برای راه اندازی کسب و کار کوچک خانگی چکار کنم؟

برای راه اندازی یک کسب و کار کوچک خانگی چه کار کنم؟ این یکی از سؤالات پر تکرار در حوزه کسب و کار است که تقریباً در بسیاری از انجمن‌های اینترنتی و در وبسایت های مختلف به آن پرداخته شده است. بعد از کلی درس خواندن و گرفتن مدارک مختلف کارشناسی و کارشناسی ارشد، امروز متوجه شدیم که نه تنها کار اداری پیدا نمی‌شود، حتی شرکت‌های خصوصی هم ظرفیت استخدام این همه نیروی بیکار را ندارند. چاره چیست؟

بسیاری از جوانان به فکر راه اندازی کسب و کار کوچک خانگی افتادند و سعی می‌کند که یک منبع کسب درآمد برای خود ایجاد کنند. متاسفانه طرز فکری که وجود دارد این است که برای داشتن کسب و کارهای کوچک پرسود نیازی به سرمایه نیست.

یا حتی عده‌ای معتقدند مشاغل خانگی موفق با حداقل سرمایه راه اندازی می‌شود. به خاطر داشته باشید که کسب و کارهای کوچک در ایران تفاوت زیادی با مشاغل خانگی در اروپا دارند. شما اگر از قیمت دستگاه برش لیزر خانگی یا دستگاه سی ان سی خانگی اطلاع داشته باشید، مطمئنا از آنها به عنوان مشاغل با سرمایه کم یاد نمی‌کنید.

پس در این مطلب به شما نشان می‌دهیم که مشاغل خانگی چه مواردی هستند و برای راه اندازی آنها به چه مقدار سرمایه نیاز هست.

چه مشاغلی به عنوان کسب و کار کوچک خانگی معرفی می‌شوند؟

اگر از کسی بخواهید که کسب و کار کوچک خانگی را برای شما معرفی کند، بدون شک آنها را مشاغلی معرفی می‌کند که امکان اجرای آنها در منزل وجود دارد و با حداقل سرمایه امکان اجرا و پیاده‌سازی آن هست. اما این تعریف تا حدود زیادی شخصی و نامناسب است. به عقیده ما مشاغل خانگی به کسب و کارهایی گفته می‌شود که قابلیت انجام در یک فضای کوچک را دارند، در آن‌ها از نیروی انسانی خانواده استفاده می‌شود، خلاقیت در آنها زیاد است و بازار فروش نامشخصی دارند.

پس اگر می‌خواهید ادامه مطلب ما را در مورد کسب و کار کوچک خانگی مطالعه کنید، لطفاً این طرز فکر را کنار بگذاریم که همه آنها با سرمایه کم راه اندازی می‌شود. برخی از مشاغل خانگی هستند که نیاز به سرمایه خیلی بالایی دارند و در عوض شما را به سود بیشتر و بازار بهتر می‌رساند. پس لازم است که به سراغ ویژگی‌های کسب و کارهای خانگی برویم.

ویژگی‌های مهم کسب و کارهای خانگی

وقتی که هدف شما راه اندازی کسب و کار کوچک خانگی باشد، باید بدانید که دقیقاً این مشاغل به چه صورت هستند و چه ویژگی هایی در آنها وجود دارد که از این لفظ برای کسب و کار استفاده می‌شود.

در فضای کوچک اجرا می‌شوند

مهم‌ترین ویژگی مشاغل خانگی این است که در یک فضای کوچک و به طور ویژه از فضای منزل، قابلیت اجرا دارد. در این مشاغل معمولاً نیروی انسانی به کار گرفته شده کمتر هستند و حجم کارگاهی کوچک است. پس عملاً اجرای مشاغل خانگی در یک انبار یا حتی در یکی از اتاق‌های منزل امکان پذیر بوده و محدودیتی در این زمینه وجود ندارد. شما اگر شغل خشک کردن سبزیجات و میوه‌ها را در نظر بگیرید، متوجه می‌شوید که نیاز به فضای زیادی ندارید.

نیروی کار آن بیشتر خانواده‌ها هستند

عموماً به مشاغل و حرفه‌هایی خانگی گفته می‌شود که بیشتر اعضای خانواده در آن درگیر باشند و به نوعی تعاونی باشد. البته در این مورد الزام وجود ندارد که همه اعضا و نیروهای انسانی از یک خانواده باشند. گاهی ممکن است از یک مهارت یا از یک فرد خاص برای تولید محصول استفاده کنیم که در بین افراد خانواده ما نیست. در این حالت مجبور هستیم که یک نفر را به صورت شراکتی یا استخدامی وارد فرآیند تولید کنیم.  اما کماکان روند تولید محصول در یک فضای کوچک و در منزل انجام می‌شود.

از سرمایه کم شروع می‌شوند

این مورد به خصوص کسانی که به دنبال یک کار ساده و رایج در سطح جامعه هستند. نمونه‌های مختلفی از کسب و کار کوچک خانگی وجود دارد که با دستگاه‌های پیشرفته و گران مانند دستگاه برش لیزر و دستگاه سی ان سی انجام می‌شوند. بنابراین نمی‌توان سرمایه کم برای شروع کسب و کار در همه این مشاغل تعمیم داد. به طور کلی درصد بالایی از مشاغل خانگی با سرمایه کم شروع می‌شوند.

مهارت و خلاقیت حرف اول را می زند

ایده پردازی و شروع هر نوع کسب و کار خانگی از یک خلاقیت و تغییر کوچک در یک محصول شروع می‌شود. مثلاً شما به تغییر در یک کالای کوچک فکر می‌کنید و آن را به یک محصول جدیدی می‌کنید. مزیت بزرگ مشاغل خانگی در این است که معمولاً برای هر فرد انحصاری بوده و با توجه به خلاقیت او پیش می‌رود. پس احتمال تکراری شدن یا کپی برداری از این ایده تا حد زیادی کاهش می‌یابد.

بازار فروش مشخص ندارد

اگرچه این یک امتیاز منفی برای کسب و کار کوچک خانگی محسوب می‌شود، اما باید این حقیقت را بپذیریم که برای این مشاغل بازار فروش مشخص وجود ندارد و احتمالاً برای فروش محصول چالش زیادی خواهیم داشت. نکته امیدوار کننده این است که تعداد پایین می‌تواند شانس فروش محصول ما را افزایش دهد و این مورد این در تعادل بین عرضه و تقاضا به ما کمک می‌کند.

برای راه اندازی کسب و کار کوچک خانگی به چقدر سرمایه نیاز دارم؟

مطمئناً کسانی که به فکر راه اندازی کسب و کار کوچک خانگی هستند، بعد از مشخص شدن ایده، بلافاصله به سراغ سرمایه مورد نیاز برای راه اندازی این مسائل می‌روند و سعی می‌کنند به یک عدد مشخص برسند. برآورد دقیق سرمایه مورد نیاز برای این مصاحبه کار نسبتاً سختی است، اما با پاسخ دادن به این ۵ سؤال می‌توانید تا حدود زیادی به نتیجه برسید:

باید ببینید که چه دستگاهی می‌خواهید

قبل از هر چیزی باید مشخص کنید که ایده شما به چه شکلی انجام می‌شود. اگر قرار باشد محصولی بفروشید، فرآیند تولید محصول شامل استفاده از چه دستگاه‌هایی می‌شود. اگر قرار باشد از دستگاه برش لیزر یا دستگاه سی ان سی استفاده کنید، باید مبلغی بین ۲۰ میلیون تومان تا ۸۰ میلیون تومان بپردازید. اگر به فکر خرد کردن سبزیجات یا ورقه‌ای کردن میوه‌ها باشید، حدود پنج میلیون تومان برای خرید دستگاه کافی است. همین معیارها برای سایر دستگاهها و تجهیزات قابل انجام است.

باید فضای کارگاهی خود را ترسیم کنید

بخش مهم دیگر از هزینه‌های اولیه شما، مربوط به فضای کارگاهی است. اگر تصمیم دارید کسب و کار را در یکی از اتاق‌های منزل یا در زیرزمین منزل خود اجرا کنید، باید ببینید که برای آماده سازی آن چقدر هزینه می‌پردازید. اما اگر مجبور به اجاره کردن یک پارکینگ یا هر مکان دیگری شوید، هزینه اجاره و رهن در هزینه‌های اولیه شما آورده می‌شود.

مواد اولیه را بررسی کنید

اگر بخواهیم ایده‌های راه اندازی کسب و کار کوچک خانگی را معرفی کنید، شاید لازم باشد یک روز از صبح تا شب فقط مشغول نوشتن این ایده‌ها باشیم. برای هر کدام از این ایده‌ها نیاز به مواد اولیه متفاوتی است که قیمت آن بر سرمایه اولیه ما تاثیرگذار است. بدون شک راه اندازی یک کارگاه خانگی برای تولید رب گوجه خانگی یا تولید شربت خانگی، سرمایه متفاوتی نسبت به تولید کاردستی‌های تزیینی و لوازم چوبی تزیینی نیاز دارد. قیمت مواد اولیه در این کارگاه‌ها تعیین می‌کند که ما به چه سرمایه‌ای نیاز داریم.

نیروی کار نیاز دارید یا خیر؟

این سوالی است که با توجه به نوع کسب و کار خانگی شما پاسخ آن تغییر می‌کند. شما اگر تصمیم گرفته باشید که وارد یک حوزه تخصصی شوید و از یک کارشناس و حرفه‌ای در این زمینه استفاده کنید، لازم است که حقوق ماهیانه برای او در نظر بگیرید. اما اگر تمامی مراحل کار به کمک افراد خانواده انجام می‌گیرد، می‌توانید از آن تحت عنوان کسب و کار کوچک با سرمایه کم یاد کنید و نیازی به اختصاص هزینه به نیروی کار نداشته باشید.

فروش محصول به چه صورت است

آخرین سوالی که در اینجا باید به آن پاسخ دهید، این است که سطح فروش محصولات شما به چه صورت است. اگر ایده خود را به درستی انتخاب کرده باشید و برای آن بازار کافی وجود داشته باشد، نیازی به تبلیغات نیست و بعد از مدتی به یک درآمد ثابت می‌رسید. اما اگر ایده شما تازگی دارد، لازم است از ابزارهای مختلف برای معرفی محصول خود استفاده کنید و بخشی از هزینه شما به تبلیغات اختصاص می‌یابد.

ایده‌هایی برای راه اندازی مشاغل خانگی با سرمایه کم

با توجه به توضیحاتی که در مورد راه اندازی کسب و کار کوچک خانگی دادیم، لازم است که برای تکمیل مطلب خود چند ایده برای راه اندازی این مشاغل ارائه دهیم تا امکان استفاده از مطلب به شکل کاربردی هم فراهم باشد. در بندهای قبلی گفتیم که ایده‌های راه اندازی این کارگاه‌ها بسیار زیاد هستند و به همین دلیل ما آنها را در چهار دسته کلی قرار داده‌ایم.

تهیه خوردنی‌های مختلف

تهیه خوردنی‌های مختلف و غذاها پرطرفدارترین شیوه‌ها برای راه اندازی مشاغل خانگی است. بزرگ‌ترین مزیت این جهان این است که همیشه در بین خانواده‌ها یک نفر آشپز حرفه‌ای با دست پخت خوشمزه پیدا می‌شود. تهیه انواع خورش‌ها به همراه غذاهای سنتی و اصیل ایرانی، تهیه ترشیجات و مرباجات، تهیه سبزی خشک و سبزی قورمه سبزی، تهیه میوه خشک، فعالیت به صورت کترینگ و غذاهای خانگی ایده‌هایی هستند که شما به روش‌های مختلف می‌توانید آنها را پیاده سازی کنید.

ساخت کادو و وسایل تزئینی

ساخت کادو و وسایل تزیینی برای افراد با سلیقه می‌تواند از سودآورترین مشاغل خانگی باشد. البته وسایل تزیینی و کادویی متفاوت هستند که برخی از آنها با کمک دستگاه‌های پیشرفته مانند لیزر ساخته می‌شوند و برخی نیز تنها به کمک دست و هنر فرد آماده می‌شوند. مورد اول برای کسانی که سرمایه کافی دارند مناسب است و اتفاقاً درآمد بالایی هم دارد. اما مورد دوم برای کسانی مناسب است که مهارت بسیار بالایی دارند می‌توانند کاردستی‌های زیبا و ایده‌آل درست کنند.

تولید پوشاک

حتماً دیده‌اید که برخی از خانواده‌ها یک دستگاه جوراب بافی در کارگاه منزل خود قرار داده و به کمک آن یک کسب و کار خانگی برای نوجوانان خود درست کرده‌اند. این ایده را در کنار دستگاه‌های بافت پلیور زمستانی و یا کارگاه خیاطی زنانه و دوخت لباس عروس قرار دهید تا ببینید که راهکارهای مختلفی برای تولید پوشاک به عنوان کسب و کار کوچک خانگی وجود دارد.

کار اینترنتی خانوادگی

این ایده بیشتر برای کسانی مناسب است که اعضای خانواده به اینترنت و کارهای اینترنتی دسترسی دارد. کارهای مختلفی در بستر اینترنت وجود دارد که اعضای یک خانواده می‌توانند به صورت هماهنگ آنها را انجام دهند. طراحی یک سایت و انجام بخش‌های مختلف آن، ترجمه یک کتاب به صورت دسته جمعی، یک فیلم آموزشی در مورد کتاب‌ها و یا ورزش‌های مختلف و حتی ایجاد تیزرهای تبلیغاتی نمونه‌هایی از کارهای اینترنتی خانوادگی هستند.

به خاطر داشته باشید که راه اندازی یک کسب و کار کوچک خانگی نیاز به تمهیدات ویژه یا مهارت در یک زمینه حرفه‌ای ندارد. بلکه این خود شما هستید که از مهارت و خلاقیت فردی نهایت بهره را می‌برید و از آن به عنوان یک منبع کسب درآمد استفاده می‌کنید. اگر شما هم ایده‌ای دارید خوشحال می‌شویم که در بخش نظرات با ما در میان بگذارید.

کلید واژه کانونی: کسب و کار کوچک خانگی

 

اهداف اجتماعی کسب و کار و اهمیت آن

امروز می‌خواهیم در مورد یک موضوع خاص و جالب صحبت کنیم که علوم مدیریتی قدیم چندان به آن توجه نداشت: اهداف اجتماعی کسب و کار و اهمیت آن. در دنیایی که تکنولوژی‌های پیشرفته سرعت انجام کارها را به شدت بالا برده‌اند و رقابت در آن برای شرکت‌های ضعیف کشنده است شاید توجه به اهداف اجتماعی چندان توجیه خاصی نداشته باشد. اما امروزه علم مدیریت جدید ثابت کرده است که توجه به اهداف اجتماعی می‌توانند با مزایای بسیار بزرگی برای کسب و کار همراه باشد که حتی از بسیاری از شیوه‌های بازاریابی هم بهتر است.

برای درک بهتر این موضوع اهداف اجتماعی در کسب و کار را از جهات مختلف بررسی می‌کنیم و در نهایت می‌بینیم که چه تاثیری بر روند کسب و کار ما دارد.

تعریف اهداف اجتماعی کسب و کار

قبل از هر چیزی باید یک تعریف مشخص از اهداف اجتماعی کسب و کار داشته باشیم تا با دید بازتری به استقبال این مطلب برویم. اهداف اجتماعی به اهدافی گفته می‌شود که صاحب کسب و کار در کنار توجه به مسئله سود و زیان، آن‌ها را نیز به عنوان هدف گذاری خود تعیین می‌کند تا از این طریق بر کارکنان و مخاطبین کسب و کار تأثیر گذار باشد. در حقیقت توجه به اهداف اجتماعی در هر نوع کسب و کاری به صورت مستقیم و غیرمستقیم سه بخش مدیریت، کارکنان و مشتریان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

دیدگاه اشتباهی که در مورد اهداف اجتماعی کسب و کار وجود دارد این است که به عنوان یک ساختار مجزا و منفک از فرایند کسب درآمد در نظر گرفته می‌شود. اما مدیریت مدرن معتقد است که اهداف اجتماعی به عنوان بهانه‌ای برای جلب توجه مخاطبین به کسب و کار و موجه نشان دادن آن شناخته می‌شود. بنابراین یک مدیر باید در کنار مسئله سود و زیان، اوضاع اجتماعی را نیز سرلوحه کار خود قرار دهد.

دلیل توجه مدیریت مدرن به اهداف اجتماعی کسب و کار

سوالی که اینجا وجود دارد این است که چرا مدیریت مدرن به اهداف اجتماعی کسب و کار توجه می‌کند و آن را به عنوان یک بخش مهم در نظر می‌گیرد؟ پرداختن به این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که مدیریت همه آنها را در نظر گرفته و با جمع بندی آنها به این نتیجه می‌رسد که اهداف اجتماعی نمی‌تواند اضلاع یک کسب و کار را تحت تأثیر قرار دهد.

برای درک بهتر این موضوع تأثیر اهداف اجتماعی بر بخش‌های مختلف یک کسب و کار را بررسی می‌کنیم.

