نهادهای خصوصی، مدیر مدارس و نهادهای آموزشی و برخی از نهادهای دولتی به این شیوه کنترل می‌شوند.

مدیریت دموکراتیک (Democratic)

این شیوه از مدیریت با دو شیو خالصانه و مستقل تفاوت چشمگیری دارد و نمونه‌ای بارز از اجرای دموکراسی در محیط کاری می‌باشد. معمولاً شرکت‌هایی که توسط یک گروه جوان یا یک گروه دانشجو راه اندازی می‌شوند به این سبک هستند. در این شیوه تمامی پرسنل در تصمیم گیری دخالت داده می‌شوند و از همه آنها در مورد نحوه انجام یک کار خاص پرسیده می‌شود. البته تصمیم نهایی در این شیوه بر عهده مدیر است و بقیه تنها نقش مشاور را دارد.

مدیریت عدم مداخله (laissez-faire)

آزادترین سبک مدیریت که در آن پرسنل می‌توانند بخش‌های مهم کار خود را بر عهده گرفته و مسئولیت نهایی کار آن را قبول می‌کنند. کنترل کردن این سازمان‌ها و ایجاد برنامه ریزی برای آنها بسیار سخت است و معمولاً نوعی شلختگی و بی نظمی در آنها وجود دارد. اما محیط کار این شرکت‌ها به شکلی است که افراد زیادی برای فعالیت در این مورد داوطلب می‌شوند.

سطوح مدیریت

بعد از آشنایی با انواع مدیر، لازم است که با سطوح مختلف مدیریتی بیشتر آشنا شویم و بدانیم که نقش هر کدام از آنها به چه صورت است. از لحاظ روانشناسی، هر فرد را می‌توان به عنوان یک مدیر معرفی کرد که محدوده مدیریتی آنها متغیر است. برخی از افراد فقط زندگی شخصی خود را کنترل می‌کنند، برخی ممکن است یک یا چند خانواده را تحت نظر داشته باشند و برخی نیز ممکن است یک محدوده جغرافیایی کامل را تحت پوشش دهند. با توجه به این موضوع، سطوح مدیریت را می‌توان به چهار رده زیر تقسیم کرد:

  • مدیران عالی: مدیران عالی کسانی هستند که تصمیمات کلان را اتخاذ می‌کنند. به عنوان مثال، در خانواده پدر یا مادر به عنوان مدیر عالی خانواده در نظر گرفته می‌شوند که تصمیماتی در رابطه با انجام کارهای کلی و همچنین بخش مالی و درآمدهای خانواده را در نظر می‌گیرند. شما نیز می‌توانید همین وضعیت را در مورد یک شرکت یا سازمان در نظر بگیرید.
  • مدیران میانی: مدیران میانی کسانی هستند که دستور مستقیم از مدیران عالی دریافت می‌کنند و به نیابت از آنها وظیفه نظارت و اجرای انجام تعهدات را برعهده می‌گیرند. معاونت مدارس و آموزشگاهها و همچنین ناظم های قدیمی در مدارس نمونه‌ای کامل از مدیران میانی هستند. معمولاً مدیران میانی نمی‌توانند به صورت مستقل تصمیم گیری کنند، اما در برخی موارد امکان انعطاف پذیری و نرمش در برخی موارد به آن‌ها داده می‌شود.
  • مدیران اجرایی: مدیران اجرایی به عنوان عوامل اصلی اجرای دستورات مدیران عالی شناخته می‌شوند و آخرین حلقه نظارتی در نظر گرفته می‌شوند. اگر کارمند هستید، بخش نیروی انسانی شرکت‌ها یا بخش حسابداری نمونه‌هایی از مدیران اجرایی هستند که بر پرسنل و کارکنان عادی نظارت دارند و وظیفه پاسخگویی به مدیران میانی و مدیران عالی بر عهده آنهاست.
  • پرسنل و کارکنان عادی: آخرین حلقه سطوح مدیریت، پرسنل و کارکنان عادی هستند که در پایین‌ترین سطح قرار می‌گیرند و وظیفه ارتباط با ارباب رجوع و سایر افراد جامعه را برعهده دارند. این افراد صرفاً مجری انجام دستورات هستند و حق هیچگونه تصمیم‌گیری در حوزه فعالیت خود را ندارند. بخشنامه‌ها و دستورات کلی برای پرسنل و کارکنان عادی صادر می‌شوند.

