۷ استراتژی مدیریتی برای ایجاد مزیت رقابتی

اصولاً وقتی که در مورد استراتژی مدیریتی صحبت می‌کنید یعنی برنامه‌ای که توسط بخش مدیریت پیاده‌سازی می‌شود و باید بر نتیجه کار سازمان یا شرکت تأثیر داشته باشد. گاهی این استراتژی‌ها شامل رفتار مدیر با پرسنل و کارکنان زیردست است، گاهی شامل برنامه تولید می‌شود، گاهی روش‌های بازاریابی را تغییر می‌دهد و گاهی باعث ایجاد مزیت رقابتی برای محصول یا خدمات می‌شود. در هر صورت نقش استراتژی مدیریتی در موفقیت یک شرکت غیر قابل انکار است.

مدیران و به طور کلی بخش مدیریت تأثیر مهمی بر تصمیم گیری و تصمیم سازی در کسب و کار دارند. اگر این افراد به نسبت به وضعیت سازمانی و کسب و کار خود اطلاعات کافی داشته باشند، استراتژی های آن‌ها منجر به مزیت رقابتی می‌شود که عملاً رقبا را از میدان به در می‌کند. اما مدیرانی که عملکرد منفعلانه بر اساس تجربیات کهنه دارند، شانس موفقیت آنها چندان بالا نیست و نباید انتظار داشته باشیم که استراتژی مدیریتی جسورانه‌ای داشته باشند.

در اینجا می‌خواهیم استراتژی مدیریتی برای ایجاد مزیت رقابتی در نظر بگیریم و ببینیم که چه راهکارهایی برای ایجاد مزایای رقابتی در اختیار آنها قرار دارد.

 استراتژی مدیریتی و مزیت رقابتی؛ آره یا خیر؟!

مدیر به کسی گفته می‌شود که تمامی شرایط و فضای حوزه کسب و کار خود را تحت کنترل دارد و می‌تواند در شرایط مختلف، تصمیم‌های حیاتی بگیرد. این تصمیم‌ها به عنوان استراتژی مدیریتی معرفی می‌شوند و مسیر کلی کسب و کار را مشخص می‌کند.

مزیت رقابتی یک ویژگی و خاصیت منحصر به فرد در محصولات و خدمات یک شرکت یا سازمان است که باعث برتری آنها نسبت به رقبا می‌شود. در حقیقت مزیت رقابتی را باید به عنوان یک شکاف بزرگ بین محصولات یک شرکت با سایر برندها در نظر بگیریم که رقبا امکان پر کردن آن را ندارند یا حداقل امکان عبور از آن مسیر را ندارند.

حالا به نظر شما استراتژی مدیریتی می‌تواند به مزیت رقابتی بیانجامد؟ بدون شک پاسخ مثبت است!

همیشه مدیران سعی می‌کنند علاوه بر اصول مدیریت و روش‌هایی که عمومیت دارند، استراتژی‌های خاص خود را در نظر بگیرند که این استراتژی‌ها برای هر فرد و هر مدیر خاص هستند. مثلاً ممکن است یک مدیر تمام تمرکز خود را بر روی جلب توجه کارکنان قرار دهد و از این طریق بازدهی کار آنها را بالا ببرد. این در حالی است که مدیران بیشتر بر روی مسائلی مانند استفاده از فناوری و افزایش کیفیت محصول متمرکز می‌شوند و سعی می‌کنند از این طریق از رقبای خود پیشی بگیرد.

اکنون که به این نتیجه رسیدیم که استراتژی مدیریتی برای ایجاد مزیت رقابتی لازم و ضروری است، ۷ مسیر خاص و مدیریتی در اینجا معرفی خواهیم کرد.

استراتژی مدیریت هزینه

این استراتژی را می‌توان یک نوع استراتژی منفعلانه و واکنش گرا در نظر گرفت. در واقع این دسته از مدیران سعی می‌کنند نسبت به بازار عکس العمل نشان دهند و رفتار تهاجمی خاصی نداشته باشند. مدیران واکنشگرا بیشتر نسبت به رفتار خود و کارکنان زیر دست منتقد هستند و اصلاحات را از خود شروع می‌کنند. یکی از استراتژی‌های این دسته از مدیران، کاهش هزینه‌های تولید و در واقع مدیریت هزینه است.