اهداف اجتماعی برای مدیریت صحیح

اولین تاثیری که توجه به اهداف اجتماعی کسب و کار می‌توانند داشته باشند، تأثیر بر خود مدیر و بخش مدیریت است. فرض بگیرید که شما به عنوان یک مدیر کسب و کار تصمیم می‌گیرید که در جریان بررسی معاملات و انجام به وظیفه‌های معمول، به موضوعی در رابطه با تأثیر این کار بر شرایط اجتماعی هم می‌پردازید. طبیعتاً وقتی که مشتریان و مخاطبین کسب و کار شما با این صحنه مواجه می‌شوند که اهداف اجتماعی تا چه اندازه برای مدیریت اهمیت دارد، آن‌ها هم همه تلاش خود را به کار می‌گیرند که در طول این مسیر در کنار و یاری دهنده بخش مدیریت باشند.

  • کنترل بهتر بر رفتار کارکنان و نظم دهی به حضور آنها در محل کار؛
  • برخورداری از اهرم بیشتر برای تأثیر بر مشتریان و موجه نشان دادن کسب و کار؛
  • استفاده از این ابزار برای معرفی محصول در جهت خدمت به اهداف اجتماعی؛
  • نشان دادن اهداف اجتماعی به عنوان بخشی از برنامه‌های اصلی شرکت؛
  • موازی قرار دادن برنامه‌های اجتماعی در کنار برنامه‌های سود و زیان کسب و کار.

اهداف اجتماعی برنامه‌ای برای برای جلب توجه مشتری

با اطمینان کامل می‌توان ادعا کرد که بیشتر فلسفه توجه به اهداف اجتماعی کسب و کار برای جلب توجه مشتریان و ایجاد تمایل در آنها برای خرید محصول یا خدمات است. امروز می‌بینیم که بسیاری از شرکت‌ها سعی می‌کنند در برنامه‌های اجتماعی و حتی حرکت‌های خیرخواهانه شرکت داشته باشند تا افراد جامعه به دید مثبت آنها را ببینند. این موضوع حتی اگر در کوتاه مدت باعث افزایش فروش آنها نشود، باز هم باعث ایجاد یک ذهنیت مثبت در آنها شده که تصویری مناسب و ایده آل در ذهن آنها تشکیل می‌شود. این حرکت در بلند مدت برای کسب و کار ایده آل و مناسب است.

  • ایجاد ذهنیت ماندگار و مثبت در مشتریان نسبت به کسب و کار؛
  • ایجاد ذهنیت برتری اهداف اجتماعی کسب و کار نسبت به سود و زیان؛
  • فراهم آمدن راهکارهای تبلیغاتی متنوع در قالب اهداف اجتماعی؛
  • کمک گرفتن از ابزارهای اجتماعی مختلف برای درگیر کردن مشتریان در برنامه‌ها؛
  • توجیه آسانتر شرکت برای رقابت بهتر در بازار.

اهداف اجتماعی نیروی محرکه کارکنان

یکی دیگر از عواملی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر اهداف اجتماعی کسب و کار و اجرای آنها توسط مدیریت قرار می‌گیرد، کارکنان و پرسنل شرکت هستند. در مطالب قبل به ارتباط متقابل بین مدیریت و پرسنل پرداختیم و نشان دادیم که فعالیت کارکنان تا چه اندازه به مدیریت وابسته است. حالا فرض بگیرید که بخش مدیریت تصمیم بگیرد که اهداف اجتماعی را به عنوان یک برنامه مهم در کسب و کار خود اجرا کند. طبیعتاً شاید در نگاه اول این موضوع ارتباط چندانی به سود و زیان شرکت نداشته باشد، اما به خوبی بر عملکرد کارکنان در محیط کار تأثیر گذار است.

  • انگیزه کارکنان برای انجام کارهای اجتماعی و کمک به همنوعان خود؛
  • ترغیب پرسنل برای حضور مستمر در محیط کار مسیر موفقیت اهداف اجتماعی؛
  • ارزش قائل بودن برای بخش مدیریت و احساس کردن خود در کنار هم؛
  • ایجاد ذهنیت مثبت در کارکنان نسبت به برنامه‌ریزی و روال کاری شرکت؛
  • استفاده از اهداف انسان دوستانه برای جلب توجه کارکنان و ایجاد تمایل در آنها برای انجام اهداف مشخص.

اهداف اجتماعی برای بازارهای بزرگ جهانی

تاثیرگذاری اهداف اجتماعی در کسب و کار فقط محدود به محل کار و مشتری نمی‌شود و طبیعتاً در بازارهای کوچک نیز تاثیر گذار است. مشتریان کوچک تحت عنوان بازار کوچک در نظر گرفته می‌شود که در این بخش مدنظر ما نیست. شما اگر برندهای بزرگ مانند برند کوکاکولا یا برند اپل را در نظر بگیرید، همیشه در کنار برنامه‌های اصلی خود، برنامه‌های اجتماعی مختلفی دارد که بیشتر جنبه تبلیغات و موجه نشان دادن کسب و کار آنهاست.

اهداف اجتماعی کسب و کار در بازارهای جهانی می‌تواند تاثیرات زیر را داشته باشد::

  • موجه نشان دادن کالاها و محصولات معرفی شده از طرف شرکت؛
  • معرفی برند تجاری از راهی غیر از تبلیغات مستقیم یا تبلیغات غیر مستقیم؛
  • ایجاد شرایط برای نشان دادن قابلیت محصولات در طرح اجتماعی؛
  • ایجاد ذهنیت مثبت در مشتریان نسبت به برنامه‌های شرکت؛
  • ماندگار کردن تبلیغات با اهرم اهداف اجتماعی.

فراموش نکنیم

با توجه به توضیحاتی که داده شد، احتمالاً این انگیزه در شما به وجود آمده که از اهداف اجتماعی کسب و کار برای معرفی برنامه‌های خود و جذب مشتری استفاده کنید. اما بهره بردن از چنین امتیازی نیازمند انجام موارد مختلفی است که هم به شخصیت و وجهه اجتماعی کسب و کار شما لطمه وارد نکند، و هم اینکه کاربران نسبت به کسب و کار شما دیدگاه منفی پیدا نکنند. نحوه اجرای صحیح برنامه‌های اجتماعی در این شیوه بسیار مهم است و صرفاً انتخاب آن نمی‌تواند تضمین‌کننده موفقیت باشد.

برای حضور در این حوزه چهار نکته زیر را فراموش نکنید:

کسب و کار بنگاه خیریه نیست

بله! ما در این مطلب اشاره کردیم که اهداف اجتماعی کسب و کار به ایجاد وجهه مثبت برای شرکت کمک می‌کند و این باعث می‌شود که مشتریان نسبت به آن ذهنیت مناسبی داشته باشد.. اما این دیدگاه نباید این ذهنیت را به وجود بیاورد که کسب و کار ما یک بنگاه خیریه است و همیشه به دنبال کمک کردن است. اهداف اجتماعی می‌تواند به صورت فرهنگ سازی در رابطه با یک مشکل خاص باشد یا صرفاً شامل کمک مالی به یک یا چند نفر به عنوان نمونه باشد. در هر صورت در نهایت نباید افراد دیگر به شکل بالاسری و حق طلبانه به کسب و کار ما نگاه کنند.

اهداف اجتماعی اصل نیستند

موضوع مهم دیگری که به هنگام بررسی اهداف اجتماعی کسب و کار باید به خاطر داشته باشید این است که این اهداف اجتماعی اصل و مبنای کار شما نیستند و در واقع یک حربه برای پیشبرد مدیریت هستند. شما هیچ وقت نباید کسب و کار خود را فدای چنین اهدافی کنید و در وهله اول برای شما اهداف اصلی شرکت مهم است. این یعنی شما به عنوان مدیر باید برنامه ریزی کنید که ابتدا کسب و کار را به یک نقطه خاص برسانید و سپس به شکلی برنامه‌ریزی کنید که ذهنیت اجتماعی و مناسب از کسب و کار خود به وجود بیاورید.

اهداف اجتماعی در ابتدای مسیر مشخص می‌شوند

وقتی که یک مدیر شروع به مدیریت می‌کند و می‌خواهد که یک روش جدید و یک سبک جدید به وجود بیاورد، در ابتدای کار مشخص می‌کند که اصول و روش مدیریت او به چه سبکی است. اگر به عنوان یک مدیر تصمیم دارید که اهداف اجتماعی کسب و کار را در اولویت قرار دهید، این نکته را فراموش نکنید که در همان ابتدا باید این موضوع را با کارکنان و حتی مشتریان خود در میان بگذارید. کار شما در این مورد چندان سخت نیست. در واقع اهداف اجتماعی به دو دسته اهداف بزرگ با تعداد کم و اهداف کوچک با تعداد بالا تقسیم می‌شود. پس یک فرم کلی از اهداف اجتماعی کوچک تهیه می‌کنید و در معرض دید پرسنل و کارکنان بگذارید. برای اجرایی کردن اهداف بزرگ مراسم‌ها یا گردهمایی‌هایی برگزار می‌کنید و در مورد آنها اطلاع رسانی می‌کنید.

اهداف اجتماعی می‌توانند گروهی یا فردی باشند

آخرین موردی که در رابطه با اهداف اجتماعی باید بدانید این است که اهداف را می‌توانید به صورت گروهی یا فردی انجام دهید. مثلاً از چند نفر از کارکنان می‌خواهید که در روند اجرای برنامه‌های مختلف به شما کمک کنند و از این طریق آنها را به صورت گروهی انجام می‌دهید. در حالت فردی  وظیفه تصمیم گیری اجرای برنامه ریزی بر عهده شخص مدیر است و تعیین می‌کند که در هر بخش چه کاری انجام شود.

جمع بندی

در نظر گرفتن اهداف اجتماعی کسب و کار می‌تواند تأثیر مستقیمی بر مدیریت کارکنان و هدایت آنها به سمت انجام بهتر وظایف باشد. در کنار این اهداف برای ایجاد ذهنیت مثبت در مشتریان همچنین به دست آوردن بازار بیشتر تاثیرگذار است. همیشه اهداف اجتماعی می‌توانند چهره ای موجه و در عین حال پذیرفته شده مراحل کسب و کار و شرکت به وجود بیاورند که در کسب درآمد آن تأثیر مستقیم دارد.

البته در نظر گرفتن اهداف اجتماعی برای هر کسب و کار نیاز به چند مورد و چند الزام اولیه دارد که در اجرای هرچه بهتر آن نقش مستقیمی دارد. زیاده روی در توجه به اهداف اجتماعی و همچنین کوتاهی در اعلام کردن آنها در برنامه‌های مدیریتی، می‌توانند نتیجه تلاش یک گروه در کسب و کار را به هدر دهد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می‌توانید سؤالات و نظرات خود را در بخش نظرات مطرح کنید.

 

 

اگر به فکر کسب و کار جدید در ایران هستید؛ بخوانید

یکی از راهکارهایی که در چند سال اخیر برای مقابله با شرایط اقتصادی و شرایط تحریمی به کار گرفته شده استفاده از ایده کسب و کار جدید در ایران است. خوشبختانه در حال حاضر کشور ایران از لحاظ تولید علم یکی از کشورهای برتر دنیاست که در زمینه‌های مختلف این برتری خود را حفظ کرده است. بنابراین پرداختن به ایده‌های جدید و تبدیل آنها به منبع ثروت می‌تواند بهترین راهکار ممکن باشد. متاسفانه در بسیاری از وب سایت‌ها ایده‌های کسب و کار جدید را به شهر تهران محدود کرده و توجه چندانی به استانها و شهرهای کوچک نداشته‌اند.

برای پوشش دادن این نقطه ضعف تصمیم گرفتیم که ابتدا یک تعریف مشخص از کسب و کار جدید داشته باشیم و ضمن معرفی اصول کلی حاکم بر آن از چند ایده برای راه اندازی کسب و کار جدید در ایران و در شهرهای مختلف نام ببریم.

تعریف کسب و کار جدید

قبل از هر چیزی باید بدانیم که کسب و کار جدید به چه چیزی گفته می‌شود و چه مواردی در آن اهمیت دارد. برای راه اندازی هر کسب و کار نیاز به یک ایده است که این ایده ممکن است قبلاً به شکل‌های مختلفی اجرا شده و در حال حاضر یک تغییر کوچک یا بزرگ در آن به وجود آمده باشد. اما تعریف ما از کسب و کار جدید و متفاوت است و به فعالیت‌هایی محدود می‌شود که برای اولین بار و به شکل انحصاری اجرا می‌شوند.

 با این تفاسیر به کسب و کارهایی، جدید گفته می‌شود که قبلاً اجرا نشده باشند و در آنها از امکانات و قابلیت‌های جدیدی استفاده شده باشد. به عنوان مثال تبدیل کردن یک اختراع به یک محصول و فراهم آوردن شرایط مناسب برای فروش انبوه آن به عنوان یک کسب و کار جدید در نظر گرفته می‌شود. با این وجود باید بپذیریم که اجرای کسب و کار جدید در ایران نسبت به سایر نقاط دنیا تفاوت محسوسی دارد. اولاً در ایران به دلیل وجود تحریم‌های سیاسی و اقتصادی اجرای برخی از کسب و کارهای جدید تحت شعاع قرار گرفته و احتمالاً سرعت رشد آنها کاهش پیدا می‌کند. این موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که ایران از لحاظ خلاقیت در بین کشورهای برتر دنیا قرار می‌گیرند و این کار آنها را برای اجرای ایده در کسب و کارهای جدید راحت‌تر می‌کند.

اصول کلی در راه اندازی کسب و کار جدید

با توجه به تعریفی که برای کسب و کار جدید ارائه دادیم، احتمالاً خیلی مراقب باشید که در مورد اصول کلی در راه اندازی کسب و کار جدید در ایران بدانید و هر کدام از این اصول را به شکل‌های مختلف فراهم کنید. ما تنها زمانی می‌توانیم از لفظ جدید برای یک کسب و کار استفاده کنیم که‌ به یک محصول جدید منتهی شود یا از یک روش جدید برای استفاده و تولید یک محصول استفاده شده باشد.

بنابراین اصول راه اندازی کسب و کار جدید در ایران بر چند مبنای زیر قرار دارد:

  • اعتماد به محصول جدید: اولین چیزی که به یک کسب و کار جدید هویت می‌بخشد این است که توانایی تولید یک محصول جدید را داشته باشد. معمولاً دانشجویان تحصیلات تکمیلی می‌توانند با پیاده سازی ایده‌های دوران دانشجویی خود در زمینه راه اندازی یک کسب و کار جدید قدم بردارند.
  • دسترسی به امکانات و تجهیزات جدید: این روش به حالتی گفته می‌شود که فرایند تولید با کمک امکانات و تجهیزات جدید انجام گیرد. به عنوان مثال شما تصمیم می‌گیرید که کفش‌های ورزشی تولید کنید و به کمک آن یک کسب و کار جدید راه اندازی کنید. تفاوت شما با کسب و کارهای قدیمی در این است که شما از تجهیزات جدیدی بهره می‌برید که قبلاً استفاده از آن رواج چندانی نداشته است.
  • بهره گرفتن از قابلیت‌های مدرن: این مورد بیشتر به حوزه کسب و کارهای اینترنتی و تجارت الکترونیک مربوط می‌شود که صاحب کسب و کار جدید از قابلیت‌های مدرن یک ابزار استفاده می‌کند. مثلاً شما تصمیم می‌گیرید که چند نفر فعال در شبکه‌های اجتماعی استخدام کنید و از آنها به عنوان فروشنده کمک بگیرید. در این حالت هم یک کسب و کار جدید راه اندازی شده است و هم از قابلیت‌های مدرن یک ابزار استفاده شده است.
  • استفاده از دانش و مهارت: این مورد بیشتر مربوط به دانشجویان و افراد تحصیل کرده است که در یک زمینه خاص فعالیت می‌کنند و در آن به تولید یک محصول جدید یا یک روش جدید برای تولید یک محصول می‌رسند. این شیوه‌ معمولاً نرخ بازگشت سرمایه بالایی دارد اما رساندن آن به نتیجه چالش بسیار سختی محسوب می‌شود.
  • خلاقیت: خلاقیت اصل مهم دیگری در راه اندازی کسب و کار جدید است که به ما در پیدا کردن مسیرهای جدید برای تولید یا فروش یک محصول کمک می‌کند. خلاقیت این امکان را به ما می‌دهد که محصولات قدیمی و کم طرفدار را با یک روش جدید و مدرن بفروشیم.

ایده راه اندازی کسب و کار جدید در شهرهای بزرگ ایران

برای اینکه نشان دهیم که کسب و کار جدید در ایران فقط محدود به شهرهای بزرگ و شهر تهران نیست، تصمیم گرفتیم که این ایده‌ها را به دو بخش مجزا تقسیم کنیم که بخشی از آنها قابل اجرا در شهرهای بزرگ بوده و برخی نیز برای شهرهای کوچکتر مناسب هستند. گروه اول، ایده‌هایی هستند که نیروی انسانی بیشتری نیاز دارند و در اجرای آنها امکانات و تجهیزات جدید بیشترین نقش ممکن را ایفا می‌کنند. در واقع کسب و کار جدید در تهران نیازمند شرایط خاصی است که تنها عده معدودی می‌تواند کار را اجرایی کند.

چند نمونه از کسب و کارهای جدید در تهران و شهرهای بزرگ عبارتند از:

  • تاکسی‌های اینترنتی: برای راه اندازی یک تاکسی اینترنتی علاوه بر نیاز به تعداد مسافران زیاد، راننده و تعداد خودرو زیاد نیز لازم هست. متاسفانه چنین شرایطی برای شهرهای کوچک وجود ندارد و عملاً ایده تاکسی اینترنتی در شهرهای کوچک شکست می‌خورد. این ایده بسیاری از آژانس‌های قدیمی و سبک‌های سنتی را کنار گذاشته و در عین حال مسافران با سرعت بیشتر و با هزینه کمتر جابجا می‌شوند.
  • سیستم تحویل غذای اینترنتی: این ایده تقریباً همانند تاکسی اینترنتی است، با این تفاوت که وظیفه سرویس‌ها تحویل گرفتن غذا از رستوران‌ها و تحویل آن به مشتری است. کوچک بودن فضای شهرهای شهرستانی و همچنین وجود دیدگاه سنتی برای تهیه غذا در منزل، عملاً باعث می‌شود که سیستم تحویل غذای اینترنتی در شهرهای کوچک قابل اجرا نباشد.

  • بازی‌های آنلاین: بازی‌های آنلاین یکی از معدود ایده‌های کسب و کار جدید در ایران است که به یک شهر کوچک محدود نمی‌شود و در همه جای ایران قابلیت اجرایی دارد. این کسب و کارها به کمک چند نفر برنامه نویس راه اندازی می‌شود و تعداد زیادی از افراد جامعه در این بازی درگیر هستند. استفاده از بستر اینترنت پرسرعت همچنین دسترسی به شبکه‌های ایمن از الزامات اولیه راه اندازی این کسب و کار است.
  • مشاور اینترنتی: این یک حقیقت غیرقابل کتمان است که هنوز جمعیت زیادی از مردم ایران به مشاوره‌های اینترنتی اعتماد ندارند و همان سبک سنتی را ترجیح می‌دهند. اما این ایده به عنوان یک راهکار کسب و کار جدید در تهران و برخی از شهرهای بزرگ دیگر اجرائی شده و منبع کسب درآمد خوبی برای طیف وسیعی از افراد جامعه به وجود آورده است.

ایده راه اندازی کسب و کار جدید در شهرهای کوچک ایران

همانطور که گفتیم، داشتن کسب و کار جدید در ایران فقط محدود به شهر تهران یا سایر شهرهای بزرگ نیست و حتی در شهرهای کوچک یار روستاها هم می‌توان این ایده‌ها را پیاده سازی کرد. البته این حقیقت وجود دارد که شهرهای کوچک‌تر دسترسی کمتری به امکانات پیشرفته دارند و به همین دلیل باید وارد حوزه‌هایی شود که در آن تخصص بالایی دارد. مزیت بزرگ شهرهای کوچک این است که در تهیه کردن فضا برای اجرائی یک کسب و کار محدودیتی ندارند. پس با این وجود می‌توان ۴ ایده زیر را به راحتی به یک کسب و کار پر درآمد تبدیل کرد.

  • تولید میوه‌ها و سبزیجات ارگانیک: استفاده فراوان از کود شیمیایی و سموم همچنین تولید میوه‌های تراریخته باعث شده است که امروزه طیف وسیعی از افراد جامعه به سمت میوه‌ها و سبزیجات ارگانیک حرکت کند. این ایده می‌تواند پیشنهادی فوق العاده برای افراد کشاورز و یا دانشجویان رشته کشاورزی باشد که به کمک آن یک کسب و کار جدید و پردرآمد برای خود و خانواده راه اندازی کند.
  • پرورش گل‌های تزئینی و کمیاب: توصیه می‌کنم یک بار به سایت آمار ایران مراجعه کنید و ببینید که حجم گل‌های صادر شده ایران به کشورهای شمالی مانند روسیه و کشورهای حوزه خلیج فارس در چه حدی است. مطمئناً بالا بودن این آمار به حدی است که تمامی سختی‌های این ایده را به جان خریده و به سراغ راه اندازی کسب و کار در زمینه گل‌های تزیینی و کمیاب می‌روید.
  • پرورش گونه‌های جانوری: همیشه قرار نیست که با پرورش حیوانات خانگی مانند گاو و گوسفند یا حتی شترمرغ به درآمد رسید. گروهی راه اندازی یک کسب و کار جدید در روستاها می‌تواند شامل پرورش گونه‌های مختلف جانوری مانند ماهی‌های آکواریومی باشد. این ماهی‌ها هم در داخل ایران در کشورهای حوزه خلیج فارس طرفداران بسیاری دارند و به راحتی می‌توان نرخ بازگشت سرمایه را در این روش تضمین کرد.

  • کسب و کارهای اینترنتی: خوبی و مزیت کسب و کارهای اینترنتی این است که شما تنها به یک اینترنت پرسرعت و چند سیستم برای چند همکار خود نیاز دارید. حالا ممکن است این کسب و کار در یکی از دورافتاده‌ترین روستاهای ایران اجرایی شود یا در مرکز شهر تهران. در هر صورت هزینه کمتری برای راه اندازی یک کسب و کار می‌پردازیم و نرخ سوددهی آن بسیار بیشتر از هر روش دیگری است.

کلام آخر

احتمالاً شما کلید واژه‌های زیادی مانند کسب و کار جدید در ایران یا کسب و کارهای جدید در تهران و یا حتی کسب و کار جدید در دنیا جستجو کرده‌اید و در بسیاری از آنها به شما ایده‌هایی سخت و درعین‌حال پیچیده پیشنهاد داده‌اند. هدف کلی ما در این مطلب این بود که شما با کسب و کارهای جدید آشنا شوید و لازمه اجرای هر کدام از آن‌ها را بدانید. طبیعتاً شما چه در بزرگترین شهر ایران باشید و چه در یک روستای دور افتاده زندگی کنید، با کمک خلاقیت و بهره گیری از ابزارهای مناسب، به راحتی می‌توانید یک کسب و کار جدید و مدرن راه اندازی کنید.

در یک کسب و کار جدید باید از داشته‌ها و مهارت‌های خود استفاده کنید، خلاقیت به خرج دهید و سعی کنید نسبت به بقیه تفاوت داشته باشید. اگر ابهامی باقی مانده است، می‌توانید با کارشناسان ما در تماس باشید.

 

 

همه آنچه باید در مورد تولید کالا بدانید

معمولاً تعداد افراد زیادی برای به دست آوردن پول و راه اندازی یک کسب و کار، به سراغ تولید کالا می‌روند و مسیرهای مختلفی برای رسیدن به موفقیت را طی می‌کنند. اما متاسفانه در این بین تعداد کسانی که به قله موفقیت برسند بسیار کم است و اغلب آنها در وسط راه، مسیر خود را تغییر می‌دهند. اینکه عوامل خارجی و حمایت نهادهای دولتی در موفقیت فرایند تولید یک محصول نقش دارند، انکار ناپذیر است. اما باید بپذیریم که تولید کالا یک روند استاندارد و از پیش تعیین شده دارد که هرچه مسیر ما بهتر باشد، شانس رسیدن به موفقیت در آن بیشتر است.

بنابراین در این مطلب سعی می‌کنیم که چند نکته را معرفی کنیم:

  • ابتدا تولید کالا و روند آن را توضیح خواهیم داد؛
  • در مورد هزینه تولید کالا و نحوه محاسبه آن صحبت خواهیم کرد؛
  • برخی از مواردی که یک تولید کننده باید رعایت کند را ذکر می‌کنیم؛
  • در نهایت به معرفی عوامل تولید خواهیم پرداخت.

پس با ما همراه باشید تا همه آنچه که باید در مورد تولید یک کالا بدانید را معرفی کنیم.

تولید کالا چیست و چه روندی دارد؟

تولید کالا یا Goods Manufacturing به کلیه فعالیت‌ها و فرایندهایی گفته می‌شود که به تولید یک محصول قابل فروش و قابل عرضه در بازار منتهی می‌شود. در واقع شما شاید یک هنرمند خارق العاده باشید که در کشیدن یک تابلوی نقاشی یا تولید کردن یک کاردستی بسیار زیبا مهارت داشته باشید. اگرچه این فرآیند تحت عنوان تولید شناخته می‌شود، اما از آنجایی که امکان فروش آن به صورت عمده وجود ندارد و بیشتر به خاطر سلیقه و روحیات خودتان این کار را انجام داده‌اید، به عنوان فرایند تولید کالا شناخته نمی‌شود.

با توجه به تعریفی که ارائه دادیم، روند تولید کالا از مباحث تئوریک آغاز می‌شود و بحث‌های علمی و اقتصادی را شامل می‌شود. از این مرحله به بعد کارهای عملی مانند تأمین سرمایه، تأمین تجهیزات تولید و همچنین انجام کار تولید از ابتدا صورت می‌گیرد تا در نهایت وارد فرآیند فروش شویم. فروش و بازاریابی هم بخشی از این روند را به خود تشکیل می‌دهند که به عنوان نتیجه انجام تولید یک محصول است.

هزینه تولید کالا چیست؟

هزینه تولید کالا یا COGM از اصطلاح انگلیسی Cost of Goods Manufacturing برگرفته شده و یک اصطلاح بسیار کاربردی و مهم از لحاظ اقتصادی محسوب می‌شود. در واقع این موضوع به این دلیل اهمیت دارد که حجم وسیعی از کار ما برای رسیدن به سود و کسب درآمد انجام می‌گیرد. در روند فالیت اقتصادی و برآورد هزینه‌ها به ما کمک می‌کند که بین فاکتورهای مالی و غیرمالی مختلف ارتباط برقرار کنیم و از آنها برای برداشتن گام‌های بعدی در تولید یک محصول استفاده کنیم.

شاید این سؤال برای شما مطرح شده باشد که هزینه تولید کالا را به چه شکلی محاسبه کنیم. این هزینه شامل چند فاکتور زیر است:

  • هزینه خرید مواد اولیه؛
  • هزینه انجام فاز مطالعاتی؛
  • هزینه گرفتن مجوزهای قانونی؛
  • هزینه تأمین تجهیزات و امکانات اولیه؛
  • هزینه کار انجام گرفته و نیروی کاری استخدام شده؛
  • هزینه بسته بندی و آماده سازی محصول؛
  • هزینه فروش.

محاسبه هزینه‌ها به شما کمک می‌کند که در نگاه اول یک برآورد کلی از وضعیت اقتصادی پروژه خود داشته باشید. ارقام به دست آمده در هرکدام از این مراحل با یکدیگر جمع شده و در نهایت با درآمد حاصل از فروش کالا مقایسه شده و سود دهی پروژه محاسبه می‌شود. البته در این بین هزینه خرید برخی تجهیزات و همچنین هزینه‌ی فاز مطالعاتی در گام‌های بعدی حذف شده و هزینه‌های جاری در نظر گرفته می‌شوند.

مواردی که در فرایند تولید کالا باید رعایت شود

تا اینجای کار با برخی از الزامات و موارد اولیه در رابطه با روند تولید کالا آشنا شدیم و مشخص شد که هر کدام از آنها تا چه اندازه تأثیر دارد. اما به عنوان کسی که می‌خواهد فرآیند تولید را انجام داده و به عنوان یک تولیدکننده شناخته شود، انجام چند مرحله‌ای ضروری و الزامی است. هر کدام از این مراحل نتیجه بسیار مهمی در روند کسب درآمد و به نتیجه رسیدن تولید یک محصول دارد. برخی از این موارد به صورت زیر هستند:

امکان سنجی تولید کالا

اولین کاری که باید انجام بدهیم، بررسی امکان سنجی تولید کالا است که در جریان آن مشخص می‌شود آیا این محصول قابلیت تولید به صورت پایلوت و انبوه را دارد یا خیر. این مرحله از کار بسیار مهم است و حتی نتیجه نهایی کار را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاید شما تحصیلات عالی داشته باشید و در دوران کارشناسی ارشد یا دکترای خود یک محصول یا یک اختراع خاص داشته باشید. حالا اگر تصمیم دارید که این محصول را به فرایند تولید ببرید، در گام اول باید ببینید که آیا این محصول امکان تولید دارد و آیا می‌توان آن را به صورت انبوه به بازار انتقال داد.

برآورد بازار برای خرید محصول و پیدا کردن مشتری

اگر در مرحله قبل از محصول خود مطمئن شدید، در این مرحله باید از طرف مقابل، یعنی بازار فروش کالا مطمئن شوید. این موضوع به دو شکل قابل انجام است. اگر محصول شما یک کالای فیزیکی است و باید از فروش معمولی برای آن استفاده کنید، یک جفت کفش خوب می‌پوشید و به سراغ فروشنده‌های موجود در بازار می‌روید تا در مورد آن تحقیق کنید. از هر کسی که می‌بینید و احتمال می‌دهید که با کالای مورد نظر در ارتباط باشد بپرسید و جزئیات آن را بنویسید. این نوشته‌ها در گام بعدی به کار شما می‌آید.

اما اگر محصول شما یک محصول مجازی مانند نرم افزار کامپیوتر یا اپلیکیشن گوشی هوشمند است و قصد دارید که آن را از طریق فروش اینترنتی به مشتری برسانید، روند تحقیقات شما تغییر کرده و باید به سراغ تحقیقات اینترنتی بروید. تا جایی که می‌توانید کلید واژه‌های کوتاه و بلند را در مورد این محصول جستجو کنید و حتی وب سایت‌های خارجی را برای پیدا کردن کالای مشابه بگردید.

بررسی مواد اولیه، روند تولید و محصول نهایی

فکر کنم که فاز مطالعاتی و بررسی‌های تئوریک در روند تولید کالا کافی باشد و از این مرحله باید بحث مواد اولیه و روند تولید را دنبال کنید. در گام اول مشخص شد که کالا به چه شکلی تولید می‌شود. در اینجا باید فرایند تولید را به شکل دقیق طراحی کنید، یک طرح شماتیک فرایند تولید داشته باشید و در بررسی‌هایتان مشخص کنید که محصول نهایی شما چه چیزی خواهد بود. این موضوع می‌تواند به کمک یک طراحی گرافیکی سه بعدی انجام گیرد یا خودتان با کمک چند ابزار ساده و بر روی یک برگه معمولی آن را پیاده سازی کنید.

بررسی قیمت محصول و مقایسه با رقبا

یکی از مراحل مهمی که در جریان تولید کالا باید به آن توجه کنید، بررسی قیمت محصول و مقایسه آن با قیمت سایر رقبا است. شما اگر یک تولیدکننده تازه کار باشید، کار بسیار سختی برای جلب توجه خریداران دارید و به همین دلیل باید قیمت محصولات خود را تا حد ممکن پایین بیاورید. این موضوع زمانی سخت می‌شود که قیمت تمام شده رقبای شما کمتر بوده و شما هیچ راهی برای کاهش قیمت آن نداشته باشید. از این موضوع می‌توانید نتیجه بگیرید که فرایند تولید شما بهینه نشده و هزینه تولید کالا در پروژه شما بالاست.

بررسی فروش محصول و بازاریابی

به هر اندازه‌ای که برای تولید محصول خود وقت بگذارید و فاز مطالعاتی و عملی آن را کش دهید، باز هم به تدارک لازم برای فروش محصول نیاز دارید. در جریان فروش محصول شما باید از اطلاعات اولیه استفاده کنید و مشتریان بالقوه برای محصول خود پیدا کنید. این اطلاعات برای انجام تبلیغات و بازاریابی و جلب توجه مشتریان بسیار مهم است. بسیاری از کارآفرینان بزرگ معتقدند که تبلیغات و بازاریابی اصلی‌ترین و مهم‌ترین فاکتور در فروش یک کالاست.

معرفی عوامل تولید

در این قسمت از مقاله می‌خواهیم شما را به یک بحث جدید وارد کنیم که شاید قبلاً تجربه آن را نداشته‌اید یا در مورد آن اطلاعات کافی ندارید. این بحث مربوط به عوامل تولید کالا است که شاید برای بسیاری از ما ناشناخته مانده باشند. وقتی که ما قصد تولید یک محصول خاص را داریم، به چهار عامل مهم و تعیین کننده نیاز داریم:

زمین یا مکان

زمین یا مکان محلی برای اجرای پروژه و تولید محصول است. یک کارخانه بسیار بزرگ، یک انبار کوچک خانگی، یک مغازه کوچک سرگذر، محیط ویندوز کامپیوتر، یا یک آزمایشگاه بزرگ محلی برای تولید یک محصول هستند. بنابراین زمین و مکان یک بحث عمومی و کلی است که ممکن است وارد حوزه دیجیتال شود یا در همان حوزه تولید فیزیکی باقی بماند. در هر صورت زمین به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل تولید کالا شناخته می‌شود.

کار یا فعالیت تولیدی

کار یا فعالیت تولیدی به کلیه اعمال و تلاش‌هایی گفته می‌شود که در نهایت منجر به تولید می‌شود. این کار ممکن است یک کار فیزیکی بسیار سنگین یا یک کار سبک هنرمندانه باشد. حتی در تولید نرم افزار این کار به حوزه ذهن و عملکرد انگشتان مربوط می‌شود که کاری نسبتاً پیچیده و تخصصی است.

سرمایه

متأسفانه دیدگاهی که در حال حاضر در جامعه وجود دارد این است که همه ما سرمایه را به عنوان پول در نظر می‌گیریم. این در حالی است که کارآفرینان بزرگ معتقدند سرمایه فقط پول نیست و فاکتورهای مختلفی را شامل می‌شود. این سرمایه ممکن است یک ماشین بسیار سنگین یا سبک باشد، ممکن است ذهن و خلاقیت فرد باشد، ممکن است چند ابزار ساده مانند چکش و پیچ‌گوشتی باشد، یا حتی ممکن است یک موتور جوش برای جوشکاری در یک کارگاه باشد. پس به عنوان یک کارآفرین هیچ وقت خود را در بحث سرمایه محدود نکنید.

کارآفرینی

کارآفرینی و خلاقیت در یک سطح قرار می‌گیرند و تأثیر آنها در فرایند تولید کالا مشابه است. در واقع می‌توانیم کارآفرینی را به عنوان یک میز بزرگ در نظر بگیریم که سه عامل قبلی بر روی آن قرار می‌گیرد و ما را به تولید یک محصول می‌رساند. شما اگر همه تجهیزات کره زمین را در اختیار یک فرد قرار دهید که خلاقیت ندارد، بدون شک توانایی تولید یک محصول جدید را نخواهد داشت. پس عملاً کارآفرینی و خلاقیت در فرایند تولیدی کالا نقش مهمی در مسیر بازار دارد.

نکته: شاید به کار بردن واژه کارآفرینی و خلاقیت به عنوان یک عامل تولید باعث شده باشد که شما باز هم ذهنیتتان به سمت اختراع برود. اختراع کردن یک محصول یا هر چیز دیگر فرآیندی بسیار ارزشمند و ایده‌آل است. اما باید این حقیقت را بپذیریم که شرایط جامعه تعیین می‌کند که آیا یک اختراع کاربردی است یا خیر. ممکن است یک اختراع از لحاظ علمی بسیار ارزشمند باشد، اما اگر عموم جامعه آن را نپذیرند، تولید آن به عنوان محصول بی معنی خواهد بود.

نهایت تلاش خود را به کار گرفتیم که در این مطلب فرایند تولید کالا را از جهات مختلفی بررسی کنیم و اطلاعات کامل و دقیقی در این زمینه در اختیار شما قرار دهیم. اگر هنوز هم دچار ابهام هستید، سؤال خود را در بخش نظرات مطرح کنید تا کارشناسان ما پاسخ دهند.

کلید واژه کانونی: تولید کالا

 

انواع مدیریت و سبک رفتار هر کدام

وقتی که به عنوان ارباب رجوع به اتاق یک مدیر وارد می‌شوید، عکس العمل مدیر و اخلاق خوب یا بد او به عنوان معیار قضاوت شما در انواع مدیریت است. اما اگر به عنوان کارمند در چند سازمان کار کرده باشید، مسئله مدیریت شکل دیگری به خود می‌گیرد و از قضاوت‌های سطحی خارج می‌شود. در این حالت نحوه رفتار مدیران با کارکنان و عکس العمل آن‌ها نسبت به مشاوره‌ها و رفتار کارکنان دیگر معیار خوبی برای سنجش انواع مدیریت است.

احتمالاً شما هم این جمله را شنیده‌اید که مدیریت باید در ذات آدم باشد. این وابسته بودن مدیریت به ذات و اخلاقیات آدم ها باعث می‌شود که معیارهای مختلفی در انواع مدیریت شکل بگیرد که در این مطلب به بررسی ۷ نوع مختلف از آن‌ها می‌پردازیم.

کدام سبک از انواع مدیریت مناسب‌تر است؟

باید بپذیریم که سبک مدیریت تا حدود زیادی با فرهنگ سازمانی عجین شده است و این فرهنگ سازمان است که مشخص می‌کند کدام یک از انواع مدیریت برای آن مناسب‌تر است. بنابراین کسانی که به دنبال انتخاب یک سبک خاص برای مدیریت خود هستند، لازم است به چند سؤال کوتاه پاسخ دهند:

  • از لحاظ وجدان کاری در چه سطحی هستید و تا چه اندازه با کارکنان خود سازگار هستید؟
  •  آیا کارکنان از شما حرف شنوی دارند یا روابط دوستانه بین شما حاکم است؟
  •  برای انجام وظایف هر کدام از کارکنان دستورالعمل در نظر گرفته‌اید یا به صورت خودکار انجام می‌شود؟
  •  قواعد و فرایند در محل کار شما به چه صورت است؟
  •  روابط اخلاقی مدیر و کارکنان در سازمان به چه صورت است؟
  • آیا سازمان نیاز به یک مدیر مقتدر دارد یا یک رهبر دلسوز؟

 پاسخ دادن به هر کدام از این سؤالات باعث می‌شود که چند مورد از سبک‌های مختلف انواع مدیریت حذف شوند و شما تنها به چند گزینه محدود برسید. از این مرحله به بعد باید به سراغ سلیقه شخصی و سطح فرهنگی کارکنان بروید و سعی کنید یکی از بهترین شیوه‌های مدیریت را برای کنترل پرسنل و محل کار خود انتخاب کنید.

سبک مدیریت اقتدارگرا

مدیران اقتدارگرا سطح بالایی از وجدان و مطلوبیت را ترجیح می‌دهند و در کار آنها موافقت با سایر کارکنان کمتر دیده می‌شود. در واقع این دسته از مدیران ترجیح می‌دهند که به شدت از کارکنان خود کار بکشند، به مسئله نظم و ترتیب اهمیت بالایی می‌دهند، اعتماد آنها به کارکنان دیگر بسیار کمتر است. به طور کلی در این دسته از انواع مدیریت چند ویژگی زیر کاملاً مشخص است:

  •  سبک مدیریت کنترلی و فرماندهی بر سلسله مراتب سخت‌افزاری تکیه دارد. در این شیوه مدیران سفارش می‌کنند و کارمندان اطاعت می‌کنند. همچنین کارکنان متخلف مجازات می‌شوند.
  • عدم قطعیت و شک در این شیوه مدیریت به وفور دیده می‌شود. در واقع مدیران اقتدارگرا زیردستان خود را در یک حالت ترس حفظ می‌کنند و از اهرم فشار ترس، گناه و شرم برای هدایت و تطبیق پذیری تیم خود بهره می‌برند.
  • مدیران سطح پایین‌تر از قدرت خود برای کنترل بر جزئیات استفاده می‌کنند. کارکنان در این شیوه از انواع مدیریت مجبورند که در یک ساختار سفت و سخت قرار بگیرند و خود را با ایده‌های پیش بینی شده مدیریت تطبیق دهند.

سبک مدیریت انحصار گرا

 مدیرانی که سطح اعتماد و توافق پذیری بالایی دارند و احتمالاً در موارد اضطراری از نیروها و کارکنان خود کمک می‌گیرند، در دسته مدیران انحصارگرا قرار می‌گیرند. این سبک از مدیریت معمولاً نرمش، درک و دلسوزی بیشتری نسبت به مدیران اقتدارگرا دارند و در رفتارهای خود محتاطانه عمل می‌کنند. نمونه‌هایی از این شیوه مدیریت در موارد زیر آماده شده است:

  • مدیران کاریزماتیک که از قدرت کارایی و شخصیت خود برای فرماندهی و کنترل کارکنان خود استفاده می‌کنند.
  •  سبک‌های تربیتی بر اساس یک رابطه دو جانبه و هدایتی هستند که مدیران و کارکنان از یکدیگر حمایت می‌کنند و وظیفه اصلی هدایت بر عهده مدیران است.
  • در این شیوه از روش‌هایی مانند پاداش‌های مثبت مانند انگیزه‌ها، پاداش‌ها و گزینه‌های سهام برای انگیزه دادن به کارکنان و بهبود عملکرد آنها استفاده می‌شود. این سبک از مدیریت برای کارکنان اجتماعی که به دنبال تأثیر در نتیجه کار هستند، مناسب نیست.
  • این مدیران از توانائی حامیان و طرفداران خود برای رهبری و کنترل کردن آنها استفاده می‌کند. در واقع شخصیت مدیران انحصارگرایی با رفتار و عکس العمل کارکنان و نحوه انجام فعالیت آنها شکل می‌گیرد.
  • این روش از مدیریت انحصاری کمک می‌کند که هر کدام از کارکنان خود را در قالب یک رهبر ببینند و تمامی فعالیت‌های خود را تحت نظر مدیر اصلی انجام دهند. بنابراین اگرچه آزادی کامل ندارند، در هر صورت فعالیت آنها به رشد نهایی مدیر و کسب و کار کمک می‌کنند.

سبک مدیریت سیاسی

مدیران سیاسی از لحاظ سطح وجدان و کمال وضعیت نسبتاً خوبی دارند و به عنوان یکی از انواع مدیریت مطلوب از لحاظ رفتار با کارکنان شناخته می‌شود. این روش از مدیریت برای مدیرانی که رقابتی هستند، برای تمامی موارد زیر دستان خود اصول محاسباتی در نظر می‌گیرند و از توانایی مدیریت خود به بهترین شکل ممکن استفاده می‌کنند، یک سبک ایده آل به نظر می‌رسد. مدیران سیاسی ترجیح می‌دهند که با رفتارهای مناسب و آموزنده کارکنان خود را کنترل کنند و آنها را در مسیرهای مختلف قرار دهند. به طور کلی مدیران سیاسی در دو دسته قرار می‌گیرند:

  • مدیران قارچی که از توانایی اطلاعاتی و کنترل خود برای اقتدار و نگهداری موقعیت مدیریتی خود استفاده می‌کنند. این مدیران خود را برتر از همه اعضای گروه و کارکنان زیر دست می‌دانند. این موضوع باعث می‌شود که مدیران در موقعیتی قرار بگیرند که پاداش کار بقیه افراد را تعیین کرده و همه را در آن شریک بدانند. البته این افراد ترجیح می‌دهند که تنبیه برای همه کارکنان باشد و به نوعی یک تنبیه نظامی می‌شود.
  • مدیران مبارز که از سیاست‌های اداری برای کسب و حفظ اقتدار خود استفاده می‌کنند. این گروه از مدیران سیاسی بر روی سیاست‌های اداری متمرکز می‌شوند و کمتر به مسائلی مانند سود و بهره وری یا بازدهی علاقه‌مند هستند. اولین اقدام این گروه از انواع مدیریت طراحی کردن یک نردبان برای رسیدن به نقطه بالای مدیریت است. مدیران مبارز ترجیح می‌دهد که حلقه‌ای از زیردستان تشکیل دهند که کاملاً با اهداف سیاسی آنها همخوانی داشته باشد و او را در رسیدن به اقتدار کامل کمک کنند. از این روش به عنوان روش رهبری نیز یاد می‌شود.

سبک مدیریت اداری

 این سبک از انواع مدیریت به طور ویژه به مسئله نظم و انضباط در زیرمجموعه خود اهمیت می‌دهند و تمرکز آنها بیشتر بر مسئله انجام وظایف است. انتخاب کردن بر اساس قوانین و همچنین تمرکز بر اولویت و شهود موجود در محیط کار از ویژگی مدیران اداری است و ترجیح می‌دهند که تمامی وظایف در قالب چارت‌های سازمانی و مدیریتی انجام شود. مدیران اداری در دو دسته کلی قرار می‌گیرند:

  • مدیران فرآیند محور که تمامی فعالیت‌های آنها بر اساس مبانی و اصول از پیش تعیین شده انجام می‌گیرد و ترجیح می‌دهند که هر کدام از این وظایف را به شکلی و مناسب و ایده آل در نتیجه، انجام دهند. عنوان مثال به مدیران فرآیند محور گفته می‌شود که روال انجام یک کار بدین صورت است و آنها ترجیح می‌دهند که از این روال خارج نشوند. این مدیران معمولاً علاقه‌مند به بهینه‌سازی روند مدیریت هستند و کمتر به زیردستان خود اجازه می‌دهند که ایده‌های جدید و نوآورانه داشته باشند.
  • مدیران قاعده محور که به طور کامل مصرانه از قوانین پیروی می‌کنند. برای این مدیران چیزی به اسم فرایند یا روند انجام کار تعریف نشده است، و به طور قاطع و کامل تمامی فعالیت‌های خود را با توجه به قوانین و قواعد از پیش تعیین شده مطابقت می‌دهند. اگر برای این مدیران یک قاعده از پیش تعریف شده وجود نداشته باشد، در انجام چنین کاری پیش قدم نمی‌شوند و از خود تصمیم خاصی نمی‌گیرند. کارکنان این دسته از انواع مدیریت بر اساس اصول سازمانی و قواعد از پیش تعیین شده حرکت می‌کنند و هیچ دخالتی در کار مدیریت ندارند.

سبک مدیریت دموکراتیک

این شیوه از مدیریت فضایی کاملاً باز و دموکراتیک دارد و میزان کنجکاوی فکری در آنها زیاد است. مدیران دموکرات ترجیح می‌دهند که از تنوع ایده‌ها برای بهبود کار خود استفاده کنند و خیال پرداز هستند. این مدیران می‌توانند بازخوردها و ایده‌های تیم خود را بگیرند و در صورت تأیید، از آنها در مسیر مدیریت خود استفاده کنند. در این شیوه از مدیریت می‌بینیم که چیزهای جدیدی برای رسیدن به نتایج امتحان می‌شود که سایر شیوه‌های مدیریت نسبت به آن علاقه‌ای نشان نمی‌دهند. مدیریت دموکراتیک و به دو شیوه انجام می‌شود:

  • مدیران مشارکتی که به دنبال به دست آوردن اطلاعات و بازخورد از همکاران و زیردستانشان هستند و در بین آنها بهترین گزینه ممکن را انتخاب می‌کنند. این مدیران سطح تاثیرگذاری بالاتری نسبت به همکاران خود دارند و معمولاً کارکنان ترجیح می‌دهند که تلاش بیشتری برای جلب رضایت این مدیران انجام دهد.
  •  مدیران اجماعی مانند مدیران مشارکتی هستند و تصمیم گیری آنها از یک روند مشارکتی و کمیته‌ای انجام می‌شود. تفاوت مدیران اجماعی در این است که تصمیم گیری نهایی به صورت گروهی و تحت تأثیر کارکنان دیگر انجام می‌شود. بنابراین طبیعی است که کارکنان و زیردستان در این سبک از مدیریت دخالت بیشتری داشته باشند و به همین دلیل احتمال نزاع بین مدیر و کارکنان وجود دارد.

سبک مدیریت Laissez-faire

این گروه از مدیران دارای رضایت بالایی در اطرافیان خود هستند و معمولاً اعتماد بالایی به آنها می‌شود. در واقع برای این مدیران به دست آوردن اعتماد کارکنان و زیردستان بسیار راحت است که این موضوع به درک دیگران از آنها برای انجام وظایف مختلف در سطح بالا و بدون مشارکت مستمر است. در واقع این سبک از مدیریت به کارکنان امکان دخالت در برخی امور به صورت محدود می‌دهد و احساس می‌کنند که در مدیریت و کار کلی شرکت مشارکت دارند. مدیران سبک مدیریت Laissez-faire در چند دسته زیر قرار می‌گیرد:

  • مدیران شبیه کابوی (Cowboys) که تمرکز آنها منحصراً بر نتیجه کار است. این گروه از مدیران الهام بخش، انگیزه دهنده و حامی کارکنان و تیم خود هستند، اما ترجیح می‌دهند که در نتیجه نهایی کار و تصمیم گیری به تنهایی عمل کنند. این رویکرد از مدیریت در بخش فروش و بازاریابی محبوب است.
  • مدیران Seagulls به مدیرانی گفته می‌شود که برای شرایط بحرانی به کار گرفته می‌شوند و زمانیکه چیزی اشتباه است، این مدیران ایفای نقش می‌کنند.
  • مدیریت اعتماد و تأیید که برای ایجاد اعتماد به نفس در بین کارکنان اتخاذ می‌شود و وظیفه آن‌ها بررسی نتایج و راهنمایی مفید به کارکنان و همچنین پیشنهادهای سازنده به آنهاست. این سبک از انواع مدیریت تقریباً همانند مدیریت دموکراتیک است و اعتماد کاملی به کارکنان دارد، اما در هر صورت می توانند در شرایط مختلف کارکنان را قضاوت کرده و در مورد نتیجه کار به آنها هشدار دهند.

سبک مدیریت فرهنگی

فرهنگ و شرایط اجتماعی یک نقش مهم و تعیین کننده در مدیریت دارند. اغلب این شرایط باعث تغییر شخصیت و اولویت‌های یک مدیر می‌شود که حتی می‌تواند احساس کرد که فرد مورد نظر به طور کامل تغییر کرده است. نمونه رایج سبک مدیریت فرهنگی را می‌توان مدیریت پدرانه یا همان پدرسالاری در نظر گرفت.

  • سبک مدیریت پدرانه و یا پدر سالاری به طور ویژه در سازمان‌ها و کشورهای آسیای شرقی دیده می‌شود. در این شیوه مدیریت لازم است که زیر دستان او نقش مدیر را به طور کامل پذیرفته و انتظار داشته باشند که قدرت به صورت نابرابر و ناعادلانه توزیع شود. در این سبک مدیریت انتظار می‌رود که زیردستان خود را با هنجارهای فرهنگی و سلسله مراتب اداری تطبیق دهد و تمام سلسله مراتب مدیریتی تعریف شده برای آنها را بپذیرند.

هر کدام از این ۷ شیوه معرفی شده در رابطه با انواع مدیریت برای یک سبک خاص از سازمان‌ها مناسب است و به کیفیت کار آنها کمک می‌کند. لازم است که انتخاب نهایی با توجه به وضعیت سازمانی و فرهنگ آن انجام شود.

مدیریت راهبردی و نقش آن در موفقیت یک سازمان

اصطلاح مدیریت راهبردی احتمالاً شما را به یاد سخنرانی‌های سنگین و اختصاصی در کنفرانس‌های حوزه مدیریت می‌اندازد. اما همین اصطلاح نقش مهمی در عملکرد و موفقیت سازمان‌های مختلف دارد و به نوعی مسیر حرکتی آنها را مشخص می‌کند. اگرچه استفاده از واژه مدیریت راهبردی امروزه در بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌ها عادی و معمولی شده، اما باید به خاطر داشته باشیم که وظیفه این بخش از مدیریت بسیار مهم و تعیین کننده است. چه بسا کسانی که به دلیل داشتن مدیریت استراتژیک قوی، از رقبای خود فاصله گرفته و هم اکنون به عنوان شرکت‌هایی منظم و سازمان یافته عمل می‌کنند.

 بنابراین در این مطلب سعی می‌کنیم اصطلاح مدیریت راهبردی را به شکلی عادی و رایج در سطح جامعه معرفی کنید تا درک وظایف و نقش آنها در موفقیت یک سازمان را راحت‌تر کنیم.

مدیریت راهبردی چیست

مدیریت راهبردی و مدیریت استراتژیک دو اصطلاح مترادف و هم معنی هستند که به طور کلی وظیفه آنها مشخص کردن مسیر کلی یک سازمان در یک حوزه خاص و مشخص است. در واقع، وظیفه این افراد تعیین یک مسیر کلی برای حرکت شرکت، ارزیابی این مسیر و در نهایت بررسی نتایج حرکت در این مسیر است. برای درک این موضوع، با یک مثال مشخص و واضح شروع می‌کنیم.

 فرض بگیرید که سازمان شما در چند ماه اخیر دچار تغییرات و تحولاتی می‌شود که باید خود را با این تغییرات هماهنگ کند. مثلاً از شما خواسته می‌شود که در یک زمینه خاص سرمایه گذاری کنید و از ظرفیت‌های شرکت استفاده کنید. مدیریت راهبردی در اینجا وظیفه بررسی ظرفیت‌های بالقوه شرکت، تعیین نقشه راه با توجه به این ظرفیت‌ها، به کارگیری ظرفیت‌ها و و در نهایت بررسی نتایج این مسیر را برعهده می‌گیرد. پس یک مدیر استراتژیک هم تصمیم می‌گیرد، هم بر اجرای آن نظارت می‌کند و هم آن را ارزیابی می‌کند.

نقش یک مدیر راهبردی چیست؟

مدیر راهبردی به کسی گفته می‌شود که در نقش مدیریت راهبردی انجام وظیفه کرده و در واقع میزان موفقیت یا شکست این نقش را تعیین می‌کند. ممکن است فردی در این نقش قرار گیرد و یک سازمان را به سقوط کامل برساند، و فرد دیگری در همین نقش قرار گرفته و مسیر موفقیت را طی کند. به طور کلی، انتظاری که از یک مدیر راهبردی می‌رود این است که:

  • از ظرفیت‌های موجود و ظرفیت‌های بالقوه سازمان شناخت داشته و امکان بهره برداری از آنها را فراهم کند؛
  • نسبت به شرایط فعلی شرکت آشنایی کامل داشته و تأثیر عوامل خارجی و داخلی را بداند؛
  •  زمینه ایجاد هماهنگی بین سیاست‌های مختلف سازمان را به وجود آورده و همه آنها را در قالب یک سیاست کلی تعریف کند؛
  • کلیه امکانات و قابلیت‌های موجود در سازمان، از جمله نیروی انسانی را در به نتیجه رساندن یک تصمیم خاص به کار گیرد؛
  • تأثیر مستقیمی بر نگرش سازمانی داشته باشد و در شرایط مختلف آن را تغییر دهد؛
  •  امکان اجرای تصمیمات مختلف با توجه به شرایط فعلی شرکت را داشته باشد؛
  • از تأثیر منفی عوامل خارجی و داخلی نگرش افراد موجود در سازمان جلوگیری کند؛
  •  امکان ارزیابی و سنجش نتایج تصمیمات مختلف را فراهم کند تا گزارش نتایج برای او راحت‌تر باشد.

مدیریت راهبردی شامل چند مرحله می‌شود؟

با توجه به تعریفی که برای مدیریت راهبردی ارائه شد، تقریباً می‌توان دو نقش کلی و تأثیر گذار برای مدیران فعال در این حوزه در نظر گرفت. در حقیقت، تصمیم سازی و اجرای تصمیم در این حوزه انجام می‌گیرد و تا رسیدن به نتیجه، تحت نظارت این افراد انجام می‌شود. بنابراین مدیریت استراتژیک را به سه حوزه تصمیم گیری، اجرا و نتیجه گیری تقسیم بندی می‌کنیم.

انتخاب استراتژی و تدوین آن با توجه به ظرفیت‌های موجود

اولین وظیفه‌ای که مدیریت استراتژیک بر عهده دارد، انتخاب استراتژی و تصمیم سازی با توجه به ظرفیت‌های موجود سازمان است. مثلاً ممکن است یک شرکت در انجام یک وظیفه خاص به پنج ماه زمان نیاز داشته باشد، اما شرکت دیگر به دلیل داشتن ظرفیت‌های بالقوه قوی‌تر، این کار را در ۲ ماه انجام دهد. این وظیفه مدیریت راهبردی است که بتواند بین ظرفیت‌های موجود و تصمیم‌گیری تناسب کافی ایجاد کند. در این حالت، باید موارد زیر توسط مدیران در نظر گرفته شود:

  • بررسی وضعیت فعلی شرکت: مدیران استراتژیک در گام اول به سراغ وضعیت فعلی شرکت خود می‌روند و یک آمار کامل از آنها او می‌گیرند. این بررسی مشخص می‌کند که سازمان مورد نظر تا چه اندازه‌ای ظرفیت دارد و می‌تواند این ظرفیت خود را تا چه حدی بالاتر ببرد. اگر در نتایج مشخص شود که امکان انجام تصمیمات سخت‌تر و پیچیده‌تر وجود دارد، وارد مرحله بعد در تصمیم سازی می‌شود.
  • بررسی عوامل داخلی تاثیرگذار: طبیعتاً هر سازمانی تحت تأثیر عوامل داخلی و عوامل خارجی قرار می‌گیرد. این عوامل در موفقیت یا عدم موفقیت هر کسب و کار تأثیر گذار هستند. به همین دلیل، در مدیریت راهبردی باید مشخص شود که تأثیر عوامل داخلی به چه صورت است و این عوامل چه فاکتورهایی هستند. مسائل مختلفی مانند نحوه مدیریت، بررسی‌های مالی، وضعیت تولید و عملیاتی شرکت، تحقیق و توسعه و همچنین بازاریابی به عنوان عوامل داخلی تاثیرگذار در سازمان معرفی می‌شوند.
  • بررسی عوامل خارجی تاثیرگذار: به همان اندازه که عوامل داخلی نقش دارند، عوامل خارجی نیز در تصمیم مدیران استراتژیک مؤثر هستند. این عوامل خارجی می‌توانند وضعیت کسب و کار و تأثیر آن بر محیط اطراف را تغییر دهند. عواملی مانند نیروهای اقتصادی، نیروهای اجتماعی، نیروهای سیاسی، مل فناوری و عوامل رقابتی تحت عنوان عوامل خارجی تاثیرگذار بر سازمان دسته‌بندی می‌شوند.
  • انتخاب راهبرد و بررسی کلی: آخرین گام در تصمیم گیری، انتخاب راهبرد و بررسی کلی شرایط موجود است. بالاخره در موارد قبل، مدیریت راهبردی با بررسی شرایط موجود و همچنین عوامل داخلی و خارجی تأثیر گذار، به این نتیجه رسیده که چه مواردی می‌تواند به موفقیت آنها کمک کند. الان زمان آن فرا رسیده که تمامی این موارد در کنار یکدیگر قرار گرفته از آنها نتیجه گیری شود. در حقیقت این مهمترین و اصلی‌ترین مرحله تصمیم گیری برای مدیران راهبردی است تا بتوانند مسیر کلی سازمان را تعیین کنند.

اجرای راهبرد تعیین شده و نظارت بر انجام آن

مدیریت راهبردی در گام دوم به سراغ اجرای تصمیمات اتخاذ شده در مرحله اول می‌روند. در واقع، تصمیمات لازم در گام اول گرفته شده و اکنون باید با توجه به ظرفیت‌های موجود، زمینه اجرای هر کدام از این تصمیم‌ها فراهم شود. این مرحله در ۴ گام کلی قابل اجراست:

  • فراهم آوردن امکانات اولیه: در وهله اول مدیران باید بدانند که برای انجام هر کدام از این تصمیم‌ها به چه امکاناتی نیاز دارند و سعی کنند که امکانات اولیه لازم برای هر کدام از آنها را فراهم کند. این امکانات ممکن است دستگاه یا تجهیزات خاصی باشد یا حتی نیاز باشد که از نیروهای انسانی متخصص استفاده شود. البته در اینجا بیشتر تأمین امکانات و مواد اولیه برای اجرای پروژه است. مثلاً اگر مدیریت یک شهرستان تصمیم بگیرد که مدارس این شهرستان به طور کامل مدرن و کامپیوتری شوند، در اینجا باید کامپیوتر و تجهیزات لازم برای انجام تصمیم فراهم شود.
  • آماده سازی سیاست کلی سازمان: در حقیقت، این یکی از بدیهیات مدیریت راهبردی است که مدیران باید سیاست کلی سازمان را با توجه به استراتژی جدید تغییر دهند. البته این موضوع کمی پیچیده و تخصصی است. به عنوان مثال، ممکن است یک مدیر تصمیم به تغییر چند مورد جزئی بگیرد که همه آنها به عنوان زیرمجموعه سیاست کلی سازمان در نظر گرفته می‌شود. در این حالت نیازی به تغییر سیاست کلی سازمان نیست و با همان اصول اولیه می‌توان کار را انجام داد. اما در موارد دیگر ممکن است نیاز به تغییر سیاست کلی سازمان هم باشد.
  • ایجاد فرهنگ مناسب با استراتژی: ایجاد فرهنگ یا تغییر فرهنگ سازمانی با توجه به استراتژی اتخاذ شده، از دیگر وظایف مدیران راهبردی است. در این حوزه مدیران باید نگرش جدید و تغییر یافته و نسبت به قبل در کارکنان خود به وجود بیاورند که برای اجرای تصمیمات جدید آماده باشند. نمونه این طرح‌ها، اجرای طرح مکنا (مدیریت کیفیت ناجا) در نیروی انتظامی و کلانتری‌ها است. اجرای چنین طرح بزرگی نیاز به ایجاد فرهنگ متناسب با استراتژی و برنامه ریزی اتخاذ شده است.
  • بکارگیری ظرفیت و منابع نیروی انسانی: به کارگیری ظرفیت و منابع نیروی انسانی در اجرای هر تصمیمی ضروری است و این امر توسط مدیریت راهبردی انجام می‌گیرد. این مدیران در مرحله اول ظرفیت‌های موجود سازمان را در نظر گرفته و حتی عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر آن را نیز بررسی کرده‌اند. اکنون زمان آن فرا رسیده که این ظرفیت‌ها و نیروی انسانی موجود در سازمان به کار گرفته شود. به عنوان مثال، همین طرح مکنا نیروی انتظامی باید با آموزش نیروهای انسانی و فراهم آوردن تجهیزات لازم اجرا شود.

ارزیابی هر راهبرد و سنجش نتایج

اگر دو مرحله‌ای قبلاً با فرایند کشاورزی و کاشت محصول مقایسه کنیم، آخرین مرحله برداشت محصول یا همان بررسی نتایج است. مدیریت راهبردی باید بتواند تمامی کارهایی که در دو گام اول را انجام داده مورد بررسی قرار دهد و ببینند که در چه قسمتهایی تقویت شده و چه قسمت‌هایی نیاز به اصلاح دارد. برای این کار، سه معیار تعریف می‌شود که در هر کدام از آنها، باید فعالیت‌ها و فرایندهای مربوطه انجام گیرد:

  • گردآوری نتایج با توجه به معیارهای تعریف شده: گام اول در ارزیابی هر استراتژی، گردآوری نتایج با توجه به معیارهای تعریف شده است. طبیعتاً وقتی که مدیران تصمیم به اجرای یک راهبرد می‌گیرند، در کنار آن مشخص می‌کند که چه معیارهایی برای سنجش آن لازم است. مثلاً برای بررسی کیفیت تغییر فرآیند تولید، می‌توان آمار فروش را نسبت به قبل در نظر گرفت و تأثیر تصمیم مورد نظر را بررسی کرد. البته گردآوری نتایج باید با توجه به نوع استراتژی انتخاب شده انجام گیرد. برخی موارد نتایج کمی به کمک مدیران می‌آیند و در برخی موارد باید از اطلاعات کیفی و نظرسنجی استفاده شود.
  • بررسی نتایج در مقایسه با نتایج مورد انتظار: بدون شک وقتی یک مدیر تصمیم به استفاده از یک استراتژی خاص می‌گیرد، انتظار دارد که این استراتژی آنها را به یک هدف مشخص برساند. این هدف مشخص ممکن است آمار تولید باشد، ممکن است آمار فروش شرکت را برساند و یا ممکن است میزان رضایتمندی مخاطبان و بازدیدکنندگان را به دنبال داشته باشد. مثلاً یک شرکت تعریف می‌کند که آمار فروش آنها نسبت به قبل چند درصد رشد کند. برای سنجش این تصمیم، لازم است تا سطوح مختلفی مانند عالی، خوب، متوسط و بد در نظر گرفته شود تا نتیجه نهایی به این صورت گزارش شود.
  • اصلاح معایب و انتخاب راهبرد مناسب: اینجا مرحله‌ای است که مدیریت راهبردی باید نتیجه زحمات خود را ببیند. در این مرحله، مدیران نتایج کار را در ترازوی نتیجه قرار می‌دهند و می‌بینند که آیا تصمیم مورد نظر تاثیری داشته است یا خیر؟
  • اگر تأثیر این راهبرد و مثبت و مناسب باشد، طبیعتاً از طرف مدیران ادامه داده تا نتایج بهتری به دست می‌آید. اما اگر در هر صورت، تصمیم موردنظر به شکست می‌انجامد، در اینجا باید مرحله رفع ایراد و معایب استراتژی مورد نظر انجام گیرد تا تغییرات لازم به آن اعمال شود

تأثیر مدیریت راهبردی در موفقیت یک سازمان بسیار چشمگیر و مستقیم است. اگر یک مدیر انجام وظیفه خود موفق عمل کند، بدون شک کشتی سازمانی آنها خیلی راحت‌تر و مطمئن‌تر به ساحل می‌رسد و شانس موفقیت آنها بالاتر می‌رود.

ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی

تقریباً بیشتر کارشناسان اقتصادی معتقدند که ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی و بنگاه‌های زودبازده به عنوان بهترین راهکار برای مبارزه با بیکاری شناخته می‌شوند. از طرفی شرایط این کارگاه‌ها ما را مجاب می‌کند که کم‌کم به سمت این سبک فعالیت حرکت کنیم و از روش‌های سنتی فاصله بگیریم. مواردی مانند روابط رئیس و مرئوس، تأمین سرمایه برای کارگاه‌های تولیدی بزرگ، نیاز به پشتوانه‌های علمی و غیرعلمی بالا و همچنین الزامات قانونی سخت از مواردی هستند که ما را از فعالیت در حوزه تولید صنعتی می‌ترسانند. بنابراین ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی به عنوان یک راه فرار به ما کمک می‌کند که هرچه سریعتر به درآمد برسیم و مسیر پیشرفت را طی کنیم.

 از آنجایی که اغلب مخاطبین ما در مورد ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی سؤال می‌پرسند، ابتدا چند مورد از ویژگی‌های آنها را معرفی می‌کنیم و در نهایت مراحل راه اندازی یک کارگاه کوچک تولیدی را ذکر می‌کنیم.

ویژگی‌های لازم برای ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی

تقریباً بیشتر کارشناسان اقتصادی معتقدند که ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی و بنگاه‌های زودبازده به عنوان بهترین راهکار برای مبارزه با بیکاری شناخته می‌شوند. از طرفی شرایط این کارگاه‌ها ما را مجاب می‌کند که کم‌کم به سمت این سبک فعالیت حرکت کنیم و از روش‌های سنتی فاصله بگیریم. مواردی مانند روابط رئیس و مرئوس، تأمین سرمایه برای کارگاه‌های تولیدی بزرگ، نیاز به پشتوانه‌های علمی و غیرعلمی بالا و همچنین الزامات قانونی سخت از مواردی هستند که ما را از فعالیت در حوزه تولید صنعتی می‌ترسانند. بنابراین ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی به عنوان یک راه فرار به ما کمک می‌کند که هرچه سریعتر به درآمد برسیم و مسیر پیشرفت را طی کنیم.

 از آنجایی که اغلب مخاطبین ما در مورد ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی سؤال می‌پرسند، ابتدا چند مورد از ویژگی‌های آنها را معرفی می‌کنیم و در نهایت مراحل راه اندازی یک کارگاه کوچک تولیدی را ذکر می‌کنیم.

به راحتی راه اندازی می‌شوند

برای درک این موضوع فرض بگیرید که با خانواده خود تصمیم گرفته‌اید که یک کارگاه خانگی تولید کفش راه اندازی کنیم. طبیعتاً یکی از الزامات ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی را پشت سر گذاشته‌اید و نیازی به اجاره کردن یا خرید مکان برای راه اندازی کارگاه ندارید. از طرفی دیگر همه این نیروهای کار از اعضای خانواده شما هستند. پس هم آنها را به خوبی می‌شناسید و هم به مهارت آنها تسلط کامل دارید. بنابراین دو مورد از اصلی‌ترین امکانات راه اندازی کسب و کار را در اختیار گرفته و به راحتی می‌توانید تولید خود را شروع کنید.

در هر فضایی قابل اجرا هستند

در مورد قبل کارگاه تولید کفش را پیشنهاد دادیم، اینجا فرض می‌گیریم که هدف شما راه اندازی کارگاه تولید ترشی خانگی باشد. به نظر شما نمی‌توانید محصول خود را در انباری، در یک اتاق مجزا یا حتی در حیاط منزل خود تولید کنید؟ این بهترین امتیاز ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی است که به شما فرصت تولید پول و کسب ثروت از هر فضایی را می‌دهد. معمولاً کارگاه های کوچک بسیار صمیمی هستند که از یک گروه خانوادگی یا چند دوست تشکیل می‌شود. پس بحث رفاه نیروی انسانی و مواردی از این قبیل هم مطرح نیست.

معمولاً به سرمایه کم نیاز دارند

سرمایه راه اندازی یک کسب و کار شامل چه مواردی می‌شود؟ تأمین مواد اولیه، تأمین مکان برای تولید، تأمین نیروی انسانی، خرید دستگاه، گرفتن مجوزهای قانونی و چند هزینه جانبی کوچک دیگر. حالا اگر هدف شما راه اندازی کارگاه های کوچک تولیدی باشد، چند مورد از این هزینه‌ها حذف می‌شود؟ در مرحله اول مواد اولیه کمتری می‌برید، نیازی به اجاره مکان آنچنانی ندارید، از نیروی انسانی کمتری استفاده می‌کنید، شاید یک دستگاه برای شما کافی باشد و مجوزهای قانونی هم به این شکل نیاز ندارید. پس عملاً سرمایه اولیه چندانی برای ایجاد چنین کارگاه‌هایی نیاز ندارید.

بیشتر به مهارت فرد وابسته هستند

این مورد را می‌توان یکی از اصلی‌ترین لازمه‌های ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی معرفی کرد. در واقع در این کارگاه‌ها شما نیروی اصلی و محوری هستید که کارگاه در اطراف شما شکل می‌گیرد. در این کارگاه‌ها خبری از ریاست یا سرپرستی نیست و همه باید به شکل یکسان کار کنند تا کسب و کار شکل واقعی بگیرد. بنابراین شما به عنوان راه انداز کارگاه، باید مهارت کافی در انجام کار یا تولید محصول مورد نظر را داشته باشید. اگر هدف شما راه اندازی کارگاه تولید محصولات لبنی است، شناخت شما از مواد اولیه و همچنین نحوه تولید محصولات مختلف ضروری به نظر می‌رسد.

مراحل ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی

فرض می‌گیریم که کلیه الزامات و ویژگی‌های مورد نیاز برای ایجاد کارگاه های کوچک و تولیدی را داریم و تصمیم گرفته‌ایم که آن را به حالت اجرایی در بیاوریم. تقریباً همه ما می‌دانیم که روند راه اندازی کارگاه به چه صورت است. اما می‌بینیم که برخی موفق‌تر هستند و برخی نیز در وسط راه پشیمان می‌شوند. بنابراین لازم است که یک بار دیگر مروری بر مراحل راه اندازی کارگاه کوچک تولیدی داشته باشیم تا برخی جزئیات تاثیرگذار معرفی کنیم:

مطالعه بازار و کشف ظرفیت‌های بالقوه

راه اندازی کارگاه کوچک تولیدی را با یک مثال قابل لمس نشان خواهیم داد تا بتوانید آنها را بهتر درک کنید. فرض بگیرید که هدف ما، ایجاد کارگاه تولید فراورده‌های لبنی به صورت یک کارگاه کوچک و خانگی است. قدم اولی که باید برداریم این است که نسبت به وضعیت بازار و ظرفیت‌های موجود اطلاعات کافی به دست بیاوریم. باید به شکل دقیق مشخص کنیم که حجم شیر تولید شده به عنوان ماده اولیه در این منطقه به چه صورت است و روزانه تا چه اندازه می‌توانیم از این مواد اولیه تأمین کنیم.

از طرف دیگر باید ببینیم که برای محصولات ما در شهر خود و در سایر شهرهای کناری مشتری پیدا می‌شود یا خیر. حتی برای استان‌های مرزی می‌توان بخش صادرات را نیز بررسی کرد تا از این ظرفیت نیز بهره برد. بنابراین باید یک طرح کسب و کار یا بیزینس پلن برای شروع برنامه داشته باشید و در آن به شکل دقیق مشخص کنید که مواد اولیه به چه صورت تأمین می‌شود و روند فروش محصولات به چه صورت خواهد بود.

اگر بتوانیم توجیه اقتصادی کافی برای تأمین مواد اولیه و فروش محصولات بیاوریم و در آن مشخص کنیم که سود و زیان ما بعد از تولید به چه شکل خواهد بود، می‌توانیم ادعا کنیم که قدم مهمی در ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی برداشته‌ایم.

سرمایه گذاری یا پیدا کردن سرمایه گذار

با پایان قدم اول و آماده سازی طرح کسب و کار، هدف گذاری اولیه ما مشخص شده و می‌توانیم با اطمینان سراغ گام‌های بعدی برویم. گام بعدی تأمین سرمایه کافی برای راه اندازی کارگاه است. بیشتر کارگاه های کوچک تولیدی با سرمایه کم و با هزینه شخصی راه‌اندازی می‌شوند. اما اگر نیاز به سرمایه بیشتری داشته باشند، کمک‌های دولت و وامهای بانکی می‌تواند به این افراد کمک کند. به عنوان مثال، کارگاه تولیدترشی خانگی یا کارگاه تولید فرآورده‌های لبنی نیاز به سرمایه خیلی زیادی ندارند و با همین گزینه‌ها می‌توان کسب و کار را راه اندازی کرد.

 اما گاهی در برخی موارد استثنایی، ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی نیاز به سرمایه گذار دارد. سرمایه گذاران دو دسته هستند: یک دسته از آنها در نتیجه کار شریک شده و در واقع بخشی از سود را برمی دارند و برخی نیز در ازای حمایت از تولید کننده، بابت سرمایه خود سود دریافت می‌کنند. شما به عنوان مسئول کارگاه باید ببینید که کدام یک از این گزینه‌ها بهتر است و به کسب و کار شما کمک می‌کند. در نتیجه انتخاب بهتری خواهید داشت و سریعتر به فرآیند تولید نزدیک می‌شوید.

تولید پایلوت

تولید پایلوت یا تولید در مقیاس کوچک، گام دیگری است که در ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی باید آن را انجام دهید. در واقع این کار در راستای سنجش سلیقه مخاطبان و مشتریان و همچنین عکس العمل آن‌ها نسبت به محصولات تولیدی است. این مرحله در رسیدن به درآمد و کسب ثروت بسیار مهم است و می‌تواند به نتیجه کار شما را به صورت غیرمستقیم نشان دهد.

فرض بگیرید در جریان ایجاد کارگاه تولیدی کفش، چند مدل تولید کرده‌اید و در اختیار چند نفر قرار می‌دهید. این افراد باید از جهات مختلف مانند راحتی، مدل کفش، طول عمر کفش، راه رفتن در شرایط سخت یا دویدن و مواردی از این قبیل به محصولات شما امتیاز بدهند تا محصولات بعدی را به شکل کامل‌تر تولید کنید. تولیدکنندگانی که در تولید پایلوت موفق عمل کنند و سنجش مناسبی از محصولات خود داشته باشند، مطمئناً بهتر وارد بازار رقابتی می‌شوند.

رفع ایراد و تولید انبوه

تولید پایلوت محصول به عنوان پیش نیاز این مرحله است. شما در گام به قبل محصول مورد نظر خود را تولید کردید و در اختیار چند نفر قرار دادید تا در مورد آن نظر دهند. ممکن است در این نظر دهی از سیستم فرم‌نظرسنجی استفاده کرده باشید یا خودتان به صورت حضوری وضعیت محصول را رصد کنید. در هر صورت باید عکس العمل مشتریان نسبت به هر کدام از این محصولات را بنویسید و برای آنها یک فرم جمع بندی آماده کنید.

 در اینجا به سراغ انتقادات و ایرادات وارده به محصول می‌روید و آنها را با توجه به نظر افراد استفاده کننده تغییر می‌دهید. در این بین ممکن است برخی از مشتریان نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های محصول استقبال کرده باشند تا شما نیز آنها تقویت کنید. مثلاً ممکن است یکی از این مشتریان از سبک وزن بودن کفش شما به نیکی یاد کنند و این نیرو محرکه‌ی خوبیست که کفش‌های سبک‌تر و با کیفیت‌تر تولید کنید.

بازاریابی و فروش

تا اینجای کار تقریباً تمامی مراحل ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی را طی کرده‌اید و اکنون شما به عنوان یک تولید کننده در بازار حضور دارید. اما به خاطر داشته باشید که تعداد شرکت‌های تولیدی در بازار بسیار بیشتر از حد تصور شماست و رقابت در آن بسیار سنگین است. در واقع در این مرحله شما خواهید فهمید که واقعیت بازار برخلاف چیزی است که در نگاه اول داشته‌اید و حالا باید تلاش مضاعف برای فروش محصولات خود داشته باشید.

استفاده از روش‌های تبلیغاتی متنوع مانند بیلبوردهای تبلیغاتی، بنرهای تبلیغاتی در سطح شهر، تبلیغ اینترنتی و تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی راهکارهایی هستند که در این مرحله از ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی باید آنها را انجام دهید. اگر به دنبال تبلیغات ارزان قیمت هستید، تبلیغات اینترنتی و تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی گزینه خوبی است که می‌توانید به کمک آن محصولات خود را معرفی کنید.

فعالیت به عنوان یک بنگاه زودبازده و ایجاد کارگاه های کوچک تولیدی نیاز به تلاش و صبر و حوصله زیادی دارد. پس اگر وارد این مسیر شدید، سعی کنید هیچ مانعی شما را ناامید نکند و طبق برنامه‌ریزی اولیه خود پیش بروید. اگر هم در هر کدام از مراحل دچار مشکل شدید، مشکل خود را با ما در میان بگذارید تا به شما کمک کنیم.

اصول مدیریت و اهمیت آن در موفقیت کسب و کار

اصول مدیریت به عنوان پایه و مبنای کنترل یک کسب و کار در نظر گرفته می‌شود که به مدیران در هدایت و برنامه‌ریزی برای کسب و کار کمک می‌کند. در واقع بدون وجود این اصول، مدیران ممکن است با توجه به سلیقه شخصی و برآوردهای فردی، عکس العمل هایی نسبت به کارکنان و افراد زیر دست خود انجام دهند که نتیجه مثبتی نخواهد داشت. در سلسله مطالب مربوط به حوزه مدیریت، در این مطلب ابتدا یک تعریف کلی از اصول مدیریت خواهیم داشت و سپس چهار اصل مهم در این حوزه را معرفی خواهیم کرد. معرفی چهارده اصل مدیریت از نگاه فایول را نیز به عنوان آخرین بخش این مطلب مورد بحث قرار خواهیم داد.

اصول مدیریت چیست؟

اصول مدیریت به نوعی بر مبنای هدایت یک کسب و کار یک هدف مشخص برنامه‌ریزی می‌شوند و می‌توان آن‌ها را پایه و اصول رهبری و هدایت یک گروه در نظر گرفت. این اصول را می‌توان در چارچوب‌های مختلفی تعریف کرد و برای آن دسته بندی‌های متفاوتی در نظر گرفت. برخی از کارشناسان حوزه مدیریت، اصول مدیریت را به چهار اصل مهم تقسیم بندی کرده‌اند و ما معتقدند که سایر دسته بندی‌ها به عنوان زیر لایه این روش در نظر گرفته می‌شود.
این در حالی است که برخی دیگر این اصول را در دسته‌های کوچکتری قرار می‌دهند که نمونه آن‌ها فاویل است که آنها را در قالب چهارده اصل معرفی می‌کند. به منظور پوشش کامل این اصول و معرفی آنها به طور دقیق، ابتدا ۴ اصل مهم و حیاتی در بحث مدیریت را به طور کامل معرفی خواهیم کرد و در انتها این ۱۴ اصل را از نگاه فایل نیز بررسی می‌کنیم.

معرفی چهار اصل مهم در مدیریت

بهترین روش برای معرفی اصول مدیریت، توجه به نقش مدیران و تأثیر آنها بر نتیجه نهایی یک کسب و کار است. وقتی که فردی به عنوان یک مدیر در یک حوزه انتخاب می‌شود، وظیفه او در قالب‌های مختلفی قابل تعریف است که مهم‌ترین آن‌ها رهبری و هدایت کسب و کار است. با این تفاسیر، اصول مهم مدیریتی را در چهار حوزه زیر در نظر می‌گیریم:

رهبری

تعاریف متفاوتی برای رهبری وجود دارد و هر کسی با توجه به نوع نگرش خود به این موضوع، تعریف خاصی از رهبری ارائه می‌دهد. رهبر یا پیشوا یا به صورت غیر مستقیم، مدیر، به کسی گفته می‌شود که چارچوب‌های کلی و کلان را مشخص کرده و بر حرکت افراد زیردست و کارکنان در این چارچوب‌ها نظارت دارد. البته در این مسیر موارد دیگری مانند هدایت‌های کلی، روحیه دادن و ایجاد حس رقابتی و همچنین تعیین افراد شایسته برای موقعیت‌های مختلف نیز در قالب وظایف رهبری تعریف می‌شود. رهبری به عنوان اصلی‌ترین و مهمترین اصول مدیریت شناخته می‌شود.

برنامه ریزی

باید این حقیقت را بپذیریم که رهبری یک واژه بسیار کلی و مفهومی است که باعث ابهام و تردید می‌شود. بنابراین، اصول مدیریتی به حوزه‌های جزئی‌تر و کوچکتر تقسیم می‌شوند که اولین مورد آنها برنامه‌ریزی است. برنامه ریزی یک مدیر در ابتدا برای اهداف سازمانی انجام می‌گیرد و از آن به عنوان ابزاری مؤثر برای عملکرد بهتر کارکنان یاد می‌شود. در واقع، این برنامه ریزی به شکلی صورت می‌گیرد که کسب و کار مورد نظر در مسیر مناسبی قرار گیرد و در این مسیر بالاترین سرعت رشد ممکن را نشان دهد.

سازماندهی

سازماندهی یکی دیگر از اصول مدیریت است که باید بلافاصله پس از برنامه ریزی توسط مدیران اجرا شود. سازماندهی یعنی قرار دادن نیروهای بالقوه یک سازمان در محل مناسب به منظور تبدیل بهتر آنها به نیروی بالفعل. در جریان سازماندهی، یک مدیر تصمیم می‌گیرد که زمان اجرای برنامه به چه صورت باشد، چه فعالیت‌هایی برای پیشرفت یک کسب و کار مناسب و ضروری است، وظیفه هرکدام از پرسنل و افراد زیر دست به چه صورت است و تقسیم کار بین کارکنان به چه شکلی باشد. اصل سازماندهی برای نظم دهی به وسایل و انجام بهتر آنها مهم و حیاتی است.

کنترل

آخرین مورد از اصول مدیریت و مهم‌ترین آن‌ها از لحاظ بالا بردن کارایی و بازدهی، کنترل و هدایت پرسنل است. در این مورد، رفتار کارکنان نسبت به دستورات صادر شده از مدیران رده بالا و همچنین عکس العمل آن‌ها نسبت به وظایف تعریف شده تحت کنترل قرار می‌گیرد. البته وظیفه کنترل ممکن است که با کمک مدیران میانی و مدیران اجرایی انجام شود تا این نظارت به صورت غیر مستقیم و با دخالت سایر مدیران صورت گیرد. نکته مهم این است که کنترل و هدایت نهایی توسط مدیران رده بالا انجام گرفته و نقش نظارتی آنها نسبت به مدیران میانی بیشتر است.

۱۴ اصل مدیریت از نگاه فایول

با توجه به تفاوت در دیدگاه کارشناسان و نگاه آنها به شرایط مدیریتی، اصول مدیریت در دیدگاه‌های مختلف متفاوت است. یکی از شناخته‌ترین و معتبرترین دیدگاه‌ها، دسته‌بندی اصول مدیریتی از نگاه فایول است. این تئوریسین فرانسوی ۱۴ اصل مهم مدیریتی را به ترتیب زیر معرفی می‌کند:

تقسیم کار: این اصل از مدیریت بر این نظریه استوار است که اگر پرسنل و کارکنان به یک کار تخصصی گمارده شوند، در آن کارآمدتر بوده و بازدهی بیشتری دارند، مگر اینکه وظایف سنگین و وسیعی برعهده آن‌ها گذاشته شود. بنابراین در هر فرآیند، هر کسی یک نقش تخصصی برعهده می‌گیرد.

اقتدار و اختیار: این اصل به مفهوم اقتدار مدیریتی است و نشان می‌دهد که یک مدیر برای اجرایی کردن دستورات مدیریتی، نیاز به اقتدار و اختیار کامل دارد. اگر مدیران اقتدار و توانایی کافی نداشته باشند، مطمئناً توانایی انجام کار را ندارند. البته لازمه یک مدیر خوب مسئولیت‌پذیری و اخلاقیات است.

دیسیپلین و نظم: این اصل بر این واقعیت استوار است که در یک سازمان مدیر باید بر دیسیپلین و نظم کارکنان خود نظارت کامل داشته باشند. هرچه نظم پرسنل بالاتر بوده و قوانین سازمانی و ساختارها رعایت شوند، احترام متقابل فرهنگی به وجود آمده و کارکنان به صورت منظم به عمل می‌کنند.

وحدت فرمان: در یک سازمان باید زنجیره‌ای روشن و مشخص از فرمان‌ها و دستورات وجود داشته باشد تا یک کارمند بتواند دستورالعمل‌ها را به طور دقیق تشخیص داده و به شکل مناسب آنها را دنبال کنند.

وحدت رویه: این مورد از اصول مدیریت نشان می‌دهد که منافع سازمان به طور کلی بر منافع هر کدام از کارکنان یا گروهی از آنها ارجحیت دارد. این روحیه تیمی و روحیه جمعی است که همه برای یکی و یکی برای همه!


حقوق و دستمزد: برای ایجاد انگیزه و روحیه در بین کارکنان، باید حقوق آنها با توجه به میزان فعالیتی که انجام می‌دهند، انتخاب شود. البته همین وضعیت در مورد تنبیه کارکنان نیز صادق است و باید شرایطی به وجود بیاید که تشویق برای انجام مناسب کار و تنبیه برای تخلف در انجام کار در نظر گرفته شود.

تمرکز زدایی یا تمرکز زدایی: این اصل مربوط به این است که فرایند تصمیم گیری باید به صورت مرکزی و از بالا به پایین باشد یا به صورت دموکراتیک و همه پرسی انجام گیرد. در هر صورت فرآیندهای مختلف تصمیم گیری باید با توجه به نوع تصمیمات و دستورالعمل‌ها انتخاب شوند.

زنجیره اسکالر: این اصل به وجود یک زنجیره ارتباطی روشن بین کارکنان و سطوح مدیریتی مربوط می‌شود. این زنجیره ارتباطی باید مورد احترام قرار گیرد و زمینه ایجاد یک ارتباط مناسب را فراهم کند. البته در مورد ارتباط سریع و ارتباطات ضروری فراهم آوردن چنین زنجیره‌ای نیاز به رضایت طرفین دارد.

ترتیب و سلسله مراتب: این مورد از اصول مدیریت مربوط به استفاده مناسب از منابع و استقرار مناسب آنها در قالب ساختاری و سازمانی است. در واقع برای هر فرد موقعیتی مشخص می‌شود و به او وظایفی داده می‌شود.

سفارش و دستور: مدیران باید نسبت به کسانی که مدیریت می‌کنند، رفتار اخلاقی و مناسبی داشته باشند. تقریباً هر سازمانی در دنیای مدرن دارای مجموعه‌ای از قوانین و رویه‌های نوشته شده است که دقیقاً محل حضور هر کدام از کارکنان را مشخص می‌کند و سطح انتظار آنها را تعیین می‌کند.

عدالت و مساوات: این مورد به رفتار مدیران نسبت به کارکنان پایین دست خود اشاره دارند و معتقد است که مدیران باید عدالت و مساوات را رعایت کنند تا آنها در انجام وظایف خود به بهترین شکل ممکن عمل کنند.

پایداری پرسنل: پایداری پرسنل به جایگزینی افراد با تجربه و بازنشسته اشاره دارد و از مدیران می‌خواهد که زمان و هزینه مورد نیاز برای آموزش پرسنل جدید در نظر بگیرند. یک روش واضح و کارآمد برای پر کردن جای خالی کارکنان در این مورد اهمیت ویژه‌ای دارد.

ابتکار عمل و احترام: کارکنانی که در مورد نحوه انجام کار خود ابتکار عمل را در اختیار دارند، به احتمال زیاد، از انگیزه بالاتری برای انجام وظیفه خود برخوردارند و با تمرکز بیشتر کار خود را انجام می‌دهند. بسیاری از سازمان‌ها به این نکته اهمیت دارند که گوش دادن به نگرانی کارکنان در بالابردن کارائی آن‌ها مؤثر است.

صمیمیت و یگانگی: حفظ سطح بالایی از روحیه و روحیه تیمی، بخشی مهم و جدایی ناپذیر برای داشتن سازمانی سازنده و موفق است. در این حالت کارکنان شاد و با انگیزه بوده و در انجام وظیفه خود کمبودی نخواهند گذاشت.
همانطور که می‌بینید، اصول مدیریت به طور کامل تمامی مباحث مربوط به کارکنان و ارتباط آنها با مدیران را تحت پوشش قرار می‌دهند. حتی در برخی موارد، این اصول به مدیران فشار می‌آورند که رفتاری مناسب و استاندارد داشته باشند تا کارایی و بازدهی سطح مدیریت آنها بالاتر رود. به منظور آشنایی بیشتر با این مباحث و نقش آنها در مدیریت سازمانی و کسب و کار، با ما در ارتباط باشید.
کلید واژه کانونی: اصول مدیریت

سطوح مدیریت و اهمیت آن در کنترل سازمانی

اصطلاح «سطوح مدیریت» به یک خط فرضی جداسازی بین موقعیت‌های مختلف مدیریتی در یک سازمان اشاره دارد که بین آنها یک دیوار رابط فرضی ایجاد می‌کند. زمانی که حجم کسب و کار افزایش می‌یابد یا تعداد نیروهای کار یک شرکت بالا می‌رود، روال معمول بدین صورت است که تعداد سطوح در مدیریت بالا رفته و حالت برعکس نیز وجود دارد. هر سطح از مدیریت، تعیین کننده زنجیره‌ای از فرمان‌ها و دستورات هستند که نسبت به سطح پایین‌تر خود از اقتدار بالاتری برخوردار بوده و نوعی وظیفه اجرایی برای سطوح پایین به وجود می‌آورد.

 به طور کلی سطوح مدیریت را می‌توان در سه دسته گسترده کلی طبقه بندی کرد:

  • مدیران رده بالایی یا مدیران دفتری
  • مدیران میانی یا مدیران اجرایی
  • مدیران رده پایین یا مدیران نظارتی و مدیران عملیاتی؛

مدیران رده پایین یا مدیران نظارتی و مدیران عملیاتی؛

هر کدام از این مدیران در هر سطح عملکردها و وظایف مختلفی را انجام می‌دهند. بنابراین ابتدا به ذکر چند نکته در مورد اهمیت سطوح مدیریت خواهیم پرداخت و سپس این سه سطح مدیریتی را به طور کامل مورد بررسی قرار خواهیم داد:

آیا وجود سطوح مدیریت برای کیفیت یک سازمان اهمیت دارد؟

بسیاری از افراد منعطف و کسانی که به اصطلاح خود را امروزی معرفی می‌کنند، معتقدند که فاصله بین مدیر و کارکنان یک شرکت نباید به حدی باشد که از وظایف و حوزه‌های سازمانی یکدیگر بی خبر باشند. حتی برخی از آنها پا را فراتر گذاشته و معتقدند که مدیر باید با کارکنان خود بسیار صمیمی و راحت باشد.

این موضوع یک چالش بسیار مهم است و کسانی که در کنترل رفتار خوب دقت بالایی نداشته باشند، نه تنها به سازمان و اهداف کلی آن لطمه می‌زنند، بلکه به مرور زمان شخصیت خود را نیز از دست می‌دهند. بنابراین اکثر کارشناسان سطوح مدیریت و خط فرضی آن بین کارکنان سطوح مختلف را قبول دارند و آن را برای یک کسب و کار حیاتی می‌دانند.

وقتی که یک یا چند نفر در یک سطح مدیریتی قرار می‌گیرند، یعنی حوزه فعالیت آنها به یکدیگر نزدیک است و می‌توانند ارتباط نزدیک‌تری با یکدیگر داشته باشند. به همین نسبت قرار گرفتن یک فرد در سطح مدیر رده بالا وظایف متفاوتی برای او نسبت به کسانی که در رده‌های پایین هستند در نظر می‌گیرد. مدیران رده بالا بیشتر وظیفه برنامه‌ریزی و تعیین استراتژی را بر عهده دارند و وظیفه مدیران پایین اجرایی کردن دستورات مدیران رده بالا.

با این تفاسیر، به هر اندازه که بخواهیم مدیران رده بالا و کارکنان معمولی را به همدیگر نزدیک و صمیمی در نظر بگیریم، باز هم وجود سطوح مدیریت برای انجام درست وظایف حیاتی است و به نوعی انجام فعالیت‌های شرکت به این سطح بندی بستگی دارد.

نکاتی که اهمیت سطوح مدیریت را به خوبی نشان می‌دهند

نکاتی که اهمیت سطوح مدیریت را به خوبی نشان می‌دهند

نکته اول) هر سطح مدیریتی بخشی از یک زنجیره فرماندهی است که به عنوان کانال انتقال قدرت به سطوح پایین مدیریت عمل می‌کند. در واقع این زنجیره را می‌توانیم همانند یک زنجیره انسانی در نظر بگیریم که نگاه آنها به یکدیگر از بالا به پایین است. در این زنجیره نفر اول وظیفه کنترل و مدیریت سایر افراد را برعهده دارد و برای آنها تصمیم گیری می‌کنند.

نکته دوم) هر کدام از سطوح مدیریت به عنوان یک وسیله برای ارتباط رسمی از طریق دستورات، دستورالعمل‌ها، توضیحات، درخواست‌ها برای اطلاعات و غیره عمل می‌کند. حالا اگر حالت برعکس آن را در نظر بگیریم، این سطوح می‌تواند کانال ارتباطی پایین به بالا باشد و در آن اطلاعات به دست آمده از گزارش، نتایج شکایات، شکایات، اعتراضات و واکنش‌ها به صورت بازخوردی از اطلاعات مدیران رده بالا گزارش می‌شود.

نکته سوم) سطوح مختلف مدیریت به ما یک زنجیره اسکالر و یا یک سلسله مراتب عمودی می‌دهد که بر مبنای اصل وحدت فرماندهی شده و همه اعضای یک سازمان از بالا به پایین به آن متصل هستند. در این سلسله مراتب، یک فرمان یا دستورالعمل برای تمامی افراد الزام آور است و به نوعی مسیر کلی سازمان و کسب و کار را مشخص می‌کند.

نکته چهارم) قدرت و توانایی هر کدام از سطوح مدیریت برای انجام یک کار توسط مدیران بالادستی آنها داده می‌شود و آنها از خود قدرتی ندارند. در واقع هر کدام از این سطوح دارای یک حوزه کامل عملیاتی است که در ابتدا توسط مدیران بالادستی برای آنها مشخص شده و محدوده مشخصی برای فعالیت آنها در نظر گرفته شده است.

نکته پنجم) مدیران رده‌های پایین‌تر ممکن است با هم دیگر گروه بندی شده و تبدیل به یک سطح کلی شوند که مدیران رده بالا بر عملکرد و اقدامات آنها نظارت دارند. این وضعیت در هنگام ارزیابی و سنجش نتایج کسب و کار بسیار مهم است و باعث می‌شود که مدیران اجرائی در برابر سلسله مراتب مدیریت ارشد خود پاسخگو باشند.

نکته ششم) افزایش دادن بیش از حد سطوح مدیریت چندان مطلوب نیست. این امر را می‌توانید با خانواده‌های بسیار شلوغ مقایسه کنید که طبیعتاً والدین از کنترل کردن همه آنها عاجزند و زمان کافی برای تربیت و آموزش همه آنها ندارند. به همین دلیل تعیین مدیران میانی و مدیران اجرایی کمک می‌کند که وظایف سازمانی به شکل بهتری انجام گیرند و زنجیره فرمان به شکل مناسب و دقیق به پایان برسد.

سطوح مدیریت و وظایف هر سطح

سطوح مدیریت و وظایف هر سطح

همه ما به شکل‌های مختلفی مصداق «نوکر ما نوکری داشت و نوکر ما چاکری» را در سطح جامعه دیده‌ایم و از آنجا که بحث این مطلب به ما، حوزه مدیریت و سطوح مدیریت است، می‌خواهیم ببینیم که مدیریت در یک سازمان به چه شکلی انجام می‌گیرد و سطوح آن به چه صورت است. برای این کار، روند مدیریت در یک سازمان را به شکل یک هرم در نظر می‌گیریم که مدیران را در سه سطح کلی قرار می‌دهد:

مدیران رده بالا

این سطح شامل هیئت مدیره، مدیر اجرایی و مدیر عامل می‌شود و اغلب مدیران ارشد در این دسته قرار می‌گیرند. منشأ اصلی ارسال دستورات و فرمان‌ها از این سطوح انجام می‌گیرد و وظیفه آنها تعیین اهداف و سیاست‌های کلی شرکت است. بیشتر زمان این افراد در حوزه کاری خود به برنامه‌ریزی و هماهنگی سایر افراد مربوط در پایین دست است و به نوعی نقش نظارتی و کنترلی دارند. از لحاظ فعالیت جسمانی و حرکتی، مدیران رده بالا کمترین فعالیت ممکن را دارند و بیشتر فعالیت آنها به رفتارهای کاریزماتیک و مدیریتی ختم می‌شود. نقش مدیران رده بالا می‌تواند متفاوت باشد، اما به طور کلی موارد زیر برای آنها رواج دارد:

  • اهداف و سیاست‌های گسترده شرکت و کسب و کار توسط مدیران ارشد انجام می‌گیرد؛
  • ارسال دستورالعمل‌های لازم برای تهیه بودجه‌های اداری، مراحل انجام آن و برنامه‌ها توسط مدیران ارشد انجام می‌شود؛
  • تعیین برنامه‌ها و سیاست‌های استراتژیک برای شرکت؛
  • تصمیم گیری و ارسال دستورالعمل برای مدیران اجرایی به منظور نظارت بر عملکرد مدیران رده پایین؛
  • کنترل و هماهنگی بین همه سازمان‌ها و ادارات تحت کنترل؛
  • مسئولیت حفظ ارتباط در بخش‌های داخلی کسب و کار و همچنین ارتباط با سایر سازمان‌های خارجی؛
  • تنظیم راهنما و دستورالعمل برای گام‌های بعدی کسب و کار؛
  • نظارت بر عملکرد سهامداران و وضعیت مالی شرکت برای اتخاذ تصمیم مناسب.

سطوح مدیریت و مدیران میانی

مدیران میانی

این گروه از سطوح مدیریت بیشتر مدیران جانبی و مدیران اداری هستند که وظیفه اجرای دستورالعمل مدیران ارشد و نظارت بر مدیران عملیاتی و سطح پایین را دارند. اگر هر کدام از سطوح مدیریتی را به یک بخش کوچک تقسیم کنیم، نظارت و مدیریت این بخش بر عهده مدیران میانی است. معمولاً در سازمان‌های کوچک تنها یک لایه سطح مدیریت میانی وجود دارد، اما در کسب و کارهای بزرگ‌تر احتمال دارد که مدیران میانی به سطوح مختلف دیگری تقسیم شوند و نقش آنها با یکدیگر متفاوت باشد.

وظایف مدیران میانی

با توجه به توصیفی که برای مدیران میانی ارائه شد و نقشی که در سازمانهای بزرگ و کوچک برعهده دارند، می‌توان وظایف زیر را برای سطوح مدیریت میانی در نظر گرفت:

  • آن‌ها برنامه‌های سازمان را مطابق با سیاست‌ها و دستورالعمل‌های مدیران عالی اجرا می‌کنند؛
  • این مدیران برای واحدهای سازمانی پایین دست برنامه‌ریزی می‌کنند؛
  • آن‌ها می‌توانند در استخدام و آموزش نیروهای انسانی ایفای نقش کنند؛
  • برخی از این مدیران وظیفه گرفتن سیاست‌ها از مدیران سطح بالا را برعهده داشته و تفسیر و توضیح آن را برعهده می‌گیرد؛
  • آن‌ها مسئول هماهنگ کردن فعالیت‌های درون بخشی یا اداره بخش مورد نظر خود هستند؛
  • مدیران میانی گزارش‌های مهم و سایر اطلاعات مهم را به مدیران سطح بالا ارائه می‌کنند؛
  • این مدیران می‌توانند وظیفه ارزیابی و بررسی مدیران سطح پایین و عملیاتی را بر عهده داشته باشند؛
  • آن‌ها همچنین مسئول کنترل و هدایت مدیران سطح پایین به سمت عملکرد بهتر هستند.

سطوح مدیریت و اهمیت آن در کسب و کار

مدیران عملیاتی یا رده پایین

سطوح مدیریت رده پایین تحت عنوان مدیران عملیاتی یا حتی مدیران نظارتی نیز شناخته می‌شوند. در این سطوح ناظران، کارشناسان ارشد، افسران هر بخش و سرپرستان حضور دارند که بیشتر وظیفه اجرائی کردن دستورات رسیده از طرف مدیران ارشد و مدیران میانی را برعهده دارند. می‌توان ادعا کرد که اصلی‌ترین بخش فعالیت شرکت توسط مدیران عملیاتی انجام می‌شود و تنها دستورالعمل انجام آنها توسط مدیران رده بالا صورت می‌گیرد. این گروه از افراد اختیاری از خود ندارند و نمی‌توانند به صورت خودمختار عمل کند. تمامی دستورالعمل‌ها و و بخشنامه‌های صادر شده توسط مدیران رده بالا خطاب به این افراد است و آخرین حلقه این زنجیر هستند.

وظایف مدیران عملیاتی

با توجه به اینکه مدیران عملیاتی به عنوان آخرین حلقه زنجیره مدیریتی شناخته می‌شوند، درک عملکرد آنها برای افراد عادی بسیار ساده‌تر است و به نوعی پل ارتباطی سازمان با بازدیدکنندگان و مشتریان در نظر گرفته می‌شوند. البته این گروه از سطوح مدیریت می‌تواند به زیر لایه‌های دیگری نیز تقسیم شود که در این مطلب مورد بحث نیست. منتها وظایف مدیران عملیاتی به گروه‌های زیر تقسیم می‌شوند:

  • اختصاص دادن شغل و وظایف به کارگران مختلف؛
  • آن‌ها کارگران را برای فعالیت‌های روزانه راهنمایی و آموزش می‌دهند.
  • آن‌ها مسئول کیفیت و همچنین مقدار تولید می‌باشند.
  • آن‌ها همچنین مسئولیت حفظ رابطه خوب در سازمان را به عهده دارند.
  • آن‌ها مشکلات و انتقادات و پیشنهادات و توصیه‌های کارکنان را برای مدیران و اهداف بالاتر ارسال می‌کنند و افراد رده بالاتر را به کارگران مرتبط می‌کنند.
  • آن‌ها به حل مشکلات کارگران کمک می‌کنند.
  • آن‌ها زیرمجموعه‌های خود را تحت نظارت و هدایت می‌کنند.

سطوح مدیریت

  • آن‌ها مسئول ارائه آموزش به کارگران هستند.
  • آن‌ها مواد لازم، ماشین آلات، ابزار و غیره را برای انجام کارها ترتیب می‌دهند.
  • آن‌ها گزارشات دوره‌ای درباره عملکرد کارگران را آماده می‌کنند.
  • آن‌ها انضباط را در شرکت تضمین می‌کنند.
  • آن‌ها کارگران را انگیزه می‌دهند.
  • آن‌ها سازنده تصویر سازمانی هستند، زیرا آنها در تماس مستقیم با کارگران هستند.

همانطور که می‌بینید، اگرچه تعیین سطوح مدیریت به معنی ایجاد یک خط فرضی بین افراد رده‌های مختلف در سازمان‌ها در نظر گرفته می‌شود، اما به خوبی مرز فعالیت و رفتار سازمانی کارکنان را مشخص می‌کند. بنابراین، مدیران توجه ویژه‌ای به این سطوح دارند و سعی می‌کنند که به طور کامل به آنها پایبند باشند. تعریف این سطوح مدیریتی برای سایر کارکنان نیز اهمیت دارد و حوزه وظایف خود را به خوبی درک می‌کنند.

مدیریت چیست ؟ | آشنایی با اصول و انواع آن

جامعه شناسان معمولاً در بررسی مشکلات مختلف سعی می‌کنند هرم‌های متفاوتی تشکیل دهند که در هر کدام از این هرم ها نقش مدیریت و وظایف آنها بسیار مهم و تعیین کننده است. خیلی ساده، بیش از ۹۰ درصد افراد جامعه معتقدند که می‌توانند یک مدیر خوب باشند و توانایی کنترل یک گروه را داشته باشد. اما در حقیقت تنها درصد بسیار کمی از این افراد می‌توانند وظیفه مدیریت را بر عهده بگیرند و بتوانند در سطوح مختلف ایفای نقش کند.

در بررسی‌های مختلف می‌توان فهمید که وظایف مدیریت چیست و مفهوم مدیریت به چه شکل است، اما اینکه یک فرد به عنوان مدیر شناخته شود، لازم است برخی ویژگی‌ها و مشخصات پایه‌ای داشته باشد. شاید تعداد زیادی از افراد جامعه توانایی تحصیل در حوزه‌های مختلف مدیریتی داشته باشند و با تمام اصول و قوانین آن آشنایی داشته باشند، اما تعداد کمی به سطوح بالای مدیریتی می‌رسند و درصد بالایی از آنها  شکست می‌خورند. بنابراین در این مطلب اصول مدیریت و مبانی اولیه آن را معرفی خواهیم کرد و در انتها نشان خواهیم داد که وظایف پنجگانه یک مدیر به چه صورت است.

اصول مدیریت چیست

برای درک اصول مدیریت و آشنایی با آنها، پاسخ دادن به سؤال مدیر کیست کمک شایانی به ما می‌کند. مدیر به کسی گفته می‌شود که توانایی همسو کردن ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن آنها به توانایی بالفعل را دارد. به عنوان مثال، تعدادی نیروی کاری در اختیار دو مدیر با توانایی متفاوت قرار گیرند که یکی از مدیران، آن‌ها را به مسیر موفقیت هدایت کرده و دیگری به مسیر شکست. یک مدیر باید بتواند در شرایط سخت تصمیم بگیرد و مشخص کند که هر فرد یا هر ابزاری برای چه قسمتی از کسب و کار مناسب است.

بنابراین اصول مدیریت شامل به کارگیری ظرفیت‌های موجود و تبدیل آنها به قابلیت است. حال ممکن است یک مدیر در نهادهای دولتی به کار گرفته شود یا در یک شرکت خصوصی از آن استفاده شود. به کارگیری علم مدیریت در موفقیت بسیار مهم است و یکی از اصول اولیه و مهم در این حوزه است. از دیگر موارد مهم که موفقیت در این حوزه را تحت تأثیر قرار می‌دهند، تجربه و بکارگیری آن در بخش‌های مختلف است. بنابراین اصول مدیریت را می‌توان به عنوان آموزش مبانی اولیه، داشتن تجربه و برخورداری از شخصیت یک مدیر واقعی معرفی کرد.

انواع مدیریت

یکی دیگر از مواردی که در بحث مدیریت بسیار مهم است و مشخص می‌کند که روال کار آنها در سطح جامعه به چه صورت است، انواع مختلف مدیر است. در واقع، مدیران با توجه به شخصیتی که دارند و آموزش‌هایی که دیده‌اند، رفتارهای متفاوتی نسبت به پرسنل و کارکنان زیر دست خود دارند. از لحاظ جامعه‌شناسی، مدیران را می‌توان در چهار گروه کلی زیر قرار داد:

مدیریت مستقل (Autocratic)

این دسته از مدیران که تحت عنوان مدیران استبدادی نیز شناخته می‌شوند، به افرادی گفته می‌شود که در گرفتن تصمیم و اجرای آن خودرأی بوده و ترجیحاً تمامی مراحل تصمیم‌گیری و اجرای آن را برعهده می‌گیرند. معمولاً مدیران شرکت‌های خصوصی در این دسته قرار می‌گیرند و خسارت ناشی از تصمیم آنها، متوجه سود و زیان کسب و کار است. برخی از مدیران عالی و رده بالا دولتی مانند وزراء و ریاست جمهور نیز در این دسته قرار می‌گیرند.

مدیریت خالصانه (Paternalistic)

این سبک از مدیران با عنوان مدیران پدرانه نیز معرفی می‌شوند که نقشی همانند پدر برای یک کسب و کار دارند. این گروه از مدیران هم مانند یک پدر به صورت استبدادی و مستقل تصمیم گیری می‌کنند و در برخی موارد دلسوزی‌ها و انعطاف‌هایی به خرج می‌دهند که در مورد اول کمتر دیده می‌شود. برخی از شرکت‌ها و نهادهای خصوصی، مدیر مدارس و نهادهای آموزشی و برخی از نهادهای دولتی به این شیوه کنترل می‌شوند.

مدیریت دموکراتیک (Democratic)

این شیوه از مدیریت با دو شیو خالصانه و مستقل تفاوت چشمگیری دارد و نمونه‌ای بارز از اجرای دموکراسی در محیط کاری می‌باشد. معمولاً شرکت‌هایی که توسط یک گروه جوان یا یک گروه دانشجو راه اندازی می‌شوند به این سبک هستند. در این شیوه تمامی پرسنل در تصمیم گیری دخالت داده می‌شوند و از همه آنها در مورد نحوه انجام یک کار خاص پرسیده می‌شود. البته تصمیم نهایی در این شیوه بر عهده مدیر است و بقیه تنها نقش مشاور را دارد.

مدیریت عدم مداخله (laissez-faire)

آزادترین سبک مدیریت که در آن پرسنل می‌توانند بخش‌های مهم کار خود را بر عهده گرفته و مسئولیت نهایی کار آن را قبول می‌کنند. کنترل کردن این سازمان‌ها و ایجاد برنامه ریزی برای آنها بسیار سخت است و معمولاً نوعی شلختگی و بی نظمی در آنها وجود دارد. اما محیط کار این شرکت‌ها به شکلی است که افراد زیادی برای فعالیت در این مورد داوطلب می‌شوند.

سطوح مدیریت

بعد از آشنایی با انواع مدیر، لازم است که با سطوح مختلف مدیریتی بیشتر آشنا شویم و بدانیم که نقش هر کدام از آنها به چه صورت است. از لحاظ روانشناسی، هر فرد را می‌توان به عنوان یک مدیر معرفی کرد که محدوده مدیریتی آنها متغیر است. برخی از افراد فقط زندگی شخصی خود را کنترل می‌کنند، برخی ممکن است یک یا چند خانواده را تحت نظر داشته باشند و برخی نیز ممکن است یک محدوده جغرافیایی کامل را تحت پوشش دهند. با توجه به این موضوع، سطوح مدیریت را می‌توان به چهار رده زیر تقسیم کرد:

  • مدیران عالی: مدیران عالی کسانی هستند که تصمیمات کلان را اتخاذ می‌کنند. به عنوان مثال، در خانواده پدر یا مادر به عنوان مدیر عالی خانواده در نظر گرفته می‌شوند که تصمیماتی در رابطه با انجام کارهای کلی و همچنین بخش مالی و درآمدهای خانواده را در نظر می‌گیرند. شما نیز می‌توانید همین وضعیت را در مورد یک شرکت یا سازمان در نظر بگیرید.
  • مدیران میانی: مدیران میانی کسانی هستند که دستور مستقیم از مدیران عالی دریافت می‌کنند و به نیابت از آنها وظیفه نظارت و اجرای انجام تعهدات را برعهده می‌گیرند. معاونت مدارس و آموزشگاهها و همچنین ناظم های قدیمی در مدارس نمونه‌ای کامل از مدیران میانی هستند. معمولاً مدیران میانی نمی‌توانند به صورت مستقل تصمیم گیری کنند، اما در برخی موارد امکان انعطاف پذیری و نرمش در برخی موارد به آن‌ها داده می‌شود.
  • مدیران اجرایی: مدیران اجرایی به عنوان عوامل اصلی اجرای دستورات مدیران عالی شناخته می‌شوند و آخرین حلقه نظارتی در نظر گرفته می‌شوند. اگر کارمند هستید، بخش نیروی انسانی شرکت‌ها یا بخش حسابداری نمونه‌هایی از مدیران اجرایی هستند که بر پرسنل و کارکنان عادی نظارت دارند و وظیفه پاسخگویی به مدیران میانی و مدیران عالی بر عهده آنهاست.
  • پرسنل و کارکنان عادی: آخرین حلقه سطوح مدیریت، پرسنل و کارکنان عادی هستند که در پایین‌ترین سطح قرار می‌گیرند و وظیفه ارتباط با ارباب رجوع و سایر افراد جامعه را برعهده دارند. این افراد صرفاً مجری انجام دستورات هستند و حق هیچگونه تصمیم‌گیری در حوزه فعالیت خود را ندارند. بخشنامه‌ها و دستورات کلی برای پرسنل و کارکنان عادی صادر می‌شوند.

وظایف پنجگانه مدیریت

آخرین موردی که درباره مدیران اهمیت دارد و باعث می‌شود که اصول کاری آنها بیشتر درک شود، وظایف پنجگانه مدیریت است که به کمک آن‌ها می‌تواند سازمان یا نهاد تحت کنترل خود را به سمت موفقیت یا به سمت شکست هدایت کند. این وظایف نشان می‌دهند که انتظار ما از یک مدیر باید به چه صورت باشد و نتیجه این انتظار به چه شکلی خواهد بود:

اول: یک مدیر باید رهبر باشد

بسیاری از کارشناسان واژه مدیر و رهبر را مترادف هم دیگر می‌دانند و معتقدند که رهبری از مهمترین ویژگی‌های یک مدیر است. همه ما می‌دانیم که مدیر وظیفه اتخاذ تصمیمات بزرگ و کلان را برعهده می‌گیرد که در جریان آنها مسیر کلی شرکت و سازمان مشخص می‌شود. گاهی ممکن است مدیر مجبور به اتخاذ تصمیمات خاصی شود که به تعداد کمی لطمه میزند و باعث دلخوری آنها می شود، اما همین تصمیم برای مدیر کلی گروه مناسب است و رسیدن به مقصد نهایی را راحت‌تر می‌کند. پس مدیر باید بتواند به عنوان رهبر مسیر نهایی و موفقیت را مشخص کند.

دوم: یک مدیر باید برنامه ریزی کند

همانطور که گرفتن یک تصمیم خوب مهم است، انتخاب زمان مناسب برای اجرای تصمیم نیز اهمیت دارد. چه بسا تصمیم گیری در یک زمان به نتیجه مثبتی منجر شود، و در زمان دیگری باعث شکست و از بین رفتن سرمایه شود. ساده‌ترین و قابل لمس‌ترین مثال برای این موضوع، بحث سرمایه گذاری در بورس است که در برخی موارد باعث از بین رفتن سرمایه و در زمان مناسب باعث افزایش سرمایه می‌شود. پس همه از یک مدیر انتظار دارند که در زمان مناسب بهترین تصمیم ممکن را انتخاب کند.

سوم: یک مدیر باید حسابدار باشد

در بندهای قبلی مشخص شد که حسابدار و مسئول نیروی انسانی به عنوان یک مدیر اجرایی عمل می‌کند، اما این موضوع نمی‌تواند وظیفه مدیریت در حسابداری و کنترل وضعیت داخلی شرکت را کاهش دهد. مدیر خوب تشخیص می‌دهد که سرمایه باید در چه جایی خرج شود و در چه زمانی از بازار جمع شود. یک مدیر خوب تصمیم می‌گیرد که میزان پرداختی هر کدام از پرسنل به چه صورت باشد و انتخاب حقوق آنها با توجه به استعداد کارکنان باشد. پس می‌توانیم حسابداری را به عنوان یکی از وظایف پنجگانه مدیریت معرفی کنیم تا بتوانند در بخش‌های مالی تصمیمات مناسبی بگیرند.

چهارم: یک مدیر باید مسئول نیروی انسانی باشد

یکی دیگر از وظایفی که برای بخش مدیریت می‌توان در نظر گرفت، به کار گماردن نیروی انسانی در موقعیت مناسب است. این یک حقیقت غیر قابل کتمان است که استعداد انسان‌ها با یکدیگر متفاوت است و هر کدام از آنها در یک حوزه خاص استعداد بیشتری دارند. اینجاست که یک مدیر باید هنر خود را نشان داده و از بهترین نیروی خود در بهترین محل استفاده کند. اگر شناخت مدیر از نیروی انسانی بهتر باشد، به کار گماردن نیروی انسانی در کسب و کار بهتر و مناسب‌تر خواهد بود.

پنجم: مدیر یا دوربین مدار بسته؟!

یکی دیگر از مهمترین وظایف مدیران، نظارت بر انجام وظایف و کنترل پرسنل در حوزه‌های آنهاست. به هر اندازه که یک مدیر در تصمیم گیری قوی عمل کند و بهترین زمان ممکن برای اجرای یک دستورالعمل انتخاب کند، باز هم وظیفه نظارت بر انجام وظایف و کنترل پرسنل از او سلب نمی‌شود. یک مدیر خوب به خوبی با پرسنل خود آشنایی دارد و می‌داند که نحوه انجام وظایف توسط آنها به چه صورت است.

درک مدیریت از وضعیت کسب و کار و شناخت ظرفیت‌های موجود باعث می‌شود که حوزه تحت کنترل او مسیر درست و مناسب را طی کرده به راحتی از سایر رقبا پیشی بگیرد. این موضوع در رسیدن به موفقیت برای مدیران مهم و حیاتی است.