وظایف پنجگانه مدیریت

آخرین موردی که درباره مدیران اهمیت دارد و باعث می‌شود که اصول کاری آنها بیشتر درک شود، وظایف پنجگانه مدیریت است که به کمک آن‌ها می‌تواند سازمان یا نهاد تحت کنترل خود را به سمت موفقیت یا به سمت شکست هدایت کند. این وظایف نشان می‌دهند که انتظار ما از یک مدیر باید به چه صورت باشد و نتیجه این انتظار به چه شکلی خواهد بود:

اول: یک مدیر باید رهبر باشد

بسیاری از کارشناسان واژه مدیر و رهبر را مترادف هم دیگر می‌دانند و معتقدند که رهبری از مهمترین ویژگی‌های یک مدیر است. همه ما می‌دانیم که مدیر وظیفه اتخاذ تصمیمات بزرگ و کلان را برعهده می‌گیرد که در جریان آنها مسیر کلی شرکت و سازمان مشخص می‌شود. گاهی ممکن است مدیر مجبور به اتخاذ تصمیمات خاصی شود که به تعداد کمی لطمه میزند و باعث دلخوری آنها می شود، اما همین تصمیم برای مدیر کلی گروه مناسب است و رسیدن به مقصد نهایی را راحت‌تر می‌کند. پس مدیر باید بتواند به عنوان رهبر مسیر نهایی و موفقیت را مشخص کند.

دوم: یک مدیر باید برنامه ریزی کند

همانطور که گرفتن یک تصمیم خوب مهم است، انتخاب زمان مناسب برای اجرای تصمیم نیز اهمیت دارد. چه بسا تصمیم گیری در یک زمان به نتیجه مثبتی منجر شود، و در زمان دیگری باعث شکست و از بین رفتن سرمایه شود. ساده‌ترین و قابل لمس‌ترین مثال برای این موضوع، بحث سرمایه گذاری در بورس است که در برخی موارد باعث از بین رفتن سرمایه و در زمان مناسب باعث افزایش سرمایه می‌شود. پس همه از یک مدیر انتظار دارند که در زمان مناسب بهترین تصمیم ممکن را انتخاب کند.

سوم: یک مدیر باید حسابدار باشد

در بندهای قبلی مشخص شد که حسابدار و مسئول نیروی انسانی به عنوان یک مدیر اجرایی عمل می‌کند، اما این موضوع نمی‌تواند وظیفه مدیریت در حسابداری و کنترل وضعیت داخلی شرکت را کاهش دهد. مدیر خوب تشخیص می‌دهد که سرمایه باید در چه جایی خرج شود و در چه زمانی از بازار جمع شود. یک مدیر خوب تصمیم می‌گیرد که میزان پرداختی هر کدام از پرسنل به چه صورت باشد و انتخاب حقوق آنها با توجه به استعداد کارکنان باشد. پس می‌توانیم حسابداری را به عنوان یکی از وظایف پنجگانه مدیریت معرفی کنیم تا بتوانند در بخش‌های مالی تصمیمات مناسبی بگیرند.

چهارم: یک مدیر باید مسئول نیروی انسانی باشد

یکی دیگر از وظایفی که برای بخش مدیریت می‌توان در نظر گرفت، به کار گماردن نیروی انسانی در موقعیت مناسب است. این یک حقیقت غیر قابل کتمان است که استعداد انسان‌ها با یکدیگر متفاوت است و هر کدام از آنها در یک حوزه خاص استعداد بیشتری دارند. اینجاست که یک مدیر باید هنر خود را نشان داده و از بهترین نیروی خود در بهترین محل استفاده کند. اگر شناخت مدیر از نیروی انسانی بهتر باشد، به کار گماردن نیروی انسانی در کسب و کار بهتر و مناسب‌تر خواهد بود.

پنجم: مدیر یا دوربین مدار بسته؟!

یکی دیگر از مهمترین وظایف مدیران، نظارت بر انجام وظایف و کنترل پرسنل در حوزه‌های آنهاست. به هر اندازه که یک مدیر در تصمیم گیری قوی عمل کند و بهترین زمان ممکن برای اجرای یک دستورالعمل انتخاب کند، باز هم وظیفه نظارت بر انجام وظایف و کنترل پرسنل از او سلب نمی‌شود. یک مدیر خوب به خوبی با پرسنل خود آشنایی دارد و می‌داند که نحوه انجام وظایف توسط آنها به چه صورت است.

درک مدیریت از وضعیت کسب و کار و شناخت ظرفیت‌های موجود باعث می‌شود که حوزه تحت کنترل او مسیر درست و مناسب را طی کرده به راحتی از سایر رقبا پیشی بگیرد. این موضوع در رسیدن به موفقیت برای مدیران مهم و حیاتی است.