استراتژی مدیریت هزینه به مدیران کمک می‌کند که هزینه تولید تا فروش محصولات خود را با شیوه‌های مختلف کاهش دهند. استفاده از امتیازهای دولتی، عدم پرداخت مالیات، خرید مواد اولیه ارزان، تولید بالا در زمان کم و همچنین تولید آسان روش‌هایی هستند که در نهایت باعث کاهش قیمت محصول می‌شود. از آنجایی که مشتریان نسبت به واژه ارزان علاقه خاصی دارند، طبیعتاً پیدا کردن مشتری برای این محصولات چندان سخت نیست و این استراتژی مدیریتی به سوددهی برای سازمان ختم می‌شود. نمونه بارز استراتژی مدیریت هزینه، کشور چین است.

استراتژی تفاوت‌ها و برتری‌ها

برخلاف استراتژی مدیریت هزینه، این استراتژی کاملاً هجومی بوده و مدیر سعی می‌کند که رقیب را به بهترین شکل ممکن از میدان خارج کند. در واقع این استراتژی مزیت رقابتی بیشتر بر روی بحث تولید محصولات با کیفیت و برتر متمرکز می‌شود و از این طریق به مصرف‌کننده نشان برتر بودن خود را می دهد. این استراتژی مدیریتی ممکن است در ابتدای راه برای شرکت و سازمان هزینه بر باشد، اما نتیجه مثبتی دارد.

نمونه بارز این استراتژی، کشور ژاپن است. این کشور از ابتدا تمرکز خود را بر روی محصولات الکترونیکی و با کیفیت قرار داده و در حال حاضر یکی از بهترین تولید کنندگان جهان است. شما وقتی که به بازار می‌روید و محصولات برندهای مختلف مانند سونی و پاناسونیک را می‌بینید، ناخودآگاه ترجیح می‌دهید که هزینه بیشتری برای خرید این محصولات بپردازید. استراتژی برتری این امکان را به مدیران می‌دهد که تا حد امکان رقبا را له کنند و از نقاط ضعف آن‌ها علیه خودشان استفاده کنند. این استراتژی بسیار کارآمد است و از بین بردن این مزیت رقابتی تقریباً غیرممکن است.

استراتژی مزیت رقابتی نوآوری

تا چند سال پیش گوشی‌های نوکیا محبوب‌ترین برند موجود در بازار بودند که از سیستم عامل سیمبین استفاده می‌کردند. با ظهور سیستم عامل اندروید، شرکت نوکیا ترجیح داد که وارد این حوزه نشود و از همان سیستم قدیمی خود استفاده کند. طولی نکشید که برندهای دیگر مانند سامسونگ و ال جی به سرعت بازار گوشی‌های هوشمند را به خود اختصاص دادند و تقریباً فضایی برای فعالیت گوشی‌های نوکیا باقی نماند.

این موضوع نشان می‌دهد که گاهی استراتژی مدیریتی حکم می‌کند که به سراغ نوآوری در محصول برویم. باید این حقیقت را بپذیریم که دنیا در یک نقطه منتظر تولید محصولات ما باقی نمی‌ماند و به سراغ محصولاتی می‌رود که با ذائقه آنها همخوانی داشته باشد. اینجاست که مدیران خلاق و نوآور می‌توانند در بازار دوام بیاورند و محصولات خود را راحت‌تر بفروشند. اگرچه شرکت نوکیا مزیت رقابتی کیفیت بالای محصول را در اختیار داشت، اما عدم استفاده از استراتژی نوآوری باعث نابودی و به حاشیه رفتن این شرکت شد.

استراتژی افزایش بازدهی عملکرد

در حوزه استراتژی مدیریتی از این روش به عنوان یک روش چند مرحله‌ای یاد می‌شود. جالب است بدانید که بسیاری از کشورها و شرکت‌ها از این استراتژی برای خود استفاده کرده‌اند و می‌کنند. روال کار به این صورت است که شرکت مورد نظر ابتدا یک استراتژی خاص مانند برتری محصول یا مدیریت هزینه را انتخاب می‌کند تا به مرور زمان در بازار شناخته شود. اما بعد از شناخته شدن و پیدا کردن مشتری به سراغ تغییر مزیت رقابتی خود می‌رود.

این تغییر مزیت رقابتی شامل افزایش بازدهی عملکرد می‌شود. مثلاً ممکن است شما یک شرکت خدماتی در زمینه ترجمه متن داشته باشید. در ابتدا سعی می‌کنید که پیشنهادهای کمتری بدهید تا به مرور زمان مشتری کافی پیدا کنید. با رونق کسب و کار و به دست آوردن مشتری کافی، به این نتیجه می‌رسید که کیفیت کار شما از کار رقبا بهتر است. بنابراین به سراغ همان قیمت‌های استاندارد یا حتی بالاتر می‌روید و در عوض بازدهی کار را بهتر می‌کنید. این یعنی شما صبر می‌کنید ببینید که دقیقاً مشتریان و مصرف کنندگان محصولات شما چه چیزی می‌خواهند، و با توجه به نیاز آنها محصولی با بالاترین کیفیت و بازدهی به آن‌ها می‌دهید.

مزیت رقابتی مبتنی بر تکنولوژی و فناوری

در مورد نوآوری، بحث استفاده از سیستم عامل اندروید در گوشی‌های نوکیا را بررسی کردیم. در اینجا هم همین موضوع مطرح است، با این تفاوت که تأثیر آن به شکل دیگری در نظر گرفته می‌شود. شما می‌توانید خودروهای تولید داخل ایران را در نظر بگیرید. اگرچه در ابتدا تمایل بیشتر مصرف کنندگان به سمت خودروهای مانند پیکان بود، اما به مرور زمان مشخص شد که توانایی پاسخگویی به فناوری و تکنولوژی‌های جدید ندارد.

بنابراین شرکت‌های خودروسازی به سمت استفاده از تکنولوژی‌های جدید مانند کیسه هوا، ترمز ای بی اس، استفاده از صفحه نمایش دیجیتال، صندلی‌های برقی، دوربین‌های عقب و جلو برای پارک و موارد مشابه رفتند. به نظر می‌رسد که مصرف کنندگان در مورد انتظارات حداقلی خود از خودروها به یک نقطه‌ای رسیده‌اند و از این لحظه به بعد به سراغ آپشن ها و امکانات می‌روند. در استراتژی مدیریتی هم همین روال و برنامه وجود دارد. مدیرانی که سعی می‌کنند در کسب و کار خود از تکنولوژی‌های جدید و فناوری‌های مدرن استفاده کنند، شانس بیشتری برای ایجاد مزیت رقابتی دارند و احتمال موفقیت آنها بیشتر است.

سازگاری و تطبیق پذیری

خوشبختانه یا متاسفانه بحث بازار مدیریت و اقتصاد به شدت ناپایدار و نگران کننده است و این موضوع در مورد اقتصاد ایران هم بیشتر است. این ایراد باعث می‌شود که مدیران همیشه در خطر باشند و یک جایگزین بالقوه برای آنها تعریف شود. در این بین برخی از مدیران استراتژی مدیریتی مناسبی ندارند و مجبورند که پست خود را واگذار کنند. اما دسته دوم مدیرانی با قابلیت سازگاری و تطبیق پذیری هستند که شانس بقا و موفقیت آنها بیشتر است.

تصمیم گیری و تصمیم سازی در حوزه مدیریت بسیار مهمتر از اجرای آن است. حتی در برخی از سازمانها ممکن است مدیران بالادست تصمیم بگیرند و مدیران پایین‌دست فقط مجری باشند. بنابراین این مدیران ارشد هستند که تحت نظارت قرار دارند. این مدیران موظفند که وضعیت بازار را به طور دائم رصد کرده و بهترین استراتژی ممکن را انتخاب کنند. گاهی به کار بردن برخی برنامه ریزی‌ها از طرف پرسنل یا مدیران پایین‌دست توجیه خاصی ندارد، اما استراتژی مدیریتی ایجاب می‌کند که مدیران ارشد به سراغ این راهکارها بروند.

اطلاعات و اطلاعات و اطلاعات!

قانون کلی در برنامه ریزی و تصمیم گیری این است که فرد با توجه به اطلاعات در دسترس خود تصمیم گیری می‌کند. این هم در استراتژی مدیریتی مهم است و هم در کارهای رقابتی برای کسب و کار. مدیری که نسبت به رقبای خود اطلاعات کافی داشته باشد و بداند که نقاط ضعف آنها به چه صورت است، این فرصت را برای خود به وجود می‌آورد که از این ظرفیت برای به دست آوردن بازار استفاده کند و هر چه بهتر رقیب خود را خارج کنند.

به همین دلیل به اکثر مدیران توصیه می‌شود که یک استراتژی مشخص برای به دست آوردن اطلاعات و استفاده از آنها در بازار داشته باشد. اگرچه این اطلاعات ممکن است در آن لحظه کارایی نداشته باشند، اما در هر صورت استراتژی بلند مدت و کوتاه مدت مدیران را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

به عنوان نتیجه گیری به خاطر داشته باشید که استراتژی مدیریتی برای به دست آوردن مزیت رقابتی بسیار متنوع هستند و مدیر می‌تواند با شیوه‌های مختلف تغییراتی در محصولات خود به وجود بیاورد. بنابراین اگر شما هم مدیر هستید و احساس می‌کنید که رقابت در کسب و کار شما بالاست، لازم است از بهترین تصمیمات به صورت تهاجمی و غیرتهاجمی استفاده کنید.

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *